حضرت امام خميني (قدس سره) :
اينجانب به اسلام و اولياي عظيم الشأن آن و به ملت اسلام و خصوصاً ملت مبارز ايران ضايعه تأسف انگيز شهيد بزرگوار، متفكر و فيلسوف و فقيه عالي مقام مرحوم آقاي حاج شيخ مرتضي مطهري قدس سره را تسليت و تبريك عرض مي كنم.
صحيفه نور ج 6 صفحه 109- تاریخ 12/2/1358
         
::نسیم مطهر:: :: نمايش موضوعات - علی ابر مرد تاریخ
سوالات رايج مربوط به تالارهاي گفتمان
سوالات رايج مربوط به تالارهاي گفتمان
جستجو
جستجو
ليست كاربران
ليست كاربران
گروههاي كاربري
گروههاي كاربري


مشخصات
مشخصات
ورود به سيستم
ورود به سيستم
ورود به سيستم و كنترل پيغامهاي شخصي
ورود به سيستم و كنترل پيغامهاي شخصي
::نسیم مطهر:: صفحه اول انجمن » سیره ائمه اطهار

ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع      
علی ابر مرد تاریخ رفتن به صفحه قبلي  1, 2
نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام
haghh
عضو فعال انجمن


23 آبان ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 56


ارسال ارسال شده در: چهارشنبه، 13 دي ماه ، 1385 21:45:13    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان


عيد ولايت

سالها می گذرد ما همچنان عید ولایت را پس از هم به جشن می نشینیم و هزینه های
مختلفی را بر خود و دیگران تحمیل می کنیم و به خود می گوییم که ما ولایت مدار هستیم. هیچ از خود پرسیده ایم ولایت مدار یعنی چه؟ آیا ولایت مداری اسمی است یا درونی؟ آیا جشن گرفتن و چراغانی کردن و پرچمهای رنگارنگ نصب کردن و نقل و نبات دادنها و برگزاری جشنواره های مختلف کفایت می کند؟ اگر عشق به علی وجود دارد پس پیروی کردن از آن امام عاشق چه می شود؟ اگر ولایت مداری به این است پس چه کسی باید پاسخگوی شکمهای خالی شب بر سر بالین گذاشته را چه کسی می دهد؟ اگر شادی کردن به مناسبت اعیاد مختلف را به همگان معرفی می کنیم پس غم و اندوه بچه های بی سرپرستی که نیاز به یک نگاه محبت آمیز دارند را چه کسی می دهد؟ اگر علی دوست هستیم چه کسی جواب مادری که برای پر کردن شکم بچه های خود مجبور به انجام هر کاری می شود را چه کسی می دهد؟‌چه کسی بایستی خانه محقر خانواده ای که وسایل گرمایشی ندارند را گرم کند؟ آیا آنان که در خانه های مجلل که انواع و اقسام وسایل گرمایشی دارند و زمستان را احساس نمی کنند و هیچگاه پاهای یخ بسته از سرما و جوراب خیس بر اثر ورود آب از طریق روزنه های کفش وصله بسته را درک نمی کنند آنگاه برای عشق به ولایت امیر مومنان داد و فریاد راه می اندازند اگر از آنان بپرسی که شکم خالی بودن یعنی چه؟ لرزیدن و یخ زدن یعنی چه؟ نداشتن پول برای معالجه فرزند در آغوش مادر که برای معالجه فرزند این در و آن در زدن التماس به مسوولین مختلف که شما را به خدا فرزندم در حال مردن است یعنی چه؟ هزینه سنگین زندگی و کمر شکن که بایستی پدر خانواده شرمنده زن و فرزندشود یعنی چه؟ و.... را درک نمی کند اما صدا می زند علی جان تو را دوست دارم من عاشق علی هستم من شیعه علی هستم و .... راستی روز قیامت وقتی که حساب ما با کرام الکاتبین است و آنجا که اهل بیت عاشقان را انتخاب می کنند و ضمانت بهشت را دارند وقتی مرا ببینند چه خواهند گفت؟ نخواهند گفت تو عاشق ما بودی تو عاشق علی بودی اما چه چیزی از زندگی و مرام علی در زندگی تو وجود داشته است؟‌آیا صدای ناله های افراد را شنیدی و گوش را خود بستی و با خیال راحت سر بر بالش نرم خود گذاردی و به تو گفتند که گرسنه ای در نزدیکی تو وجود دارد اما تو گفتی به من چه ربطی دارد با شکم سیر خوابیدی به تو گفتن خانواده ای دختر دم بخت دارد اما برای تهیه وسایل اولیه زندگی دخترش دچار مشکل است گفتی چشمش کور می خواست بچه دار نشود و.... راستی عشق علی اسمی است؟ آیا اگر من بگویم عاشق علی هستم و شیعه علی هستم کفایت می کند؟ آیا راستی ما عاشق علی هستیم و حاضریم دختر ما با آن وضع در خیابانها بزک کرده خود را در اختیار چشمان گرگ های مختلف قرار دهد؟ آیا ما عاشق امیر مومنان هستیم و حاضریم که هر گونه گناه و نافرمانی خدا در خانه و اجتماع انجام شود؟ آیا ما ولایت مدار هستیم که در مقابل ظلمها و بی عدالتی ها سکوت کرده ایم؟ آیا ما دوستدار علی هستیم و حاضریم که نوامیس ما را با نقشه های مختلف به تاراج ببرند؟ آیا ما ولایت مدار هستیم که حاضریم فاصله طبقاتی را ببینیم و دم فرو بندیم؟ آیا ما علی دوست هستیم و در پیروی از ولایت ان قلتهای مختلف و اشکالهای گوناگون می کنیم؟ آیا ما محب علی هستیم که حاضریم برای دل خوش کردن دشمنان و دشمنان دوست نما از عقاید حقه خودمان بگذریم ؟ پس بیاییم اسما و رسما عاشق و محب و دوستدار علی باشیم . بیاییم برای روز واپسین خود جواب قانع کننده ای داشته باشیم. بیاییم کاری نکنیم که در روز واپسین شرمنده اهل بیت نشویم.

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ما سوی فکندی همه سایه هما را

بروی ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی به کرم دهد گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اینک به اسیر کن تو مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجایب
که علم کند به دنیا شهدای کربلا را
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي آفلاين
haghh
عضو فعال انجمن


23 آبان ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 56


ارسال ارسال شده در: پنجشنبه، 14 دي ماه ، 1385 19:27:53    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

راز سجده هاي نماز
از حضرت علي(عليه السلام) راجع به راز دو سجده در نماز سئوال كردند، حضرت فرمودند: «سجده اول كه نمازگزار سر بر خاك مي گذارد اشاره به اين است كه از خاك آفريده شده است و چون سر از خاك بر مي دارد كنايه از اين است كه از زمين بر آمده است و سجده دوم اشاره به اين است كه باز به زمين بر مي گردد و به خاك تبديل مي شود، و چون بار ديگر سر از خاك بر مي دارد يعني بار ديكر در روز رستاخيز از خاك بر مي خيزد.
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي آفلاين
110
معاون مدیر انجمن


4 تير ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 186
محل سكونت: قم

ارسال ارسال شده در: شنبه، 16 دي ماه ، 1385 22:04:32    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

امام على (ع) کنار رسول خدا (ص)

http://usera.imagecave.com/asadafa/ghadir_36.jpg


امام على (ع) این افتخار را دارد که از کودکى در خانه رسول خدا (ص) رشد یافت .1 در این باره نقل هاى جالبى وجود دارد که ابن ابى الحدید آن ها را یکجا فراهم آورده است. از جمله از زید بن على بن الحسین (ع) نقل شده است که در آن دوران, رسول خدا (ص) گوشت و خرما را در دهانشان نرم کرده تا خوردن آن راحت تر شده, آنگاه آن را در دهان امام مى گذاشت. 2 به دلیل همین قرابت بود که امام, نخستین کسى بود که به رسول خدا (ص) ایمان آورد. او خود فرمود: ((لم یسبقنى الا رسول الله بالصلاة.))3 در این باره به قدرى شهادات و شواهد وجود دارد که جاى هیچ گونه تردیدى را به افراد منصف باقى نمى گذارد. درباره اسلام آوردن امام گزارش شده است که رسول خدا (ص) از او دعوت کردند تا اسلام را بپذیرد. این امر بلوغ فکرى امام را نشان مى دهد. 4 مسعودى مى گوید: برخى سن امام را در وقت اسلام آوردن کم گفته اند تا بگویند او در زمانى که اسلام آورده طفلى بیش نبوده است .5 حقیقت آن است که پیامبر (ص) قدر شناس اصحاب فداکار بود, زمانى که از جان گذشتگى امام على (ع) را در همهئ صحنه ها مى دید چگونه مى توانست او را همانند دیگران بداند. این امر سبب شد تا در هر فرصت مناسب, با فرمایشاتى که درباره خصایص و ویژگیهاى آن حضرت مى فرمود, قدر و اعتبار او را به مردم بنمایاند. اینها امورى است که ما به عنوان فضایل امام در مصادر معتبر حدیثى و تاریخى داریم. بعدها زمانى که کتابهاى حدیث در قرن دوم تدوین شد, کسانى که جامع و راوى این کتب روایى بودند, عمدتاً متاثر ازگرایشات عثمانى مذهبانى بودند که براى امام فضیلتى را تحمل نمى کردند. به علاوه آنچه را طرفداران اموى و عثمانى در دوران بنى امیه درباره خلفا و مدافعان صحابى آنها ساخته بودند, نقل مى کردند. بخشى از این جعلیات, درست امورى بود که در اصل, از فضایل امام بود و به خلفا نسبت داده شده بود این تحریفات راه به جایى نبرد,زیرا تا اندازه اى فضایل نقل شده امام جدى, و راویان آن مورد اعتماد بودند که به هر روى در کتابها باقى ماند. در این زمینه راویان کوفى نقش مهمى در حفظ این فضایل داشتند.



احمد بن حنبل مى گفت: آن اندازه که براى على (ع) فضایل صحیحه وارد شده براى هیچ یک از صحابه وارد نشده است .6 همو مى گفت: ((ان ابن ابى طالب لایقاس به احد)) .7 از میان این فضایل, روایاتى را مى توان مطرح کرد که کوچکترین تردیدى در درستى آنها وجود ندارد. برخى از این نقلها به قدرى اهمیت دارد که به تنهایى قادر است شخصیتى عظیم از امام را در دیدگان رسول خدا (ص) براى ما ترسیم کند.
ابو سعید خدرى مى گفت: ((کان لعلى من النبى (ص) دخلة لیست لاحد, و کان للنبى (ص) من على دخلة لیست لاحد غیره فکانت دخلة النبى (ص) من على ان النبى (ص) کان یدخل علیهم کل یوم)) 8 على نزد پیامبر (ص) رفت و شدى داشت که کسى جز او نداشت. همین طورى, پیامبر (ص) نزد على رفت و شدى داشت که براى کسى جز او نبود. رفت و شد پیامبر (ص) چنان بود که هر روز بر آنها وارد مى شد. زید بن ثابت نیز به امام گفت: و ((انت من رسول الله (ص) بالمکان الذى لایعدله احد)) 9, زید زمانى این سخن را مى گفت که سرسختانه از عثمان طرفدارى مى کرد. همین سبب شده بود که امام چنان رسول خدا (ص) را بشناسد که دیگر اصحاب آن چنان معرفت را به آن حضرت نداشتند.10 یکى از شواهد اعتناى رسول خدا (ص) به امام آن بود که دخترش فاطمه را که از زنان برگزیده عالم بود, به عقد آن حضرت درآورد. پیش از آن ابوبکر و عمر به خواستگارى رفته بودند و حضرت قبول نکرده بود. زمانى که امام به خواستگارى رفت, آن حضرت پذیرفت و فرمود: لست بدجال, 11 فاطمه از آن توست. زمانى که امام با فاطمه ازدواج کرد, حضرت از او خواست تا خانه اى پیدا کند. حضرت خانه اى دور یافت. پس از ازدواج, رسول خدا (ص) ازآنها خواست تا نزد او باشند. این کار با گذشت حارثة بن نعمان و واگذارى خانه اش انجام شد. 12 شاید به همین دلیل بود که عبدالله بن عمر مى گفت: اگر مى خواهید موقعیت على را نزد پیامبر (ص) بدانید, موقعیت خانه او را نسبت به آن حضرت نگاه کنید. 13 در جریان اخوت, رسول خدا (ص), على (ع) را به عنوان ((برادر)) خود برگزید.14 زمانى که رسول خدا (ص) خطبه مى خواند, امام على (ص) در فاصله اى دورتر سخنان آن حضرت را بازگو مى کرد.15 و آنگاه که پیامبر (ص) خشمگین مى شد, کسى جز امام جرات سخن گفتن با وى را نداشت .16 مردم على (ع) را واسطه خود در حل مسألشان قرار مى دادند.17 سنیان از عایشه نقل کرده اند که گفت: از زنان فاطمه (س) و از مردان على (ع) محبوبترین اشخاص نزد رسول خدا (ص) بودند .18 رسول خدا (ص) در یکى از قطعى ترین فضایل امام, یعنى حدیث منزلت, نسبت على را با خود همچون نسبت هارون با موسى دانست 19. هر بار که مشکلى پیش مىآمد و نیاز به آن داشت تا کسى براى اصلاح کارها اعزام شود, پیامبر (ص) امام على (ع) را مى فرستاد. 20 از امام پرسیدند که چگونه است که شما بیش از دیگر صحابه حدیث نقل مى کنید؟ آن حضرت فرمود: ((لانى کنت اذا سالته انبانى و اذا سکت ابتدانى)) 21 امام پاسخ داد: براى این که زمانى که من از آن حضرت سوئال مى کردم, به من علم مىآموخت و زمانى که من ساکت مى شدم آن حضرت خود آغاز سخن مى کرد. آن حضرت مى فرمود: من به نکته مجهولى برنخوردم جز آن که درباره آن از رسول خدا (ص) سوئال کردم و پاسخ آن را در خاطرم نگه داشتم .22 و مى فرمود: هر چه از رسول خدا (ص) شنیدم آن را حفظ کردم و هیچگاه چیزى را فراموش نکردم 23. امام در نامه اى نوشت: ((و انا من رسول الله کالصنو من الصنو و الذراع والعضد))24, من و رسول خدا (ص) چون دو شاخیم از یک درخت رسته و چون آرنج به بازو بسته. امام مى فرمود: من همچون نوازد شترى که دنبال مادرش مى رود دنباله رو پیامبر بودم.25 و مى فرمود: ((انى لم ارد على الله و لا على رسوله ساعة قط,)) من حتى لحظه اى مد مقابل خدا و رسول اظهار مخالفت نکردم. 26 در مساله اعلام برأت, خداوند به رسول خدا فرمود:
این پیام را یا باید خودت به مردم ابلاغ کنى یا کسى که از تو باشد. به همین دلیل بود که آن حضرت, ابوبکر را از نیمه راه باز گردانده و پیام را به امام على (ع) داد تا در روز حج اکبر بخواند .27


http://urdu.tebyan.net/image/special/002/imam_ali_1.jpg


امام در خطبه قاصعه درباره نزدیکى خود به پیامبر (ص) جملات زیبایى دارد. آن حضرت مى فرماید:
شما مى دانید مرا نزد رسول خدا چه رتبت است و خویشاوندیم با او در چه نسبت است. آنگاه که کودک بودم مرا در کنار خود نهاد و بر سینه خویشم جا داد و مرا در بسر خود مى خوابانید چنان که تنم را به تن خویش مى سود و بوى خوش خود را به من مى بویانید. و گاه بود که چیزى را مى جوید و سپس آن را به من مى خوارانید. از من دروغى در گفتار ندید و خطایى در کردار نشنید. هنگامى که از شیر گرفته شد, خدا بزرگترین فرشته از فرشتگانش را شب و روز همنشین او فرمود تا راههاى بزرگوارى را پیمود و خویهاى نیکوى جهان را فراهم نمود. و من در پى او بودم چنان که شتر بچه در پى مادر. هر روز بر من از اخلاق خودنشانه اى بر پا مى داشت و مرا به پیروى آن مى گماشت. هر سال در حرا خلوت مى گزید, من او را مى دیدم و جز من کسى وى را نمى دید. آن هنگام جز خانه اى که رسول خدا (ص) و خدیجه در آن بود, در هیچ خانه اى مسلمانى راه نیافته بود و من سومین آنان بود. روشنایى وحى و پیامبرى را مى دیدم و بوى نبوت را مى شنودم.28 امام آن چنان به رسول خدا (ص) نزدیک بود که مى فرمود: به خدا سوگند آیه اى فرود نیامد مگر آن که من آگاهم که درباره چه و در کجا نازل شده است. 29 ابن عباس مى گفت: خداوند سوره اى را فرود نفرستاد جز آن که على امیر و شریف آن بود. خداوند اصحاب محمد (ص) را معاتبه کرد اما درباره على جز به نیکى چیزى نفرمود. 30
احمد بن حنبل درباره شگفتى کسانى که از این که على قسیم بهشت و جهنم باشد, مى گفت: مگر روایت نشده است که رسول خدا (ص) به على فرمود: لا یحبک الا موئمن و لا یبغضک الا منافق؟ گفتند: آرى. گفت: از آنجا که موئمن جایش در بهشت است و منافق جایگاهش در آتش, بنابر این على (ع) تقسیم کننده بهشت و جهنم است .31 عمر بن عبدالعزیز مى گفت: اگر این مردم نفهم, از آنچه ما درباره على مى دانستیم, آگاه بودند, دو نفرشان از ما متابعت نمى کردند.32 سلمان مى گفت: اگر على از میان شما برود, کسى نیست تا از اسرار پیامبرتان براى شما بگوید. 33 ابن ابى الحدید به درستى مى گوید: هیچ کس به اندازه ابوطالب و فرزندانش على و جعفر, پیامبر (ص) را یارى نکردند. 34 زمانى که کسى بخاطر مساله اى از امام, نزد رسول خدا (ص) شکایت کرد, آن حضرت سه بار فرمود: ((على را راحت بگذارید, ((فان علیا منى و انا منه و هو ولى کل موئمن))35.
امام در شب هجرت جان پیامبر (ص) را نجات داد 36 در بدر نزدیک به سى تن از مشرکان را به قتل رساند. در احد, در حالى که بسیارى از صحنه جنگ گریختند, در کنار پیامبر (ص) ماند و جان آن حضرت را نجات داد. یک ضربهئ شمشیر على در خندق, که بر عمروبن عبدود فرود آمد, از طرف پیامبر (ص), برتر از عبادت جن و انس دانسته شد.
این ضربت باعث شد تا دشمن به هزیمت کشانده شود .37 آن حضرت در بیشتر جنگها پرچمدار سپاه اسلام بود.38 بى شبهه در میان اصحاب پیامبر (ص), کسى دانش امام را نداشته است. این مطلبى است که در کلام خود رسول خدا (ص) و اصحاب آمده و تاریخ نیز بر آن گواهى داده است. این سخن رسول خدا (ص) که فرمود: انا مدینة العلم و علىد بابها, بهترین گواه بر این مطلب است. سخن خود امام (ع) در بالاى منبر به این که: سلونى قبل از تفقدونى 39 نشانگر دانش برتر امام بود. این ادعایى بود که به قول سعید بن مسیب هیچ کس از صحابه جز امام آن را مطرح نکرد.40 رسول خدا (ص), اما را موظف فرمود تا به مردم وضو و سنت را تعلیم دهد. 41 عایشه که دشمنیش نسبت به فاطمه و على علیهما السلام به همان زمان پیامبر (ص) باز مى گشت, مى گفت: على اعلم الناس بالسنه, 42 عطا از تابعین معروف مى گفت: على (ع) فقیه ترین فرد از میان اصحاب رسول خدا (ص) است .43عمر بن عبدالعزیز نیز, امام را زاهدترین اصحاب پیامبر (ص) خواند.44 در این باب و خصایص و فضایل امام صدها صفحه مى توان مطالبى را نوشت.





--------------------------------------------------------------------------------

1- انساب الاشراف, ج 2, ص 90.
2- شرح نهج البلاغه, ج 13, ص 201 ـ 198.
3- نهج البلاغه, خطبه 131.
4- المعیار و الموازنه, ص 69, ;68 انساب الاشراف, ج 1, ص 112.
5- التنبیه و الاشراف, ص 198.
6- مناقب احمد بن حنبل, ابن جوزى, ص ;160 طبقات الحنابله ج 1, ص 319.
7- مناقب احمد بن حنبل, ص 163.
8- المصنف, عبدالرزاق,ج 10, ص ;140 انساب الاشراف, ج 2, ص 98و در پاورقى از: تاریخ دمشق, ج 38, ص ;33 امالى ابن الشیخ, ص 33, حدیث سوم
مجلس 27.
9- الفتوح, ج 2, ص 165.
10- نک: سبل الهدى و الرشاد, ج 6, ص 642.
11- طبقات, الکبرى, ج 8, ص 22. این سخن را به دو صورت مى توان خواند:ِ ((لستُ)) و ((لستَ)) ابن سعد به صورت اول خوانده و تفسیر کرده است که من
دجال نیستم. یعنى قبلا وعده فاطمه را على داده بود. کاوشى در روایات خواستگارى نشان مى دهد که هیچ صحبت وعده نبوده است. بنابراین معناى سخن
پیامبر چیست ؟
12- طبقات الکبرى, ج 8, ص 22.
13- انساب الاشراف, ج 2, ص 181 ـ 180.
14- صحیح ترمذى, ج 13, ص ;170 المصنف, ابن ابى شیبه, ج 12, ص 62, ;82 المستدرک, ج 3, ص ;14 ربیع الابرار, ج 1, ص ;807 انساب الاشراف, ج
1, ص 270, ج 2, ص 145.
15- ربیع الابرار, ج 3, ص 732.
16- انساب الاشراف, ج 2, ص ;107 المستدرک, ج 3, ص 130.
17- التراتیب الاداریه, ج 1, ص 56ـ58.
18- الاستیعاب, ج 1, ص ;378 تاریخ جرجان, ص 218.
19- همانطور که در متن اشاره شد, هیچ کس در این حدیث تردید ندارد.
20- طبقات الکبرى, ج 7, ص ;435 التراتیب الاداریه, ج 1, ص 444, ;443 بحارالانوار, ج 38, ص 75ـ73.
21- انساب الاشراف, ج 2, ص 98.
22- نهج البلاغه, خطبه 208.
23- انساب الاشراف, ج 2, ص 121.
24- نهج البلاغه, نامه 45.
25- تصنیف نهج البلاغه, ص 355.
26- نهج البلاغه, خطبه 195.
27- انساب الاشراف, ج 1, ص 382 و ج 2, صص 123, 155.
28- نهج البلاغه, خطبه 192.
29- انساب الاشراف, ج 2, ص 99.
30- معرفة الصحابه, ج 1, ص ;298 المعجم الکبیر, ج 11, ص ;264 حلیة الاولیا ج 1, ص 64.
31- طبقات الحنابله, ج 1, ص 320.
32- ربیع الابرار, ج 1, ص 499.
33- انساب الاشراف, ج 2, ص 183.
34- شرح نهج البلاغه, ج 7, ص 174.
35- الامالى فى آثار الصحابه, ص 80, و در پاورقى آن از: مسند احمد, ج 4, ص 437, صحیح ترمذى, ش 3796 ; مسند طیالسى, ش ;829 خصأص على
(ع), نسأ, ص ;65 حلیة الاولیا, ج 6, ص ;294 المستدرک, ج 3, ص ;110 المعجم الکبیر, ج 18, ص ;128 ونک: الاستیعاب, ج 4, ص 322.
36- انساب الاشراف, ج 1, ص 260.
37- تاریخ مختصر الدول, ص ;95 شرح نهج البلاغه, ابن ابى الحدید, ج 5, ص 7.
38- انساب الاشراف, ج 2, ص 91, ;94 حیاة الصحابه, ج 2, صص 515 ـ 514.
39- نهج البلاغه, خطبه 189.
40- تاریخ یحیى بن معین, ج 3, ص 143.
41- طبقا الکبرى, ج 4, ص 52.
42- مقتل الامام امیرالموئمنین (ع), ص 107.
43- مقتل الامام امیرالموئمنین (ع), ص 107.
44- همان, ص 107.





_________________
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب آفلاين
haghh
عضو فعال انجمن


23 آبان ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 56


ارسال ارسال شده در: شنبه، 16 دي ماه ، 1385 22:13:37    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

حضرت محمد (ص) می فرمایند: ولایت علی ابن ابیطالب (ع) ولایت خدا محبت او عبادت خدا و پیروی از او فریضه ای الهی است.
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي آفلاين
110
معاون مدیر انجمن


4 تير ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 186
محل سكونت: قم

ارسال ارسال شده در: پنجشنبه، 3 اسفند ماه ، 1385 16:58:34    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان



على ( ع ) انسان كامل است
براى اينكه (( همه ارزشهاى انسانى )) , (( در حد اعلى )) و به طور (( هماهنگ )) در او رشد كرده است , يعنى هر سه شرط [ مذكور ] را داراست .
مسئله هماهنگى را بايد يك مقدار توضيح دهم . جزر و مد دريا را ديده ايد و يا حداقل شنيده ايد . دريا دائما در حال جزر و مد است ( 1 ) , گاهى از اين طرف و گاهى از آن طرف كشيده مى شود و دائما خروشان است . روح انسان و به تبع آن , جامعه انسانى , اين حالت جزر و مدى را كه در دريا هست داراست . روح انسان دائما در حال جزر و مد است , از اين طرف و آن طرف كشيده مى شود . جامعه ها نيز گاهى به اين طرف و آن طرف كشيده مى شوند . البته منشأ كشيده شدن جامعه ها ممكن است افراد يا جريانهاى ديگرى باشد ولى اين قضيه هست .
حتى ارزشهاى انسانى انسان هم همينطور است ( 2 ) يعنى شما افرادى را مى بينيد كه واقعا گرايششان گرايش انسانى است , اما گاهى در جهت يك گرايش از گرايشهاى انسانى , (( مد )) پيدا مى كنند و كشيده مى شوند , به طورى كه همه ارزشهاى ديگر فراموش مى شود . اينها مثل همان آدمى مى شوند كه فقط گوش يا بينى يا دستش رشد كرده است .
اين يك نكته اى است كه غالبا جامعه ها از راه گرايش صد درصد به باطل , به گمراهى كشيده نمى شوند , بلكه از افراط در يك حق به فساد كشيده مى شوند . بسيارى از انسانها نيز از اين راه به فساد كشيده مى شوند .
نمونه هاى افراط در رشد يك ارزش خاص
1 . عبادت
يكى از ارزشهاى انسانى كه اسلام آن را صد درصد تأييد مى كند , عبادت است . عبادت به همان معنى خاصش مورد نظر است, (3 ) يعنى همان خلوت با خدا, نماز, دعا, مناجات, تهجد, نماز شب و مانند آن كه جزء متون اسلام است و از اسلام , حذف شدنى نيست.
عبادت يك ارزش واقعى است, ولى اگر مراقبت نشود, جامعه [ به حد افراط ] به سوى اين ارزش كشيده مى شود, يعنى اساسا اسلام فقط مى شود عبادت كردن, فقط مى شود مسجد رفتن , نماز مستحب خواندن , دعا خواندن , تعقيب خواندن , غسلهاى مستحب به جا آوردن , تلاوت قرآن . اگر جامعه در اين مسير به حد افراط برود , همه ارزشهاى ديگر آن محو مى شود , چنانكه مى بينيم در تاريخ اسلام چنين مدى در جامعه اسلامى پيدا شده و حتى در افرادي [ چنين مدى را ] مى بينيم . افراد صد درصد بى غرض كه هيچ نمى شود آنها را متهم كرد به اين وادى افتاده اند و وقتى به اين جاده كشيده شدند , ديگر نمى توانند تعادل را حفظ كنند . چنين شخصى نمى تواند [ بفهمد ] كه خدا او را انسان آفريده , فرشته كه نيافريده است. اگر فرشته بود , بايد از اين راه مى رفت. انسان بايد ارزشهاى مختلف را به طور هماهنگ در خود رشد دهد . به پيغمبر اكرم ( ص ) خبر دادند كه عده اى از اصحاب , غرق در عبادت شده اند . ناراحت و عصبانى به مسجد تشريف آورد و فرياد كشيد : ما بال اقوام ؟ چه مى شود گروههائى را ؟ چه شان است؟ ( تعبير مؤدبانه اى است , كأنه [ به تعبير عاميانه ] مى گوئيم چه مرضى دارند؟ ) شنيده ام چنين افرادى در امت من پيدا شده اند . من كه پيغمبر شما هستم اينطور نيستم , هيچوقت همه شب تا صبح را عبادت نمى كنم , قسمتى از آن را استراحت مى كنم , مى خوابم , من به خاندان و همسران خود , رسيدگى مى كنم , هر روز روزه نمى گيرم , بعضى روزها روزه مى گيرم , روزهاى ديگر را حتما افطار مى كنم , كسانى كه اين كارها را پيش گرفته اند , از سنت من خارجند. پيغمبر وقتى احساس مى كند يك ارزش از ارزشهاى اسلامى , ساير ارزشها را در خود محو مى كند , يعنى جامعه اسلامى به يك طرف مد پيدا كرده است , شديدا با آن مبارزه مى كند .
پاورقى :
1 . مى گويند و از قديم هم اين مطلب را كشف كرده بودند كه جاذبه ماه بر جزر و مد درياها تأثير دارد .
2 . ما فعلا به آن كششهاى خاكى و حيوانى كارى نداريم .
3 . البته در اسلام هر كارى كه انسان براى خدا انجام دهد , عبادت است . انسان وقتى كه دنبال كار و كسب و شغل و فعاليت مى رود و قصدش اين است كه با اين كار , خود را [ از ديگران ] بى نياز گرداند و عائله اش را اداره كند و به جامعه خود خدمت نمايد , در حال عبادت است .
برگرفته از كتاب انسان كامل استاد شهيد

_________________
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب آفلاين
haghh
عضو فعال انجمن


23 آبان ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 56


ارسال ارسال شده در: جمعه، 25 خرداد ماه ، 1386 16:39:34    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

روزي كه فرق علي شكافت


آمده بود به خانه ... رنجور از روزگار ريا و رنگ به رنگي.
آمده بود دلخسته از عهد خيانت و خودخواهي و البته خجل از روي همسر بيمارش.
دوان دوان هم آمده بود.
از مسجد تا خانه گلي‌اش را يکسره دويده بود.
فرزند مظلوم و ارشدش، بدحالي مادرشان را به او ابلاغ کرده بود.

در مسير کوتاه مسجد تا منزل، سردار مظفر خيبر و خندق ـ که نامش لرزه بر تن سرداران و جنگاوران بزرگ عرب مي‌انداخت ـ را گودال‌هاي کوچکِ کوچه‌هاي کوفه چند بار به زمين زده بود! از هول آن خبر و هراس آنچه بايد به تماشا مي‌نشست.

شايد علي(ع) در تمام مسير، به ياد روزي بود که رسول مهربان خدا (ص) دست لطيف زهرا(س) را در دست او نهاده بود و به قول امروزي‌ها فرموده بود: «علي جان، جان تو و جان فاطمه».

به شادابي و نشاط فاطمه در آن روز باشکوه مي‌انديشيد و به چهره تکيده و رنجورش وقتي که با او در بستر براي آمدن به مسجد وداعي موقت گفته بود.

به خانه رسيد ... چه خانه‌اي؟ چه سرايي؟
بوستان بي سرو و صنوبر با بيابان و کوير چه تفاوتي دارد؟
و خانه علي بي فاطمه کجا به خانه شباهت دارد؟
فاطمه در بستر افتاده است.

همو که پدر معصومش(ص) که عصاره همه خوبي‌هاي عالم بود در باره او گفته بود، «فاطمه فرشته‌اي انسان‌نما است. هر وقت به بوي بهشت مشتاق مي‌شوم او را مي‌بويم» همو که رسول خدا با صداي بلند درباره‌اش گفته بود: «فاطمه پاره تن من است ... هر کس او را بيازارد، خدا را آزرده است و هر کس او راضي کند، خدايش را خشنود کرده است» ... .

سفارش‌هاي آخرين فاطمه، چون تير‌هاي سه‌شعبه بر سينه پردرد علي(ع) مي‌نشيند وقتي که از او مي‌خواهد تن نحيفش را شبانه غسل و کفن کنند و به خاک بسپرند، وقتي که وصيت مي‌کند ظلم‌کنندگان بر او و شويش، حق شرکت در تشييع او را ندارند، وقتي که ملتمسانه از او مي‌خواهد که پيکرش را در تابوتي بگذارند که نامحرمي حتّي بعد از شهادت هم آن را نبيند ... .

در شگفتم از تاريخ که شهادت علي(ع) را در بيست‌ويکم رمضان ثبت کرده است در حالي که هر کس از عشق لايزال علي به همسرش آگاه است، مي‌داند که علي(ع) در شب شهادت همسر باوفايش دنيا را ترک کرده بود! و پيش از آن‌که ضربت تيغ زهراندود «ابن‌ملجم مرادي» با فرق قرآن ناطق علي(ع) استخاره کند، شمشير غربت زهرا «شق ّ القمر» کرده بود.

علي همه هستي‌اش را کفن کرد. حسن(ع) و حسين(ع) و زينب(س) مادر را رها نمي‌کنند. خود را بر جسم تکيده مادر انداخته‌اند و زندگي را بي او نمي‌خواهند.

نمي‌دانم شايد هم به علم امامت مي‌دانند که شهادت او سر آغازي بر سلسله بيدادي است که بر آل‌الله(ع) خواهد رفت.

دست‌هاي فاطمه به حرکت درمي‌آيد و حسنين و زينب در آميزه غليظي از بهت و اندوه خود را دوباره در چمبره گرم دست‌هاي مادر مي‌بينند!

خدايا اين زن کيست که هر گاه بخواهد قالب تهي مي‌کند و هر وقت اراده کند که به تخته بند تن خاکي‌اش برگردد کسي از ملائکه خدا جسارت منع او را ندارد؟ ...

خانه علي امشب خاموش است.

سو سوي نوري اگر هست، شمعي است افروخته در شام غريبان فاطمه(س) و گرداگردش، به قول فرزند زهراي اطهر، خميني بزرگ(ره)، «زبدگان اولاد آدم» جمعند.

کار علي از امروز گريه‌هاي بي‌صدا بر مزار خاموش زهراست.
کودکانش که به خواب مي‌رفتند، علي آرام و بي صدا شمعي در دست بر مزار فاطمه مي‌رفت و تا پيش از طلوع آفتاب بر مزارش مي‌نشست، چه کسي مي‌داند شايد علي(ع) درددل‌هايش را که در هنگام حيات فاطمه(س) با او بازگو نمي‌کرد (همچنان که زهرا(س) پهلوي شکسته‌اش را از او يک عمر پنهان کرده بود) اکنون بي‌پروا با او در ميان مي‌گذاشت تا تاريخ هم از تشخيص اين‌که کدام يک از ديگري مظلوم‌ترند، متحيّر و مردّد باقي بماند.

در تاريک و روشن صبح علي بر‌مي‌خاست و مي‌گفت: فاطمه جان شبي ديگر هم بي تو گذشت ... خدايا از درياي بي‌نهايت عشق علي(ع) به فاطمه(س) و وفاي فاطمه(س) به علي(ع) و از کرامت علي(ع) در چشم زهرا(س) و حرمت فاطمه(س) نزد علي(ع) رشحه‌اي و قطره‌اي بر زندگي شيعيان علي(ع) ببخش.
آمين يا رب العالمين.
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي آفلاين
zeainab
عضو فعال انجمن


1 بهمن ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 29


ارسال ارسال شده در: سه شنبه، 29 خرداد ماه ، 1386 21:17:24    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

راز آن قبر مخفي و اين انفجار!

--------------------------------------------------------------------------------
شايد بتوان ادعا كرد آن وصيت اكنون نيز به قوت خود باقي است و حتي اگر علماي بزرگوار شيعه، اطلاع دقيقي نيز از قبر داشته باشند، بايد هنوز بر آن وصيت زهراي مظلوم عمل كنند و اين راز همچنان مهر و موم خواهد ماند.

--------------------------------------------------------------------------------

حرمتي كه زهراي اطهر (ع) در نزد پيامبر(ص) داشت، بركسي پوشيده نبود تا جايي كه نه پيامبر، چنان احترامي را بركسي روا داشت و نه فاطمه محبتي را كه به پدر مي‌كرد ـ چه در زمان حيات و چه در زمان رحلت آن بزرگوار ـ بر كسي ابراز كرده بود؛ محبتي كه بهقين، چيزي فراتر از عشق و علاقه پدر و فرزندي بود؛ محبتي كه هم احساس و عاطفه پدرانه، هم درس اخلاق و تربيت، هم سياست و مديريت و هر آنچه از كمالات در اسلام نهفته بود، همه با دست و زبان و تمام وجود پيامبر بر زهراي اطهر جلوه ‌مي‌نمود... .

اما با آن همه منزلتي كه هيچ كس با مراجعه به وجدان خود، ياراي انكار آن را نداشت، پس از رحلت پيامبر، همه آن براهين و دلايل روشني كه بر لزوم حرمت‌داري دردانه پيامبر ديده و شنيده بودند، به يك‌باره دود شد و از آنها چيزي جز خاطره‌اي در اذهان بر جاي نماند... .

شرح آن ماجراي هولناك را عينا از زبان زهراي مرضيه نقل مي‌كنم:
براي آتش زدن خانه، آتش آوردند، تا اين كه ما را بسوزانند، من در آستانه در بودم. به خدا و به پدرم قسمشان دادم كه از ما دست برداريد و ياري مان كنيد... آنچنان بر بازويم زدند كه كبود شد... در حالي كه حامله بودم به شدت من را بر در كوبيدند و در به رويم افتاد و من به صورت بر خاك شدم... .

راز آن وصيت عجيب!
فاطمه مظلومه خوب مي‌دانست كه آتش حقد و كينه دشمنان به روزهاي حياتش پايان نمي‌يابد و حتي پس از مرگ نيز از آزار و اذيت اين خاندان دست برنمي‌دارند و جسد مطهر او را نيز آماج اين كينه‌توزي‌ها قرار خواهند داد، پس علي را به خلوت طلبيد و اين‌گونه وصيت كرد:
«يا علي انا بنت رسول الله زوجني الله منك لاكون لك في الدنيا و الاخره و انت اولي بي من غيري حنطني و غسلني و كفني بالليل و صل علي و ادفني بالليل و لا تعلم احدا و استودعك الله» (عوالم العلوم 11 ص، 514 )؛ اي علي، من دختر رسول خدايم. خدا من را به تزويج تو درآورد، تا در دنيا و آخرت با تو باشم و تو از ديگران به من سزاوارتري. من را شبانه حنوط بند غسل ده و كفن نما و هيچ كس نيز آگاه نشود... تو را به خدا سپردم... .

قبر ديگر اماماني همچون علي ـ عليه السلام ـ نيز تا ساليان بسياري مخفي بود، اما اينك آن قبور آشكار شده و بر آن، گنبد و بارگاه زده‌اند، هرچند بي‌حرمتي‌ها و حمله‌ها به قبور ائمه بسيار صورت گرفت، اما قبر زهراي مرضيه براي هميشه و تا رسيدن روز موعود مخفي خواهد بود.
آتشي كه آن روز برافروخته شد، اينك نيز با گذشت چهارده قرن از آن ماجرا، به دست عده‌اي متحجر و مدعي مسلماني، و به دست پيروان ايشان با نام «سلفي و تكفيري و وهابي» با كشتن شيعيان و انفجار حرم امامان معصوم و يكسان كردن قبور ائمه در بقيع با خاك، هنوز شعله‌هايش به آسمان زبانه مي‌كشد... .

تأسفبارتر از همه آن كه كوته‌فكران بي‌حياي مدعي مسلماني، به فتواي برخي از عالم نمايان وهابي در جواز يا وجوب قتل شيعه و هدم قبر فرزندان رسول خدا، اين‌گونه دست به شيعه‌كشي و انفجار حرم مي‌زنند و آن را ويران مي‌كنند و در همان روز، بوش براي نمك‌پاشي بر قلوب مجروح شيعه براي بازسازي حرم عسكريين اعلام آمادگي مي‌كند.
و برخي از همين عالمان آن انفجار را به هم تبريك مي‌گويند... .

شايد بتوان ادعا كرد آن وصيت اكنون نيز به قوت خود باقي است و حتي اگر علماي بزرگوار شيعه، اطلاع دقيقي نيز از قبر داشته باشند، بايد هنوز بر آن وصيت زهراي مظلوم عمل كنند و اين راز همچنان مهر و موم خواهد ماند... .

امروزه نيز وقتي مناره‌هاي حرم عسكري به يك‌باره با همان انفجار حقد و كينه‌اي كه علي و فاطمه را به شهادت رساند، فرو مي‌ريزد، باز اين رهبر عزيز انقلاب و آيت‌الله سيستاني‌اند كه شيعيان و پيروان آن امامان همام را به صبر دعوت مي‌كنند. امروز براي شيعه آنچه خطر است، سيطره آمريكا بر منافع و منابع همه مسلمين است، حتي اگر اين دعوت به وحدت، مانع احقاق حق شيعه باشد و باعث شود ظلم‌هايي را كه بر جگرگوشه پيامبر روا داشته شد، بر زبان نياورد و با بغضي آتشين سر در گريبان چاه تنهايي و غربت خود كرده و همه آنها را براي مصلحت اسلام در دل نگه دارد... .
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي آفلاين
hfatemeh
عضو جدید
عضو جدید


1 بهمن ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 8


ارسال ارسال شده در: چهارشنبه، 30 خرداد ماه ، 1386 13:38:04    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

راز آن قبر مخفي و اين انفجار!


حرمتي كه زهراي اطهر (ع) در نزد پيامبر(ص) داشت، بركسي پوشيده نبود تا جايي كه نه پيامبر، چنان احترامي را بركسي روا داشت و نه فاطمه محبتي را كه به پدر مي‌كرد ـ چه در زمان حيات و چه در زمان رحلت آن بزرگوار ـ بر كسي ابراز كرده بود؛ محبتي كه بهقين، چيزي فراتر از عشق و علاقه پدر و فرزندي بود؛ محبتي كه هم احساس و عاطفه پدرانه، هم درس اخلاق و تربيت، هم سياست و مديريت و هر آنچه از كمالات در اسلام نهفته بود، همه با دست و زبان و تمام وجود پيامبر بر زهراي اطهر جلوه ‌مي‌نمود.

اينكه پيامبر وي را پاره تن خود خواند، اينكه هرگاه به سفر مي‌رفت، نخست از او خداحافظي مي‌‌كرد و چون باز مي‌گشت، او نخستين كسي بود كه به ديدارش مي‌شتافت، اينكه فاطمه را گل باغ بهشت خواند، اينكه فرمودند: خشنودي و ناخشنودي فاطمه، ميزاني است براي رضايت و نارضايتي خدا، اينكه او را سرور زنان بهشت خواند، اينكه او را شفيعه روز محشر ناميد، اينكه محبت او را بر همه پيروان خود واجب ساخت و آياتي را كه در شأن او نازل شد و بر امتش خواند، از آيه تطهير و مودت تا سوره كوثر و... صدها كه هزاران منقبت و فضيلتي است كه در كتب معتبر شيعه و سني در جلالت و رفعت شأن وي از زبان پيامبر و ائمه به تواتر نقل شده است. هم‌اكنون ما به دو نمونه از آنها از كتب اهل تسنن بسنده مي‌كنيم تا پس از آن به اصل موضوع و منظور خود از اين نوشتار بپردازيم:

1ـ زمخشري در بيان آيه «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده في القربي» (شوري آيه 23) مي‌گويد: انها لما نزلت، قيل يا رسول الله من قرابتك هولاء الذين وجبت علينا مودتهم؟ قال: علي و فاطمه و ابناهما.
وقتي اين آيه نازل شد،‌ پرسيده شد: اي پيامبر، اين نزديكان تو كه مودت آنها بر ما واجب شده است، چه كساني هستند؟ فرمود: علي، فاطمه و دو پسر ايشان. (كشاف، ج 3، ص 403).
2ـ بخاري در كتاب خود «صحيح» از پيامبر اكرم (ص) چنين روايت مي‌كند: «فاطِمه بَضعة مني فمن اغضبها فقد اغضبني.»؛ يعني فاطمه پاره تن من است. پس هر كس او را به خشم آورد، من را به خشم آورده است.

اما با آن همه منزلتي كه هيچ كس با مراجعه به وجدان خود، ياراي انكار آن را نداشت، پس از رحلت پيامبر، همه آن براهين و دلايل روشني كه بر لزوم حرمت‌داري دردانه پيامبر ديده و شنيده بودند، به يك‌باره دود شد و از آنها چيزي جز خاطره‌اي در اذهان بر جاي نماند.

* اما چرا چنان شد؟
حقيقت اين است كه گروندگان به پيامبر در صدر اسلام، سه گروه بودند:
نخست: عده‌اي با تمام وجود به او ايمان آوردند، تا جايي كه ديگرهيچ حجابي ميان آنها و حقيقت مطلقي كه پيامبر آورده بود، حايل نبود و «لو كشف الغطا ماازدت يقينا» را با همه وجود بر زبان جاري مي‌ساختند. (بحار 40 ص 153).

دوم: عده‌اي نيز به تقليد از ديگران و همرنگ شدن با جماعت، شهادتين مي‌گفتند و هيچ‌گاه ‌ايمان نياوردند، اما در ظاهر به‌ ايمان اقرار كردند و در ميان اين گروه، عده‌اي بودند كه به تصريح قرآن كريم، وقتي اظهار ايمان كردند، مورد موأخذه خداوند واقع شدند؛ «قولوا اسلمنا و لما يدخل الايمان في قلوبكم» (حجرات 14).
اما اينان هرچند براي اسلام خطري بزرگ بودند، بدتر از آنان و سوم، كساني بودند كه اظهار ايمان و اسلامشان كاملا حساب شده و هدفدار بود و به واقع، به پيامبر (ص) ايمان نياوردند، اما براي آن كه معاش و شخصيتشان در جامعه برقرار باشد، آگاهانه و به دروغ اظهار ايمان و اسلام كردند.

مصيبتهايي كه ـ چه در زمان حيات پيامبر و چه پس از رحلتش ـ بر خاندان او روا داشته شد، نه به دست آنها كه به خاطر فقر فرهنگي و اقتصادي، از اسلام به فراخور درك خود، چيزي آموخته و اسلام را جز به سجود و ركوعي خشك و بي‌روح نشناخته بودند، بلكه از سوي كساني روا داشته شد كه با علم و آگاهي تمام، لباس اسلام بر تن كردند تا از اين راه در زمان حيات رسول خدا براي خود منفعت و وجهه‌اي به دست آوردند و پس از او نيز در زماني مناسب، عقده‌هاي انباشته را از دل خود بيرون بريزند.
كساني كه با بعثت ختمي مرتبت به يك‌باره عظمت و شكوه استكباري آنها فرو ريخت، كساني كه بستگان فاسد و عياش و ظالم آنها در لشكرگاه كفر به دست شيرمردي چون علي به هلاكت رسيده بودند و بهترين فرصت براي عقده‌گشايي را با مرگ پيامبر به كمين بودند.

پس از ارتحال پيامبر(ص) ‌اين گروه و گروهي كه به ظن خود با اجتهاد و تفسير به رأي خود از اسلام به بهانه دور كردن امت اسلام از اختلافات، در يك راه قرار گرفت؛ راهي كه نتيجه‌اش به تضييع حق اهل بيت و تفرقه بين امت اسلامي و خانه‌نشين شدن علي(ع) منجر شد.
كشتن بزرگان قريش و منافقين به دست شيرمرد تربيت شده در دامان پيامبر؛ يعني علي(ع) و از طرفي، محبت ويژه‌اي كه از پيامبر نسبت به او ديده بودند، محبت و عظمتي كه علي در دل مومنين واقعي ايجاد كرده بود، و بغض و كينه‌اي كه در دل آن منافقين ايجاد شده بود و اين اجتهاد به رأي‌ها، همه و همه دلايلي بود تا اينك پس از رحلت پيامبر، دست به كار شوند. و حال چه كسي براي اين عقده‌گشايي‌ها و تشفي دل آنها، مظلومتر، دم دست‌تر و سزاوارتر از فاطمه، كه نزديكترين فرد به پيامبر(ص) بود؟

با ضربه زدن به فاطمه (س) هم شعله آتشي كه از پيامبر در دوران حيات آن حضرت داشتند و هم آتش حسادت و كينه‌اي كه از علي بر دل ايشان زبانه مي‌كشيد، بر جسم و جان او مي‌انداختند و به تعبير عاميانه با يك تير دو نشان مي‌زدند.
پس از رحلت پيامبر به يك‌باره اوضاع دگرگون شد؛ فاطمه و علي كه تا ديروز مدافعان حريم نبوي بودند و صندوقچه اسرار نبوت و باب علم نبي و به فرموده پيامبر، مدار حق و باطل بودند، امروزه اسباب تفريق مسلمين خوانده شدند! خانه‌اي كه تا ديروز مهبط فرشتگان بود، امروز با همان ديدگاه بايد به آتش كشيده ‌مي‌شد؛ دست و بازو و صورتي كه تا ديروز منزلگاه بوسه پيامبر بود، امروز محل نواخته شدن سيلي و افروختن آتش نفرت و كينه ديگران بود و سرانجام، آنچنان عرصه را بر دختر آخرين پيامبر مرسل (ص) تنگ كردند كه سينه‌اش ـ كه به فرموده پيامبر (ص) آنچه بر او نازل شده بود، پيامبر آنها را بر سينه زهرا نيز جاي داده بود ـ لبريز از غصه و اندوه شد و ديري نپاييد كه به پدر مظلومش پيوست.

حادثه‌اي كه به واسطه آن، حضرت سخت مريض شد و سرانجام از پاي درآمد، حادثه‌اي بس هولناك و دلخراش است؛ حادثه‌اي كه منجر به شهادت آن حضرت شد و بزرگان شيعه اصرار دارند درباره زهرا (س) واژه «شهادت» را به كار ببرند.
مقداد مي‌گويد: دختر رسول خدا از دنيا رفت، در حالي كه خون از پشت و پهلوي او مي‌رفت؛ به سبب ضربت شمشير و تازيانه... .

* شرح آن ماجراي هولناك را عينا از زبان زهراي مرضيه نقل مي‌كنم:
براي آتش زدن خانه، آتش آوردند، تا اين كه ما را بسوزانند، من در آستانه در بودم. به خدا و به پدرم قسمشان دادم كه از ما دست برداريد و ياري مان كنيد... آنچنان بر بازويم زدند كه كبود شد... در حالي كه حامله بودم به شدت من را بر در كوبيدند و در به رويم افتاد و من به صورت بر خاك شدم.
در حالي كه عرف معمول اقتضا مي‌كرد، پس از رحلت پيامبر(ص) دست‌كم براي تسلاي او هفته‌ها و ماه‌ها او را دلجويي داده و باعث تسكين و آرامش قلب مجروحش شوند، اما از هر فرصتي براي نشان دادن نفرت خود از فاطمه بهره جستند.

بزرگان مدينه نزد علي آمدند و گفتند: ما از دست همسر تو شب و روز نداريم؛ نه شبها مي‌توانيم آرام بخوابيم و نه روزها مي‌توانيم به كسب و كار خود مشغول باشيم. به او بگو يا روز گريه كند يا شب و علي بر فاطمه وارد شد و گفت: فاطمه جان، پيرمردان مدينه از من چنين خواسته‌اند... پس علي خانه‌اي به نام بيت الاحزان به دور از مردم مدينه براي فاطمه ساخت تا او در خلوت خود به عزاي پدر مشغول شود (بحار 43، ص 174).

حتي نفرت از فاطمه را در زندگي خصوصي و خورد و خوراك خود نيز تسري دادند. در روايتي عجيب چنين وارد شده است:
ابا عبدالله (ع): «ليس علي وجه الارض بقلة اشرف و لا انفع من" الفرفخ "و هو بقلة فاطمه (ع) ثم قال: لعن الله بني امية، هم سموه بقلة الحمقاء بغضا و عداوةً لفاطمة». امام صادق (ع): گياهي بر زمين خوبتر و نافع‌تر از خرفه (پرپين) نيست و اين سبزه‌اي بود كه فاطمه دوست داشت؛ خدا لعنت كند بني‌اميه را به جهت دشمني كه با فاطمه داشتند، اين گياه را به نام بقله الحمقاء (سبزي نادانان) نام نهادند (وسايل الشيعه، ج 25، ص194 ).

اين كينه و بغض با شهادت فاطمه پايان نگرفت؛ كينه‌اي كه شروعش با خوردن جگر حمزه سيدالشهدا توسط هند آغاز شد و پس از رحلت پيامبر(ص) به بدترين شكل بر دختر آن بزرگوار فرو ريخته شد و اوج آن در زشت‌ترين و وحشيانه‌ترين شكل قابل تصور بر جگرگوشه علي و فاطمه؛ يعني حسين (ع) در روز عاشورا به اوج رسيد.
وقتي امام حسين از لشكر مقابل مي‌پرسد: چه چيزي شما را وادار كرد تا به جنگ ما قيام كنيد؟ آنان به صراحت گفتند: «بغضا لابيك»؛ به خاطر بغض و كينه‌اي كه از پدرت در دل داريم.
ناگفته پيداست كه علي چه در زمان حيات پيامبر و چه پس از او بي اجازه يا رضايتش، حتي جرعه آبي هم نمي‌نوشيد و اگر مي‌توانستند، آشكارا مي‌گفتند: «بغضا لجدك»؛ يعني به خاطر بغضي كه از پيامبر داريم با شما چنين مي‌كنيم.

هرچند عمر شريفِ زهراي اطهر (س) جز اندكي پس از فراق پدر دوام نياورد، در همين مدت اندك، آنچنان ستمي بر او روا شد كه از فرط آن، نتوانست بيش از 95 روز سنگيني آن را تحمل كند و كم كم خود را براي آنچه پدرش در بستر مريضي به او وعده داده بود (مرگ) و خنده بر لبان مباركش نشانده بود، آماده مي‌كرد.

* راز آن وصيت عجيب!
فاطمه مظلومه خوب مي‌دانست كه آتش حقد و كينه دشمنان به روزهاي حياتش پايان نمي‌يابد و حتي پس از مرگ نيز از آزار و اذيت اين خاندان دست برنمي‌دارند و جسد مطهر او را نيز آماج اين كينه‌توزي‌ها قرار خواهند داد، پس علي را به خلوت طلبيد و اين‌گونه وصيت كرد:
«يا علي انا بنت رسول الله زوجني الله منك لاكون لك في الدنيا و الاخره و انت اولي بي من غيري حنطني و غسلني و كفني بالليل و صل علي و ادفني بالليل و لا تعلم احدا و استودعك الله» (عوالم العلوم 11 ص، 514 )؛ اي علي، من دختر رسول خدايم. خدا من را به تزويج تو درآورد، تا در دنيا و آخرت با تو باشم و تو از ديگران به من سزاوارتري. من را شبانه حنوط بند غسل ده و كفن نما و هيچ كس نيز آگاه نشود... تو را به خدا سپردم.
(وصيتي كه علماي بزرگ اهل تسنن نيز با همين مضامين نقل كرده‌اند).

* و علي نيز چنان كرد
جنازه را در تاريكي شب به جانب قبر بردند تا مبادا منافقان بفهمند و از دفن او مانع شوند. علي (ع) خود داخل قبر شد، جنازه را در قبر گذاشت و با عجله خاك بر آن ريخت و از ترس دشمنان، قبر را با خاك همسان كرد و بنا بر روايتي، هفت و روايتي ديگر، چهل صورت قبر تازه در نقاط مختلف بقيع و مدينه درست كرد تا جاي واقعي آن شناخته نشود (البدايه و النهايه 5 ص 285).
علي بنا بر وصيت فاطمه، او را شبانه غسل داد و كفن كرد و بر او نماز گزارد و در غريبي و سكوت محض و خلوت دل شب، وي را به خاك سپرد. در حالي كه تا چند ماه پيش از اين، عالم و آدم در مرگ پدر همين دختر به سوگ نشسته بود، اينك بر جنازه او جز تعدادي كه از انگشتان دو دست اندكي بيشتر بودند شركت نداشتند.
«ابن ابي الحديد»، از بزرگان اهل تسنن چنين مي‌گويد: در تشييع فاطمه (س) كسي جز علي (ع) عباس، ‌مقداد و زبير حاضر نبود.
و در روايات شيعه از زنان، ام سلمه، ام يمين، اسما و فضه و از مردان نيز سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، حسن و حسين و عبدالله ابن عباس يا عباس ابن عبدالمطلب ياحذيفها عبدالله ابن مسعود را نيز نام بده‌اند (رياحين الشريعه 2 ص 72 ).
و با آن وصيت بود كه قبر او براي هميشه از ديد خاكيان مخفي ماند.
هرچند علماي بزرگوار شيعه با استناد به برخي روايات و شواهد، احتمالاتي براي تعيين مدفن آن حضرت (س) گفته‌‌اند، هيچ كدام به صراحت و قطعيت محل دقيق آن بدن پاك را معين نكرده‌اند.

* محل دقيق قبر زهرا (س)كجاست؟
عده‌اي قبر او را بين قبر و منبر رسول الله، عده‌اي بقيع، و عده‌اي هم خانه خودش را كه هم‌اكنون در مسجد واقع شده است، قويترين احتمال براي مدفن پاكش دانسته‌اند.
كساني هم كه احتمال قوي به دفن آن بي بي دو عالم (س) در بقيع داده‌اند، گفته‌اند: اينكه در كجاي بقيع دفن شده باشد، معلوم نيست.
مرحوم مجلسي مي‌گويد: آنچه ارباب تاريخ نقل مي‌كنند، به ظاهر آن است كه زهراي اطهر (س) در بقيع مدفون باشد، اما اين كه در كجاي بقيع باشد، بر كسي معلوم نيست و خود مرحوم مجلسي مي‌گويد: درست‌ترين گفته آن است كه آن حضرت در مسجد پيامبر دفن شده باشد (بحار 43 ص 187).

در دلايل مخفي بودن قبر مطهرش، علماي بزرگوار شيعه، مطالب ارزشمندي بيان كرده‌اند، معمايي كه روح هر انسان آزاده‌اي را براي كنكاش در گشودن رمز آن معماي عجيب، در نهايت به عظمت و رفعت شخصيت والاي قدسي و عرشي حضرتش و ظلم‌هايي كه بر او وارد شد، بيشتر آشنا مي‌كند به پرواز درمي‌آورد.

* اگر قبر زهرا آشكار مي‌شد...؟
اما با ملاحظه آنچه بر آن حضرت روا شد و پيماني كه منافقان براي بيرون كشيدن جسد مطهرش از قبر با هم بسته بودند و آنچه با اوضاع سياسي جهان اسلام امروز به عينه شاهد هستيم، به نكته‌اي ژرف و عميق در آن معماي سربسته برمي‌خوريم كه نشان از آينده‌نگري فاطمه در آن چنان وصيتي به علي (ع) و درايت علي (ع) در اجراي دقيق آن وصيت دارد.

قبر ديگر اماماني همچون علي ـ عليه السلام ـ نيز تا ساليان بسياري مخفي بود، اما اينك آن قبور آشكار شده و بر آن، گنبد و بارگاه زده‌اند، هرچند بي‌حرمتي‌ها و حمله‌ها به قبور ائمه بسيار صورت گرفت، اما قبر زهراي مرضيه براي هميشه و تا رسيدن روز موعود مخفي خواهد بود.
آتشي كه آن روز برافروخته شد، اينك نيز با گذشت چهارده قرن از آن ماجرا، به دست عده‌اي متحجر و مدعي مسلماني، و به دست پيروان ايشان با نام «سلفي و تكفيري و وهابي» با كشتن شيعيان و انفجار حرم امامان معصوم و يكسان كردن قبور ائمه در بقيع با خاك، هنوز شعله‌هايش به آسمان زبانه مي‌كشد.

اگر امروز قبر زهراي مرضيه از ديد اينان مخفي است، اين گونه آتش بغض و كينه خود از آموزه‌هاي جهان شمول مكتب علوي و فاطمي را كه در يك كلام، ارزش‌هاي اسلام ناب محمدي است، با همكاري با جبهه كفر؛ يعني آمريكا، در انفجار گنبد و بارگاه امامان شيعه فرو مي‌نشانند، بارگاه‌هاي مقدسي كه در آنجا جز شهادت به رسالت پيامبر و وحدانيت خدا و نفي سلطه كفار از سر مسلمين، صدايي شنيده نمي‌شود.
اگر قبر زهراي مظلوم آشكار بود، اين گرگ‌هاي بي‌چشم و رو با قبر و گنبد و بارگاه و جسد مطهر و افلاكي كه معلوم نيست همانند بدن انسان‌هاي خاكي با خاك آميخته شده باشد، چه مي‌كردند؟

تأسفبارتر از همه آن كه كوته‌فكران بي‌حياي مدعي مسلماني، به فتواي برخي از عالم نمايان وهابي در جواز يا وجوب قتل شيعه و هدم قبر فرزندان رسول خدا، اين‌گونه دست به شيعه‌كشي و انفجار حرم مي‌زنند و آن را ويران مي‌كنند و در همان روز، بوش براي نمك‌پاشي بر قلوب مجروح شيعه براي بازسازي حرم عسكريين اعلام آمادگي مي‌كند.
و برخي از همين عالمان آن انفجار را به هم تبريك مي‌گويند. هرچند بوش پس از آن واقعه با تسليت‌گويي ظاهري و اظهار همدردي خود مصلحت‌سنجي مي‌كند، اما اين عالم نمايان به قدري كودن و احمقند كه دست‌كم به خاطر مصلحت خود نيز تقيه نمي‌كنند و پس از انفجار حرم عسكريين آن را آشكارا، تبريك مي‌گويند.

راستي، اگر قبر ام‌الائمه فاطمه زهرا (س) آشكار بود و به دست اين كركس‌هاي خبيث منهدم مي‌شد و به دست ناپاك كساني چون بوش و رايس بازسازي مي‌شد، آيا آن روز، مرگ امت اسلام از حياتش اولي‌تر نبود؟ شيعيان راستين آن مخدومه (س) چه مي‌كردند؟

در چنين وضعيتي است كه فلسفه مخفي بودن قبر زهراي مرضيه و آن وصيت معماگونه كه آن حضرت به يادگار گذاشت و هنوز هيچ عالمي از بزرگان شيعه نتوانسته به قطع محل دقيق قبر او را مستندا اثبات كند، با توطئه‌هايي كه همواره در تخريب قبور معصومين و به آب بستن آنها بوده است و اكنون به شكل ديگري در حال زنده شدن است، گره مي‌خورد.
شايد بتوان ادعا كرد آن وصيت اكنون نيز به قوت خود باقي است و حتي اگر علماي بزرگوار شيعه، اطلاع دقيقي نيز از قبر داشته باشند، بايد هنوز بر آن وصيت زهراي مظلوم عمل كنند و اين راز همچنان مهر و موم خواهد ماند.
هر كه را اسرار حق آموختند/ مهر كردند و دهانش دوختند.

گويي، فاطمه (س) نه تنها آن شب ظلماني فراق خود و علي و نه شب‌هاي تاريكي و غربت فرزندان خود از امام حسن مجتبي (ع) تا امام حسن عسكري (ع) بلكه اكنون را به خوبي مي‌ديد و ترجيح داد اين اختفا تا ظهور فرزند موعودالسرورش پاي بر جاي باشد، اما آنچه مهم است اين كه شيعه، همواره با تأسي به مظلوميت فاطمه (س)، نه به خاطر مصلحت‌سنجي خود بلكه به خاطر مصلحت‌انديشي جهان اسلام، مظلوم تاريخ بوده است.

امروزه نيز وقتي مناره‌هاي حرم عسكري به يك‌باره با همان انفجار حقد و كينه‌اي كه علي و فاطمه را به شهادت رساند، فرو مي‌ريزد، باز اين رهبر عزيز انقلاب و آيت‌الله سيستاني‌اند كه شيعيان و پيروان آن امامان همام را به صبر دعوت مي‌كنند. امروز براي شيعه آنچه خطر است، سيطره آمريكا بر منافع و منابع همه مسلمين است، حتي اگر اين دعوت به وحدت، مانع احقاق حق شيعه باشد و باعث شود ظلم‌هايي را كه بر جگرگوشه پيامبر روا داشته شد، بر زبان نياورد و با بغضي آتشين سر در گريبان چاه تنهايي و غربت خود كرده و همه آنها را براي مصلحت اسلام در دل نگه دارد؛ همان گونه كه علي، شبانگاهان در كوفه راه مي‌افتاد و غم مظلوميت و تنهايي خود را با چاه زمزمه مي‌كرد، اينك شيعه نيز بايد آن غربت علي را در چاه تنهايي و غربت دل مالامال از غم و اندوه خود براي خود به نجوا نشيند: «ان موعدهم الصبح اليس الصبح بقريب».
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي آفلاين
parsaaa



9 خرداد ماه ، 1386
تعداد ارسالها: -6


ارسال ارسال شده در: يكشنبه، 7 مرداد ماه ، 1386 10:40:19    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

علی اگر رنگ خدا نمی داشت و مردی الهی نمی بود فراموش شده بود.
تاریخ بشر قهرمانهای بسیار سراغ دارد : قهرمانهای سخن ، قهرمانهای علم و فلسفه ، قهرمانهای قدرت و سلطنت ، قهرمان میدان جنگ ، ولی همه را بشر از یاد برده است و یا اصلاً نشناخته است. اما علی نه تنها با کشته شدنش نمرد بلکه زنده تر شد. خود می گوید:
گردآورندگان داراییها در همان حال که زنده اند مرده اند و دانشمندان (علمای ربانی) پایدارند تا روزگار پایدار است. جسمهای آنها گمشده است اما نقشهای آنها بر صفحۀ دلها موجود است.
و در حقیقت علی همچون قوانین فطرت است که جاودانه می مانند. او منبع فیّاضی است که تمام نمی گردد بلکه روز به روز زیادتر می شود و به قول جبران خلیل جبران از شخصیت هایی است که در عصر پیش از عصر خود به دنیا آمده اند.
جاذبه و دافعه علی ص 37و 39
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل آفلاين
zeainab
عضو فعال انجمن


1 بهمن ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 29


ارسال ارسال شده در: دوشنبه، 8 مرداد ماه ، 1386 07:20:38    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

نسبت ما با علي(ع)؟
نسبت ما با علي(ع)؟! واقعيت اين است که در بسياري جهات ـ که ذکر همه آنها از حوصله اين نوشته و خوانندگان آن خارج است ـ ما از قاموس علوي و خصائل مرتضوي گاهي به ظواهري بسنده کرده‌ايم و گاهي همين ظواهر را هم ملاحظه نکرده‌ايم.
اين واقعيت تلخي است که بايد با شجاعت به آن اعتراف کرد.

در عين حال اين هم يک واقعيت است که شخصيت منحصر به فرد علي(ع)، بزرگمردي که همه واژه‌هاي ارزشمند عالم وجود و همه خوبي‌هاي کونين به او مديونند، بسي فراتر از قدرت فکري و ظرف ذهني محدود همه عقلا و انديشمندان همه اعصار است. ولي آنچه واضح است اين‌که رفتار و منش علي(ع) به عنوان يک انسان کامل مي‌تواند و بايد که سرمشق همه ملّت‌ها و حاکمان، به ويژه در نظام‌هايي باشد که با نام مقدّس او شکل گرفته‌ و پرچم ولايت او را بر فراز قرار داده‌اند و مدّعي هستند که در مسير او گام برمي‌دارند. به ويژه در نظام اسلامي ما که از روز اوّل نهضت يکي از جذابيت‌ها و مؤلّفه‌هاي بي‌نظير آن شعار‌هاي پرشوري در برپايي «حکومت عدل علي(ع)» بوده و اکنون نيز هست.

اگر گذشته‌ها را فراموش کرده‌ايم، به ياد داريم که در رأس هرم قدرت دولت فعلي ما، کسي همه آرا و نظرات مردمي را به خود جلب کرد که شعارش «عدالت‌محوري» و «عدالت‌سالاري» بود و مردم در سفرهاي استاني او يک‌صدا شعار مي‌دادند و مي‌دهند که: «منادي عدل علي به شهر ما خوش آمدي».

اکنون مروري گذرا بر مسيري که پيموده‌ايم و مسيري که در پيش داريم، مي‌تواند نشان دهد که تا چه حد به آرمان‌هاي علوي و انقلابي خود وفادار مانده‌ايم.

از خصوصيات ارزشمند برجسته‌ترين مرد تاريخ اسلام پس از پيغمبر خدا(ص)، رسيدگي به ضعفا و محوري کردن شعار مبارزه با فقر بود. هر کس با اندک مطالعه‌اي در تاريخ اسلام و رفتار حيدري، درمي‌يابد که در انديشه علي(ع)، يکي از فربه‌ترين موضوعات که بسياري از موضوعات ديگر به جز «حفظ اسلام» تحت‌الشعاع آن بود، رسيدگي مستمر و دستگيري دايم از محرومان جامعه و تلاش شگرف او در همسان‌سازي زندگي خود با ضعفا و نيازمندان و به قول امروزي‌ها «قشر آسيب‌پذير»! بود.

ترديدي نيست که تا حاکمان، خود را در شرايط ضعيف‌ترين افراد جامعه قرار ندهند، درک محروميت و مشکلات آنان از سويي و اميدواري محرومان به تغيير شرايط نامناسب خود از سوي ديگر، محال است. گو اين‌که در اين شرايط، حتّي اگر حاکمان توان بهبود شرايط مستضعفين را ندارند، دست‌كم احساس محرومين آن است که بزرگان و حکومت‌مدارانشان مانند آنان زندگي ميکنند و اين تحمّل آلام را بر آنها آسان‌تر مي‌کند.
آيا شرايط معيشتي و مالي و زندگي مسئولان امروز ما با ضعيف‌ترين اقشار جامعه اسلامي‌مان مطابقت دارد؟

حتما مي‌توان در شخصيت‌هاي بزرگ نظام مانند حضرت امام(ره) و رهبر انقلاب (مد ظله) و... نزديکي به اين شرايط و تلاش و نظارت مستمر بر حفظ زندگي ساده و بي‌آلايش را ديد ولي آيا مي‌توان گفت که اين خصوصيتي فراگير در سطح زمامداران حکومت اسلامي ماست؟

دوّمين خصوصيت شخصيت منيع علي(ع)، شايسته‌سالاري واقعي و توجه به ارزش‌هاي انساني و اخلاقي و خصوصا تقوي، در ميدان عمل و به عنوان معيار به‌کارگيري افراد در جايگاه‌هاي مختلف بود.حتما مطلعيد که بسياري بزرگان به حضرتش به هنگام پذيرفتن حکومت و همدوش شدن ولايتش با خلافت، توصيه کردند که حکومت «معاويه» را در شام براي مدّتي کوتاه به رسميت بشناسد و پس از نيرو يافتن و قدرتمندي، بر او بتازد امّا پاسخ منفي جاودانه علي(ع)، کمر نفاق را شکست که حضور من، يعني اضمحلال معاويه. من و معاويه در يک حکومت؟ چرا که علي با معاويه اختلاف ماهوي دارد. بود علي يعني نبود معاويه. و اين درس بزرگ علي به تاريخ است.

در حکومت علي حتّي اگر ساعتي کسي بر کرسي زمامداري در هر حدّي بنشيند در حالي که شايسته‌تر از او وجود داشته باشد، هر لحظه استمرار حاکميت آن مسئول، ضرر به اسلام و مسلمين تلقّي مي‌گردد و گناه اين ظلم بر گردن علي است (همچنانکه رهبر انقلاب، قريب به اين مضمون را در ديداري با مسئولان نظام اشاره فرمودند) لذا از پذيرش حتّي يک لحظه ادامه حکومت معاويه در شام نيز سر باز مي‌زند. حتّي اگر به قيمت جنگ‌ها و اضطراب‌ها و تنهايي‌هاي علي تمام شود.

آيا ما در عزل و نصب‌هايمان شايستگي و تقوي و عدالت و ارزش‌مداري را ملاک قرار مي‌دهيم يا ميزان چاکري و چاپلوسي افراد را؟

وجه ديگر شخصيت متضلّع مولاي ما بي‌توجّهي به زخارف دنيا بود. او در زندگي الهي خود به نان جوي و پوستين خشني و بوريايي که بر آن مي‌نشست و مي‌خوابيد قناعت کرده بود. هيچ‌گاه و حتي براي يک لحظه علي فريفته دنيا نشد. مشي او بي توجّهي به مقامات ظاهري و دنيوي بود که ديگران براي به دست آوردن آنها از ارتکاب هر جنايتي رويگردان نبودند. داستان آب بيني بَُز يا همان کفش کهنه صد پاره، ارزش‌گذاري علي به مقامات دنيوي است. اگر چه ارزش مقام را در جايي ديگر به شرطي که با آن بتوان حقّي را بر جايش نهاد و ظلمي را دفع کرد به گونه‌اي روشنگرانه تفسير مي‌کند. ولي ذات مقام، براي علي آنقدر خوار و خفيف است که شايسته آن تمثيل‌هاست. آيا ما نيز از پست‌ها و مقام‌هاي دنيوي چنين تفسيرو نگاهي داريم؟ چند در صد از مسئولان ما حاضرند ميز و مقام خود را به قصد سپردن آن به انساني شايسته‌تر که مي‌تواند منشأ خدمات ارزشمندتري به نظام و مردم باشد داوطلبانه ترک کنند؟!

علي(ع)، آنگاه ولايتش را با خلافت پيوند زد که حضور و هجوم و درخواست مردم از او براي قبول حکومت‌داري نزديک بود به قيمت جان حسنينش تمام شود و اين خود جلوه‌اي از حجّت بودن و ارزش رأي مردم براي علي(ع) دارد اگرچه در ولايت او اين نقش و حجيت وجود نداشته باشد. اما اشاره حضرت به اين نکته که به دليل درخواست مردمي اين خلافت را پذيرفته‌اند «لو لاحضور الحاضر» و تصريح به اين‌که «قيام الحجة بوجود الناصر» و نيز قولي که خداي تبارک وتعالي از علما براي عدم سکوت در برابر سرکشي ظالم و مظلوميت مظلوم گرفته است جلوه‌هاي بي‌نظيري از نگاه بلند و بي‌بديل پرورش يافته دامان محمد(ص) به حکومت دارد.

منظر ديگري از نگاه علي به حکومت، مبارزه ريشه‌اي و بي ملاحظه و قاطع و بدون استثنا با انواع فساد است. در حکومت علي(ع)، قانون چشم الکترونيکي ندارد تا دريابد مخاطب او کيست!! همه در پيشگاه عدالت و قضاوت يکسانند. حتي خود او. داستان به دادگاه کشاندن اميرالمؤمنين(ع) در متن اختلاف او با يک يهودي و نشستن او در کنار شاکي در دادگاه شاهکار عدالت علوي براي هميشه تاريخ است.

غرض اين‌که در ميلاد مبارک علي(ع) بايد به خصوصيات، روش حکومتي، رفتار اجتماعي و مؤلّفه‌هاي شخصيتي او بيشتر انديشيد و بها داد. براي يک شيعه خالص، ميلاد هر بزرگي، خصوصا ميلاد خجسته علي ابن ابيطالب(ع)، که ميلاد هويت شيعه است بايد همراه با مولودي فکري و عملي باشد وگرنه گرفتن جلسات جشن و سرور و کف و دف در عين حال که بجاست، به هيچ وجه کافي و حتي متأسّفانه بايد گفت مقدّمه‌اي هم بر شناخت بيشتر علي(ع) نيست.

در ميلاد علي(ع) بايد زمامداران پيرو ولايت علوي با بررسي دقيق و واگشايي و واگويي رمز و رازهاي او در مردمداري و حکومت‌داري از دوران حيات مبارک او شاقولي بسازند تا کجي يا راستي عمارتي را که به نام علي(ع) بنا کرده‌اند دائما بررسي کنند و به محض ديدن کمترين ناهمگوني با همت کامل به رفع آن اقدام کنند و اينگونه است که برکات اين ميلاد‌ها و آن مولودها بيش از پيش جلوه گر خواهد شد. بديهي است همچنانکه حضرتش فرموده زندگي کردن عين علي(ع) کاري غيرممکن است ولي دست‌كم بايد اين اطمينان براي زمامداران و مردم در صحنه عمل ايجاد شود که در مسير علوي در حرکتيم و اگر نمي‌توانيم چنان باشيم که علي(ع) به شيعه بودن ما افتخار کند، دست‌كم موجب شرمساري او نباشيم.

اميد است در جمهوري مستحکم اسلامي ما که به نام مقدس علي(ع) نشو و نما يافته و با رهبري داهيانه سلاله و پرورش يافته مکتب غني علوي مقام رهبري، روز به روز شاهد بروز و ظهور جلوه‌هاي واضح‌تري از حکومت نوراني علوي، نه در قول، که در عمل مسئولان نظام اسلامي باشيم ـ انشاء الله.
ميلاد مولود کعبه بر عاشقان و پيروانش خجسته باد.
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي آفلاين
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع       زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
رفتن به صفحه قبلي  1, 2
صفحه 2 از 2

 
رفتن به:  
شما نمي توانيد براي اين انجمن مطلب ارسال كنيد .
شما نمي توانيد براي مطالب اين انجمن جوابيه بفرستيد
شما نمي توانيد مطالب ارسالي خود به اين انجمن را ويرايش كنيد .
شما نمي توانيد مطلب ارسالي خود به اين انجمن را حذف نمائيد .
شما نمي توانيد به نظرسنجي هاي اين انجمن راي دهيد .
شما نيمتوانيد فايل هاي خود را به تالار اضافه نمائيد
شما نيمتوانيد فايل هاي موجود در تالارها را دريافت نمائيد

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium
خدمات سایت نسیم مطهّر با پشتیبانی ستاد بزرگداشت شهید مطهری(ره) و زیر نظر جامعة الزهراء (س) ارائه می شد.
مدت زمان ایجاد صفحه : 0.38 ثانیه