خلاصه اي از کتاب جاذبه و دافعه علي (ع) تاریخ : يكشنبه، 3 شهريور ماه ، 1387
موضوع : مطالب کاربران سايت


خلاصه اي از کتاب جاذبه و دافعه علي (ع)
 
به هر نسبت كه شخصيت حقيرتر است كمتر خاطرها را به خود مشغول مي‏دارد و
در دلها هيجان و موج ايجاد مي‏كند و هر چه عظيمتر و پرنيروتر است خاطره‏
انگيزتر و عكس العمل سازتر است ، خواه عكس العمل موافق يا مخالف .


خلاصه اي از کتاب جاذبه و دافعه علي (ع)
به هر نسبت كه شخصيت حقيرتر است كمتر خاطرها را به خود مشغول مي‏دارد و
در دلها هيجان و موج ايجاد مي‏كند و هر چه عظيمتر و پرنيروتر است خاطره‏
انگيزتر و عكس العمل سازتر است ، خواه عكس العمل موافق يا مخالف .
فيلسوفاني مانند سقراط و افلاطون و ارسطو و بوعلي و دكارت نيز قهرمان‏
تسخير انديشه‏ها و سرگرم كردن خاطرها هستند . رهبران انقلابهاي اجتماعي ،
مخصوصا در دو قرن اخير ، علاوه بر اين ، نوعي تعصب در پيروان خود به وجود
آوردند . مشايخ عرفان پيروان خويش را احيانا آنچنان وارد مرحله " تسليم‏
" مي‏كنند كه اگر پير مغان اشارت كند سجاده به مي‏رنگين مي‏نمايند . اما
در هيچكدام از آنها گرمي و حرارت توأم با نرمي و لطافت و صفا و رقتي كه‏
در پيروان علي ، تاريخ نشان مي‏دهد نمي بينيم .
 حسن و زيبائي معنوي كه محبت و خلوص ايجاد مي‏كند از يك مقوله است
و سيادت و منفعت و مصلحت زندگي كه كالاي رهبران اجتماعي ، و يا عقل و فلسفه كه كالاي فيلسوف است ،
 و يا اثبات سلطه و اقتدار كه كالاي عارف است از مقوله هاي ديگر . 
آري فيلسوفان شاگرد مي‏سازند نه پيرو ، رهبران اجتماعي پيروان متعصب‏
مي‏سازند نه انسانهاي مهذب ، اقطاب و مشايخ عرفان ارباب تسليم مي‏سازند
نه مؤمن مجاهد فعال .
در علي هم خاصيت فيلسوف است و هم خاصيت رهبر انقلابي و هم خاصيت‏
پير طريقت و هم خاصيتي از نوع خاصيت پيامبران . مكتب او هم مكتب عقل‏
و انديشه است و هم مكتب ثوره و انقلاب و هم مكتب تسليم و انضباط و هم‏
مكتب حسن و زيبائي و جذبه و حركت .
به طور كلي نزديكي هر دو موجود دليل بر يك‏ نحو مشابهت و سنخيتي است در بين آنها .
به عقيده بعضي ريشه اصلي جذب و دفعها نياز و رفع نياز است .
افراد از لحاظ جاذبه و دافعه به طبقات مختلفي تقسيم مي‏شوند :
1 - افرادي كه نه جاذبه دارند و نه دافعه اين ، يك موجود ساقط و بي‏اثر است .
آدمي كه هيچگونه نقطه مثبتي در او وجود ندارد ( مقصود از مثبت تنها جهت فضيلت نيست ،
 بلكه شقاوتها نيز در اينجا مقصود است )
2 - مردمي كه جاذبه دارند اما دافعه ندارندغالبا خيال مي‏كنند كه حسن خلق و
 لطف معاشرت و به اصطلاح امروز " اجتماعي بودن " همين است كه انسان همه را با خود دوست كند .
اما اين‏ براي انسان هدفدار و مسلكي كه فكر و ايده‏اي را در اجتماع تعقيب مي‏كند و
درباره منفعت خودش نمي‏انديشد ميسر نيست .
محبت بايد با حقيقت توأم باشد و اگر با حقيقت توأم بود بايد مسلكي بود و مسلكي‏
بودن خواه ناخواه دشمن ساز است  .
محبت اين نيست كه هر كسي را در تمايلاتش آزاد بگذاريم و يا تمايلات او را امضاء كنيم .
 اين محبت نيست بلكه نفاق و دوروئي است . محبت آنست كه با حقيقت توأم باشد .
پس اينچنين نيست كه در همه جا محبت ، جاذبه‏ باشد بلكه گاهي محبت به صورت دافعه‏اي
 بزرگ جلوه مي‏كند كه جمعيتهائي را عليه انسان‏ متشكل مي‏سازد .
3 - مردمي كه دافعه دارند اما جاذبه ندارند ، دشمن سازند اما دوست ساز
نيستند . اينها نيز افراد ناقصي هستند ، و اين دليل بر اينست كه فاقد
خصائل مثبت انساني مي‏باشند زيرا اگر از خصائل انساني بهره‏مند بودند
 گروهي و لو عده قليلي طرفدار و علاقه‏مند داشتند ،
زيرا در ميان مردم همواره آدم خوب وجود دارد هر چند عددشان كم باشد .
4 - مردمي كه هم جاذبه دارند و هم دافعه . افراد با شخصيت آنهائي هستند كه‏
جاذبه و دافعه شان هر دو قوي باشد
دوستان و دشمنان ، مجذوبين و مطرودين‏ هر كسي دليل قاطعي بر ماهيت اوست .
صرف جاذبه و دافعه داشتن و حتي قوي بودن جاذبه و دافعه براي اينكه‏
شخصيت شخص قابل ستايش باشد كافي نيست بلكه دليل اصل شخصيت است ،
 و شخصيت هيچكس دليل خوبي او نيست .

شايد در تمام قرون و اعصار ، جاذبه و دافعه‏اي به‏ نيرومندي جاذبه و دافعه علي پيدا نكنيم .
علي اگر رنگ خدا نمي‏داشت و مردي الهي نمي‏بود فراموش شده بود .
درباره شخص خودش مي‏فرمايد : " فردا روزهاي مرا مي‏بينيد و خصائص شناخته نشده من برايتان
آشكار مي‏گردد و پس از تهي شدن جاي من و ايستادن ديگري به جاي من ، مرا خواهيد شناخت " .
در حقيقت علي همچون قوانين فطرت است كه جاودانه مي‏مانند .
از بزرگترين امتيازات شيعه بر ساير مذاهب اين است كه پايه و زيربناي‏
اصلي آن محبت است .
علي مقياس و ميزاني است براي سنجش فطرتها و سرشتها . آنكه فطرتي‏
سالم و سرشتي پاك دارد از وي نمي‏رنجد ولو اينكه شمشيرش بر او فرود آيد
. و آنكه فطرتي آلوده دارد به او علاقمند نگردد ولو اينكه احسانش كند ،
چون علي جز تجسم حقيقت چيزي نيست .
شعراي فارسي زبان عشق را " اكسير " ناميده‏اند . زيرا عشق است كه‏
مي‏تواند قلب ماهيت كند . عشق و محبت ، سنگين و تنبل را چالاك و زرنگ مي‏كند و حتي از كودن ،
تيزهوش مي‏سازد . در زبان شعر و ادب ، در باب اثر عشق بيشتر به يك اثر بر مي‏خوريم و
آن الهام بخشي و فياضيت عشق است .
عشق نفس را تكميل و استعدادات حيرت انگيز باطني را ظاهر مي‏سازد . از
نظر قواي ادراكي الهام بخش و از نظر قواي احساسي ، اراده و همت را
تقويت مي‏كند ، و آنگاه كه در جهت علوي متصاعد شود كرامت و خارق عادت‏
به وجود مي‏آورد . روح را از مزيجها و خلطها پاك مي‏كند و به عبارت ديگر عشق تصفيه گر
است . حقدها و كينه‏ها را زائل مي‏كند و از بين برمي دارد گو اينكه محروميت و نا كامي در
عشق ممكن است به نوبه خود توليد عقده و كينه‏ها كند .
اثر عشق در بدن درست عكس روح است . عشق در بدن‏
باعث ويراني و موجب زردي چهره و لاغري اندام و سقم و اختلال هاضمه و
اعصاب است .
عشق و محبت ، قطع نظر از اينكه از چه نوعي باشد - حيواني جنسي باشد يا
حيواني نسلي و يا انساني - و قطع نظر از اينكه محبوب داراي چه صفات و
مزايايي باشد ،  انسان را از خودي و خودپرستي بيرون مي‏برد
. خودپرستي محدوديت و حصار است .
خودپرستي به مفهومي كه بايد از بين برود يك امر وجودي نيست ، يعني نه‏
اينست كه انسان بايد علاقه وجودي نسبت به خود را از بين ببرد تا از
خودپرستي برهد . مبارزه با خودپرستي مبارزه با " محدوديت خود " است .
شخصيت بايد توسعه يابد كه همه‏ انسانهاي ديگر را بلكه همه جهان خلقت را در بر گيرد .
علاقه به شخص يا شي‏ء وقتي كه به اوج شدت برسد ، به طوري كه وجود انسان‏
را مسخر كند و حاكم مطلق وجود او گرد عشق ناميده مي‏شود . عشق ، اوج علاقه‏
و احساسات است .
اينگونه عشقها (جنسي) به سرعت مي‏آيد و به سرعت مي‏رود ، قابل اعتماد و توصيه‏
نيست ، خطرناك است ، فضيلت كش است . تنها با كمك عفاف و تقوا و
تسليم نشدن در برابر آن است كه آدمي سود مي‏برد . انسان نوعي ديگر احساسات دارد
 كه از لحاظ حقيقت و ماهيت با شهوت‏ مغاير است .
 بهتر است نام آنرا عاطفه و يا به تعبير قرآن " مودت " و " رحمت " بگذاريم .
مهر و علاقه مادر به فرزند از اين مقوله است . ارادت و محبت به پاكان و مردان خدا ، و
همچنين وطن دوستيها و مسلك دوستيها از اين مقوله است .
اين نوع‏ از عشق است كه پايدار است و با وصال تيزتر و تندتر مي‏شود بر خلاف نوع‏
اول كه ناپايدار است و وصال مدفن آن به شمار مي‏آيد .
حتي عشقهاي شهواني ممكن است سودمند واقع گردد ، و آن هنگامي است‏
كه با تقوا و عفاف توأم گردد .اما اين نكته را نبايد فراموش كرد كه اين نوع عشق با همه فوائدي كه در
شرائط خاص احيانا به وجود مي‏آورد قابل توصيه نيست ،از اين نظر مانند مصيبت است كه اگر بر كسي وارد شود و او با
نيروي صبر و رضا با آن مقابله كند ، مكمل و پاك كننده نفس است ،  اما مصيبت قابل توصيه نيست . كسي‏
نمي‏تواند به خاطر استفاده از اين عامل تربيتي ، مصيبت براي خود خلق كند  . به علاوه ، تفاوتي ميان عشق
 و مصيبت هست ، و آن اينكه عشق بيش از هر عامل ديگري " ضد عقل " است
عشق معنوي و انساني است ، عشق ورزيدن به فضائل و خوبيها و شيفتگي سجاياي‏
انساني و جمال حقيقت .
اين عشق است كه در آيات بسياري از قرآن ، با واژه " محبت " و
احيانا " ود " يا " مودت " از آن ياد شده است . اين آيات در چند
قسمت قرار گرفته‏اند :
1 - آياتي كه در وصف مؤمنان است و از دوستي و محبت عميق آنان نسبت‏
به حضرت حق ، يا نسبت به مؤمنان سخن گفته است
2 - آياتي كه از دوستي حضرت حق نسبت به مؤمنان سخن مي‏گويد 
3 - آياتي كه متضمن دوستيهاي دو طرفي و محبتهاي متبادل است : دوستي‏
حضرت حق نسبت به مؤمنين و دوستي مؤمنان نسبت به حضرت حق و دوستي‏
مؤمنين يكديگر را
آنچنانكه از روايات بر مي‏آيد ، روح و جوهر دين غير از محبت چيزي‏
نيست .اساسا علاقه و محبت است كه اطاعت آور است .
بهترين اجتماعها آن است كه با نيروي محبت اداره شود : محبت زعيم و زمامدار به مردم و
محبت و ارادت مردم به زعيم و زمامدار .
نه تنها
قدرت و زور كافي نيست ، عدالت هم اگر خشك اجرا شود كافي نيست ، بلكه‏
زمامدار همچون پدري مهربان بايد قلبا مردم را دوست بدارد و نسبت به‏
آنان مهر بورزد و هم بايد داراي شخصيتي جاذبه دار و ارادت آفرين باشد تا
بتواند اراده آنان و همت آنان و نيروهاي عظيم انساني آنان را در پيشبرد هدف مقدس خود به‏
خدمت بگيرد .
محبت به سوي مشابهت و مشاكلت مي‏راند و قدرت آن سبب مي‏شود كه محب‏
به شكل محبوب درآيد .
عشق مثل علم نيست كه صددرصد تابع معلوم‏ باشد . عشق جنبه داخلي و نفسانيش
 بيش از جنبه خارجي و عيني مي‏باشد يعني‏ ميزان عشق تابع ميزان حسن
 نيست بلكه بيشتر تابع ميزان استعداد و مايه‏ عاشق است .
براي اصلاح اخلاق و تهذيب نفس طرق مختلفي پيشنهاد شدهاز جمله مشرب سقراطي است . طبق اين مشرب‏
انسان بايد خود را از راه عقل و تدبير اصلاح كند . آدمي اول بايد به فوائد
تزكيه و مضرات آشفتگي اخلاق ايمان كامل پيدا كند و سپس با ابزار دستي‏
عقل يك يك صفات مذموم را پيدا كند  و آنگاه آنها را از خرمن هستيش پاك‏
كند . طبق اين روش بايد با صبر و حوصله و دقت و حساب و انديشه ،
تدريجا مفاسد اخلاقي را زايل كرد و  شايد بتوان گفت كه براي عقل امكان پذير نيست كه از عهده برآيد .
اهل عرفان و سير و سلوك به جاي پويش راه عقل و استدلال ، راه محبت و
ارادت را پيشنهاد مي‏كنند . مي‏گويند كاملي را پيدا كن و رشته محبت و
ارادت او را به گردن دل بياويز كه از راه عقل و استدلال ، هم بي‏خطرتر
است و هم سريعتر . در مقام مقايسه ، اين دو وسيله مانند وسائل دستي قديم‏
و وسائل ماشيني مي‏باشند .
 تجربه نشان داده است كه آن‏ اندازه كه مصاحبت نيكان و ارادت و محبت آنان در روح مؤثر افتاده است‏
خواند صدها جلد كتاب اخلاقي مؤثر نبوده است .
فلاسفه نفوذي‏
بالاتر از نفوذ يك معلم ندارند ، اما انبياء نفوذشان از قبيل نفوذ يك‏
محبوب است ، محبوبي كه تا اعماق روح محب راه يافته و پنجه افكنده است‏
و تمام رشته‏هاي حياتي او را در دست گرفته است .
ابن ابي‏الحديد در شرح نهج البلاغه مي‏گويد :
" كسي سخن او ( رسول اكرم ") را نمي‏شنيد مگر اينكه محبت او در دلش‏
جاي مي‏گرفت و متمايل به او مي‏شد . لهذا قريش مسلمانان را در دوران مكه‏
" صباش " ( شيفتگان و دلباختگان ) مي‏ناميدند.
غالب ياران رسول خدا به آن حضرت سخت عشق مي‏ورزيدند و با مركب عشق‏
بود كه اينهمه راه را در زماني كوتاه پيمودند و در اندك مدتي جامعه‏
خويش را دگرگون ساختند .
 
رمز محبت را هنوز كسي كشف نكرده است .
علي از آن نظر محبوب است كه پيوند الهي دارد . دلهاي ما به طور
ناخودآگاه در اعماق خويش با حق سر و سر و پيوستگي دارد ، و چون علي را
آيت بزرگ حق و مظهر صفات حق مي‏يابند و به او عشق مي‏ورزند . در حقيقت‏
پشتوانه عشق علي ، پيوند جانها با حضرت حق است كه براي هميشه در فطرتها
نهاده شده و چون فطرتها جاوداني است مهر علي نيز جاودان است .
اگر شخصيت علي ، امروز تحريف نشود و همچنانكه بوده ارائه داده شود ،
بسياري از مدعيان دوستيش در رديف دشمنانش قرار خواهند گرفت .
علي در راه خدا از كسي ملاحظه نداشت بلكه اگر به كسي عنايت مي‏ورزيد و
از كسي ملاحظه مي‏كرد به خاطر خدا بود . قهرا اين حالت دشمن ساز است و
روحهاي پرطمع و پر آرزو را رنجيده مي‏كند و به درد مي‏آورد .
 در ميان اصحاب پيغمبر هيچكس مانند علي دوستاني فداكار نداشت ،
همچنانكه هيچكس مانند او دشمناني اينچنين جسور و خطرناك نداشت .
ناكثين از لحاظ روحيه پول پرستان بودند ، صاحبان مطامع و طرفدار تبعيض‏
. سخنان او درباره عدل و مساوات بيشتر متوجه اين جمعيت است .
اما روح قاسطين روح سياست و تقلب و نفاق بود . آنها مي‏كوشيدند تا
زمام حكومت را در دست گيرند و بنيان حكومت و زمامداري علي را درهم فرو
ريزند .در حقيقت جنگ علي با آنها جنگ با نفاق و دوروئي بود .
دسته سوم كه مارقين هستند روحشان روح عصبيتهاي ناروا و خشكه مقدسيها و
جهالتهاي خطرناك بود . علي نسبت به همه اينها دافعه‏اي نيرومند و حالتي‏
آشتي ناپذير داشت .
خوارج يعني شورشيان . اين واژه از " خروج "  به معناي سركشي و طغيان گرفته شده است .
در ابتدا يك‏ فرقه ياغي و سركش بودند و به همين جهت " خوارج " ناميده شدند ولي كم‏
كم براي خود اصول و عقائدي تنظيم كردند و حزبي كه در ابتدا فقط رنگ‏
سياست داشت ، تدريجا به صورت يك فقره مذهبي درآمد و رنگ مذهب به‏
خود گرفت .لهذا مذهب خوارج‏ تحت عنوان وظيفه امر به معروف و نهي از منكر به وجود آمد .
وظيفه امر به معروف و نهي از منكر قبل از هر چيز دو شرط اساسي دارد :
يكي بصيرت در دين و ديگري بصيرت در عمل .
بصيرت در دين - همچنانكه در روايت آمده است - اگر نباشد زيان اين‏
كار از سودش بيشتر است . و اما بصيرت در عمل لازمه دو شرطي است كه در
فقه از آنها به " احتمال تأثير " و " عدم ترتب مفسده " تعبير شده‏
است و مال آن به دخالت دادن منطق است در اين دو تكليف .
در اين تكليف هر كسي حق دارد بلكه واجب است كه منطق و عقل و بصيرت‏
در عمل و توجه به فائده را دخالت دهد ، و اين عمل تعبدي صرف نيست .
ريشه اصلي خارجيگري را چند چيز تشكيل مي‏داد :
1 - تكفير علي و عثمان و معاويه و اصحاب جمل و اصحاب تحكيم - كساني‏
كه به حكميت رضا دهند - عموما ، مگر آنان كه به حكميت رأي داده و سپس‏
توبه كرده‏اند .
2 - تكفير كساني كه قائل به كفر علي و عثمان و ديگران كه يادآور شديم‏
نباشند .
3 - ايمان تنها عقيده قلبي نيست ، بلكه عمل به اوامر و ترك نواهي جزء
ايمان است . ايمان امر مركبي است از اعتقاد و عمل .
4 - وجوب بلا شرط شورش بر والي و امام ستمگر . مي‏گفتند امر به معروف‏
و نهي از منكر مشروط به چيزي نيست و در همه جا بدون استثنا بايد اين‏
دستور الهي انجام گيرد  .
اينها به واسطه اين عقائد ، صبح كردند در حالي كه تمام مردم روي زمين‏
را كافر و همه را مهدور الدم و مخلد در آتش مي‏دانستند .
 
تنها فكر خوارج كه از نظر متجددين امروز درخشان تلقي مي‏شود ، اين است که
مي‏گفتند خلافت بايد با انتخاب آزاد انجام گيرد و شايسته ترين افراد كسي است كه‏
از لحاظ ايمان و تقوا صلاحيت داشته باشد خواه از قريش باشد يا غير قريش‏ .
اين جمعيت در اواخر دهه چهارم قرن اول هجري در اثر يك اشتباهكاري‏
خطرناك به وجود آمدند و بيش از يك قرن و نيم نپائيدند .
افكار و عقائد خارجيگري در ساير فرق اسلامي نفوذ كرد و هم اكنون‏
" نهرواني " هاي فراوان وجود دارند و مانند عصر و عهد علي خطرناكترين‏
دشمن داخلي اسلام همينها هستند ، همچنانكه معاويه‏ها و عمر و عاص‏ها نيز
همواره وجود داشته و وجود دارند و از وجود " نهرواني " ها كه دشمن
 آنها شمرده مي‏شوند به موقع‏ استفاده مي‏كنند .
 
ما طرفدار اصوليم نه طرفدار شخصيتها . تشيع با اين‏
روح به وجود آمده است . و در حقيقت روح آنان روحي بود كه اصول و حقايق بر آن‏
حكومت مي‏كرد نه اشخاص و شخصيتها ! قهرا شيعيان اوليه مردمي منتقد و بت شكن بار آمدند .
ما هم جنبه‏هاي مثبت و زيبا و هم جنبه‏هاي منفي و نازيباي روحيه آنها را
كه در مجموع روحيه آنها را خطرناك بلكه و حشتناك كرد ذكر مي‏كنيم :
1 - روحيه‏اي مبارزه گر و فداكار داشتند و در راه عقيده و ايده خويش‏
سرسختانه مي‏كوشيدند .
2 - مردمي عبادت پيشه و متنسك بودند . شبها را به عبادت مي‏گذراندند
. بي‏ميل به دنيا و زخارف آن بودند .
علي مي‏خواهد بگويد اگر من با نهضت خارجيگري در دنياي اسلام مبارزه‏
نمي‏كردم ديگر كسي پيدا نمي‏شد كه جرأت كند اين چنين مبارزه كند .
و در حقيقت سيره علي راه را براي ديگران نيز باز كرد كه بي‏پروا بتوانند
با يك جمعيت ظاهرالصلاح مقدس ماب ديندار ولي احمق پيكار كنند .
3 - خوارج مردمي جاهل و نادان بودند . در اثر جهالت و ناداني حقايق را
نمي فهميدند و بد تفسير مي‏كردند و اين كج فهميها كم كم براي آنان به‏
صورت يك مذهب و آئيني در آمد كه بزرگترين فداكاريها را در راه تثبيت‏
آن از خويش بروز مي‏دادند .
خوارجهمه آنها اعم از عرب و غير عرب جاهل مسلك و نا آشنا به فرهنگ‏
اسلامي بودند . همه كسريهاي خود را مي‏خواستند با فشار آوردن بر روي ركوع و
سجودهاي طولاني جبران كنند .
عده‏اي ديگر از اين تيپ متنسك به وجود آمد كه‏
اين هنر را هم نداشت . اينها اسلام را به سوي رهبانيت و انزوا كشاندند ،
بازار تظاهر و ريا را رائج كردند . اينها چون آن هنر را نداشتند كه شمشير
پولادين بر روي صاحبان قدرت بكشند شمشير زبان را بر روي صاحبان فضيلت‏
كشيدند . بازار تكفير و تفسيق و نسبت بي‏ديني به هر صاحب فضيلت را رائج‏
ساختند .
خطر جهالت اينگونه افراد و جمعيتها بيشتر از اين ناحيه است كه ابزار
و آلت دست زيركها قرار مي‏گيرند . هميشه منافقان بيدين ، مقدسان احمق
 را عليه مصالح اسلامي بر مي‏انگيزند . اينها شمشيري مي‏گردند در دست آنها و تيري در كمان آنها .
مي‏گفتند لا حكم الا لله . مرادشان اين بود كه حكومت و حكميت و رهبري نيز
همچون قانونگزاري حق اختصاصي خدا است و غير از خدا احدي حق ندارد كه به‏
هيچ نحو حكم يا حاكم ميان مردم باشد همچنانكه حق جعل قانون ندارد .
4 - مردمي تنگ نظر و كوته ديد بودند . در افقي بسيار پست فكر مي‏كردند
. اسلام و مسلماني را در چهار ديواري انديشه‏هاي محدود خود محصور كرده‏
بودند . مانند همه كوته نظران ديگر مدعي بودند كه همه بد مي‏فهمند و يا
اصلا نمي‏فهمند و همگان راه خطا مي‏روند و همه جهنمي هستند .
در دوره‏هاي بعد جمود و جهالت و تنسك و مقدس مابي و تنگ نظري آنها براي‏
ديگران باقي ماند اما شجاعت و شهامت و فداكاري از ميان رفت .
 آنها قدرت تجزيه و تحليل نداشتند و نمي‏توانستند كلي را از مصداق جدا كنند . خيال مي‏كردند
وقتي حكميت در موردي اشتباه بوده است ديگر اساس آن باطل و نادرست‏ است.
در اسلام يك وسيله مادي و يك شكل ظاهري نمي‏توان يافت كه جنبه "
تقدس " داشته باشد از اين رو ، پرهيز از تصادم با مظاهر توسعه علم و تمدن يكي از
جهاتي است كه كار انطباق اين دين را با مقتضيات زمان آسان كرده و مانع‏
بزرگ جاويد ماندن را از ميان بر مي‏دارد .
عقائد و افكار نظير لغتها هستند كه بدون آنكه تعمدي در كار باشد
لغتهاي قومي در قوم ديگر سرايت مي‏كند .
مكتب اخباريگري نيز - كه يك مكتب فقهي شيعي است و در قرنهاي يازدهم‏
و دوازدهم هجري به اوج قدرت خود رسيد و با مكتب ظاهريون و اهل حديث در
اهل سنت بسيار نزديك است و از نظر سلوك فقهي هر دو مكتب سلوك واحدي‏
دارند و تنها اختلافشان در احاديثي است كه بايد پيروي كرد - يك نوع‏
انفكاك تعقل از تدين است .
مذهب خارجيگري با اينكه‏ ديري نپائيد اما روحش در تمام قرون و اعصار اسلامي جلوه گر بوده است تا
اكنون كه عده‏اي از نويسندگان معاصر و روشنفكر دنياي اسلام نيز طرز تفكر
آنان را به صورت مدرن و امروزي درآورده‏اند و با فلسفه حسي پيوند داده‏اند .
سياست " قرآن بر نيزه كردن " سيزده قرن است كه كم و بيش ميان‏
مسلمين رائج است .درسهائي كه از اينجا بايد آموخت :
الف - درس اول اينست كه هر وقت جاهلها و نادانها و بي‏خبرها مظهر
قدس و تقوا شناخته شوند و مردم آنها را سمبل مسلمان عملي بدانند وسيله‏
خوبي به دست زيركهاي منفعت پرست مي‏افتد .
ب - درس دوم اينست كه بايد كوشش كنيم طرز استنباطمان از قرآن صحيح‏
باشد . قرآن آنگاه راهنما و هادي است كه مورد تدبير صحيح واقع شود ،
عالمانه تفسير شود ، از راهنمائيهاي اهل قرآن كه راسخين در علم قرآنند
بهره گرفته شود .
اين ديگر وظيفه خود مردم است كه با ارائه‏
اصل " « و ان طائفتان من المؤمنين اقتتلوا ». . . " چشمشان را باز
كنند و فرقه طاغي را از فرقه غير طاغي تشخيص دهند و اگر واقعا فرقه‏
سركش دست از سركشي كشيد بپذيرند و اما اگر دست نكشيد و حيله كرد و
براي اينكه خود را از شكست نجات دهد تا فرصت جديدي براي حمله به دست‏
آورد و دوباره سركشي كند و به ذيل آيه كه مي‏فرمايد :
« فان فائت فاصلحوا بينهما ». متمسك شود ، حيله او را نپذيرند .
يعني شناخت اصول و كليات به تنهائي فائده ندارد تا تطبيق به مصداق و
جزئي نشود .
مشكل‏ترين مبارزه‏ها مبارزه بانفاق است كه مبارزه با زيركهائي است كه‏
احمقها را وسيله قرار مي‏دهند . اين پيكار از پيكار با كفر به مراتب‏
مشكلتر است زيرا در جنگ با كفر مبارزه با يك جريان مكشوف و ظاهر و
بي‏پرده است و اما مبارزه با نفاق ، در حقيقت مبارزه با كفر مستور است‏ .
لذا مبارزه با نفاقها غالبا به شكست برخورده است‏
زيرا توده‏ها شعاع دركشان از سرحد ظاهر نمي‏گذرد و نهفته را روشن نمي‏سازد و
آنقدر برد ندارد كه تا اعماق باطنها نفوذ كند .
هر اندازه احمق زياد باشد بازار نفاق داغ‏تر است‏ . مبارزه با احمق و حماقت ،
مبارزه با نفاق نيز هست زيرا احمق ابزار دست منافق است .
از جمله نكته‏هاي بزرگي كه از سيرت علي مي‏آموزيم اين است كه اين چنين‏
مبارزه‏اي اختصاص به جمعيتي خاص ندارد بلكه در هر جا كه عده‏اي از
مسلمانان و آنان كه در زي دين قرار گرفته‏اند آلت پيشرفت بيگانگان و
پيشبرد اهداف استعماري شدند و استعمارگران براي تضمين منافع خود به آنان‏
تترس كردند و آنان را براي خويش ؼ/textarea>

آیا از صحت آدرسها و نگارش متن مورد نظر خود اطمینان دارید ؟

نك






منبع این مقاله : نسيم مطهر
http://www.nasimemotahar.com

آدرس این مطلب :
http://www.nasimemotahar.com/modules.php?name=News&file=article&sid=122