| نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي |
| نويسنده |
پيغام |
110
معاون مدیر انجمن

4 تير ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 186
محل سكونت: قم
|
ارسال شده در: جمعه، 21 مهر ماه ، 1385 13:36:53 موضوع مطلب: علی ابر مرد تاریخ |
|
|
قسمت اول
در اين هنگام زمين بلرزيد و درياها به موج آمد و آسمانها بر خود لرزيد و باد سياه تندي وزيد و خروش ملائكه بلند شد و جبرئيل ميان زمين و آسمان ندا داد: «به خدا سوگند اركان هدايت درهم شكست و نشانههاي تقوا محو گرديد و دستاويز محكمي كه ميان خالق و مخلوق بود گسيخته شد، پسر عموي مصطفي كشته شد، علي مرتضي به شهادت رسيد، شقيترين اشقياء او را شهيد كرد.
حضرت علي(عليهالسلام) در صبح جمعه روز سيزدهم رجب، ده سال قبل از بعثت در مكه در درون خانه كعبه متولد شد، و اين از افتخارات و امتيازات بينظير زندگي علي(عليه السلام) است كه در مقدسترين مكان يعني كعبه تولد يافت، و اين مطلب از نظر تاريخي و روايات شيعه و سني، قطعي است، و علامه اميني در كتاب ارزشمند الغدير، جلد ششم، اين موضوع را از شانزده كتاب اهل تسنن نقل كرده است.[1]
آري! زادگاه حضرت علي(عليهالسلام) مكاني است كه طوافگاه پيامبران، و كانون توحيد و خداپرستي، و مورد احترام همه اديان و قبايل بود، بنابراين او خانهزاد خدا است و مولود مقدسترين مكان و باصفاترين و مهمترين ماهها، ماه رحب، و بهترين ساعت و روز، صبح جمعه ميباشد.
ابن صباغ مالكي كه از دانشمندان معروف اهل تسنن است در اين باره مينويسد:
«فرزند پاك، از نسل پاك، در جاي پاك به دنيا آمد،چنين شكوهي از چه كسي ديده شده است؟! شريفترين مكان حرم، مسجدالحرام است، شريفترين مكان مسجد، كعبه است، هيچ كس جز علي(عليهالسلام) در كعبه ديده به جهان نگشود، بنابراين كودك كعبه، داراي شريفترين مقامها است،مولودي كه در بهترين روزها (جمعه) در ماه صلح و صفا(رجب) در خانه خدا، جز امير مؤمنان علي(عليهالسلام) كيست؟»[2]
چگونگي ولادت علي(عليهالسلام) در كعبه چنين بود: مادرش فاطمه(عليهاالسلام) همواره كنار كعبه ميآمد و به راز و نياز و طواف كعبه ميپرداخت، تا اينكه روزي ديدند اين سيده دودمان هاشم با حالتي ملكوتي در كنار كعبه، دست به دامن خدا شده و عرض ميكند:
«پروردگارا! من به تو و به پيامبران و آنچه از جانب تو آوردهاند ايمان دارم، من سخن جدم ابراهيم خليل(عليهالسلام) را تصديق ميكنم، او بناي كعبه را ساخت. پروردگارا! به حق آن كس كه اين خانه را ساخت و به حق اين مولودي كه در رحم دارم، وضع حمل مرا آسان گردان.»
در همين لحظه، ديوار كعبه شكافته شد، فاطمه(عليهاالسلام) به درون كعبه وارد شد، آن ديوار مانند اول به هم پيوست، حاضران حيران و شگفت زده شدند، شب و روز سخن از اين حادثه عجيب در زبانها بود، نه كليد، در خانه را ميگشود و نه كلنگ در ساختمان كعبه اثر ميكرد،همه دريافتند كه اين حادثه امر الهي است، پس از سه روز فاطمه(عليهاالسلام) از خانه كعبه بيرون آمد، ديدند كودكي نوراني در آغوش دارد، از او چندين پرسش نمودند، او در پاسخ گفت:
«هنگامي كه وارد خانه كعبه شدم، از ميوههاي بهشتي كه در آنجا بود خوردم، و چون خواستم از خانه خدا بيرون آيم، از منادي غيبي شنيدم كه گفت: «اي فاطمه! نام فرزندت را «علي» بگذار و خداوند علي اعلا، ميفرمايد: «من نام او را از نام خود گرفتهام.»[3]
در كعبه شد ولادت و به محراب شد شهيد
نازم به حسن مطلع و حسن ختام او
بسياري از دانشمندان اهل تسنن، روايات ولادت علي(عليهالسلام) در كعبه را «متواتر» دانستهاند، يعني به قدري در اين مورد، روايت زياد نقل شده كه انسان يقين به صحت آن پيدا ميكند.[4]
خاندان علي(عليهالسلام)
ادامه دارد.......
[ttp://64.40.99.49/Multimedia/pics/1384/8/Art/28.jpg[/img] _________________ یا علی گفتیم و عشق آغاز شد |
|
| بازگشت به بالا |
|
110
معاون مدیر انجمن

4 تير ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 186
محل سكونت: قم
|
ارسال شده در: جمعه، 21 مهر ماه ، 1385 13:40:06 موضوع مطلب: |
|
|
_________________ یا علی گفتیم و عشق آغاز شد |
|
| بازگشت به بالا |
|
110
معاون مدیر انجمن

4 تير ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 186
محل سكونت: قم
|
ارسال شده در: جمعه، 21 مهر ماه ، 1385 14:07:45 موضوع مطلب: |
|
|
_________________ یا علی گفتیم و عشق آغاز شد |
|
| بازگشت به بالا |
|
110
معاون مدیر انجمن

4 تير ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 186
محل سكونت: قم
|
ارسال شده در: شنبه، 22 مهر ماه ، 1385 17:03:57 موضوع مطلب: علی ابر مرد تاریخ (قسمت دوم) |
|
|
خاندان علي(عليهالسلام)
[align=center]img]http://www.noandish.com/images/aksaval/imamali.jpg[/img] [/align]
حضرت علي(عليهالسلام) هم از ناحيه پدر و هم از ناحيه مادر، از خاندان بنيهاشم است، و سلسله پدران او عبدالمطلب به بالا، همان اجداد پيامبر(صلي الله عليه و آله) هستند.
سلسله نسب او تا هاشم به اين ترتيب است: «علي پسر ابوطالب، پسر عبدالمطلب، پسر هاشم.»
سلسله نسب مادر او به اين ترتيب است: «فاطمه دختر اسد پسر هاشم»، بنابراين ابوطالب با دختر عموي خود ازدواج نموده است.
بر همين اساس، حضرت علي(عليهالسلام) هم از ناحيه پدر و هم از ناحيه مادر، به هاشم (جد دوم پيامبر صلي الله عليه و آله) ميرسد.
پدر علي(عليهالسلام) عموي پيامبر(صلي الله عليه و آله) بود، و مادر آن حضرت، دختر عموي پدر پيامبر(صلي الله عليه و آله) بود.
روايات متعددي از پيامبر(صلي الله عليه و آله) نقل شده كه فرمود: «من و علي(عليه السلام) قبل از خلقت آدم(عليهالسلام)، از يك نور بوديم،خداوند آن را در صلب حضرت آدم(عليهالسلام) قرار داد، سپس آن نور، نسل به نسل در صلبها و رحمهاي پاك انتقال يافت، تا اينكه در صلب عبدالمطلب قرار گرفت، و از آنجا دو نيمه شد، نيمي در صلب عبدالله قرار گرفت كه من از آن به وجود آمدم و نيمي ديگر در صلب ابوطالب قرار گرفت، و علي(عليه السلام) وصي من به وجود آمد.»[5]
شخصيت پدر بزرگوار علي(عليهالسلام)
حضرت ابوطالب، پدر بزرگوار علي(عليهالسلام) بود، او 75 سال قبل از بعثت [35 سال پيش از تولد پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله)] در مكه از خاندان بزرگ قريش، ديده به جهان گشود، نام او را عبد مناف [يا عمران] گذاشتند، نظر به اينكه نام نخستين فرزندش «طالب» بود، او را ابوطالب خواندند.
ياري او از پيامبر(صلي الله عليه و آله)، در طول 45 سال، چه قبل از بعثت پيامبر(صلي الله عليه و آله) و چه بعد از آن به قدري بسيار و چشمگير است كه «ابن ابي الحديد» دانشمند معروف اهل تسنن مينويسد:
«اِنَّ مِن قَرَءَ عُلوُمَ السَّيرَ، عَرَفَ اَنَّ الاِسلامَ لَو لا ابوُطالِب لَم يَكُن شَيئاً مَذكُوراً؛ همانا كسي كه علوم سيره شناسي را بخواند به اين مطلب پي ميبرد كه اگر [دفاعها و حمايتهاي] ابوطالب نبود، اسلام پا نميگرفت و نابود ميشد.»[6]
و در وسعت و ژرفاي ايمان او، حضرت باقر(عليهالسلام) فرمود:
«لَو وَضَعَ ايمانُ اَبي طالب في كَفَّةِ مِيزانِ، وِ ايمانُ هذَا الخَلقِ فيِ الكَفَّةِ الاُخري لَرَجَّحَ اِيمانُه؛ اگر ايمان ابوطالب در يك كفه ترازو قرار داده شود، و ايمان همه خلايق در كفه ديگر آن نهاده گردد، ايمان ابوطالب بر ايمان آنها برتري مييابد.»[7]
شخصيت مادر بزرگوار علي(عليهالسلام)
فاطمه بنت اسد(عليهالسلام) مادر اميرمؤمنان علي(عليهالسلام) از پيشگامان به اسلام بود، و در آن هنگام كه ابوطالب از پيامبر(صلي الله عليه و آله) سرپرستي ميكرد، فاطمه بنت اسد، چون مادري مهربان براي پيامبر(صلي الله عليه و آله) بود، فاطمه تا آخرين توانش به پيامبر(صلي الله عليه و آله) خدمت نمود و پس از ظهور اسلام از نخستين افرادي بود كه به اسلام گرويد.
هنگامي كه فاطمه(عليهاالسلام) در مدينه از دنيا رفت، علي(عليهالسلام) خبر وفات او را به پيامبر(صلي الله عليه و آله) داد، پيامبر(صلي الله عليه و آله) گريه كرد و فرمود:
«خدا فاطمه را بيامرزد كه تنها مادر تو نبود، بلكه براي من نيز مادر مهرباني بود، آنگاه عمامه و پيراهن خود را به علي(عليهالسلام) داد و فرمود: «اينها را ببر و او را با اينها كفن كن.» پيامبر(صلي الله عليه و آله) در نماز بر او و در دفن او شركت نمود و او را تلقين داد و قبل از دفن، در قبرش خوابيد و فرمود: «قبر فاطمه باغي از باغهاي بهشت گرديد.»[8]
ابن ابي الحديد دانشمند معرووف اهل تسنن مينويسد:
«فاطمه بنت اسد، در آغاز آشكار شدن اسلام، مسلمان شد[9] و يازدهمين نفري بود كه به اسلام گرويد، پيامبر(صلي الله عليه و آله) بسيار به او احترام ميكرد و او را «مادر» ميخواند، او هنگام وفات، وصيت خود را به پيامبر(صلي الله عليه و آله) كرد و پيامبر(صلي الله عليه و آله) وصيت او را پذيرفت و بر جنازه او خواند و در قبر او خوابيد و با پيراهن خود او را كفن كرد، از پيامبر(صلي الله عليه و آله) پرسيدند: «شما درباره هيچ كس اين گونه رفتار نكرديد كه با فاطمه(عليهاالسلام) كرديد؟» پيامبر(صلي الله عليه و آله) در پاسخ فرمود:
«اِنَّهُ لَم يَكُن بَعدَ اَبي طالِبٍ اَبَرَّ بي مِنها...؛ همانا هيچ كس بعد از ابوطالب، مانند فاطمه به من نيكي نكرد».
فاطمه بنت اسد(عليهاالسلام) نخستين بانويي بود كه با پيامبر(صلي الله عليه و آله) بيعت كرد.[10]
ادامه دارد.......
[ _________________ یا علی گفتیم و عشق آغاز شد |
|
| بازگشت به بالا |
|
110
معاون مدیر انجمن

4 تير ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 186
محل سكونت: قم
|
ارسال شده در: شنبه، 22 مهر ماه ، 1385 17:05:56 موضوع مطلب: |
|
|
_________________ یا علی گفتیم و عشق آغاز شد |
|
| بازگشت به بالا |
|
110
معاون مدیر انجمن

4 تير ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 186
محل سكونت: قم
|
ارسال شده در: دوشنبه، 24 مهر ماه ، 1385 14:52:35 موضوع مطلب: |
|
|
علي(عليهالسلام) نخستين مرد مسلمان
از نظر تاريخ اسلام و روايات شيعه و سني، قطعي است كه نخستين شخصي كه به دعوت پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله) لبيك گفت و اسلام را پذيرفت، حضرت علي(عليه السلام) بود و اين افتخار پيشگامي در اسلام، تنها نصيب حضرت علي(عليهالسلام) گرديد، و مطابق روايات، در آغاز بعثت در سراسر زمين جز سه نفرف در آئين اسلام نبودند و آنها عبارت بودند از پيامبر(صلي الله عليه و آله) و علِي(عليهالسلام) و خديجه(عليهاالسلام) .
عبدالله بن مسعود ميگويد: در آغاز بعثت، با چند نفر براي ديدار پيامبر(صلي الله عليه و آله) وارد مكه شديم، از رهگذران پرسيديم، محمد(صلي الله عليه و آله) كجا است؟ آنها ما را به عباس عموي پيامبر(صلي الله عليه و آله) راهنمايي كردند، نزد او كه در كنار چاه زمزم نشسته بودند رفتيم و نشستيم، در اين هنگام ديديم، مردي زيبا چهره از جانب كوه صفا به سوي ما ميآيد كه بدنش را با دو جامه سفيد پوشيده است، در پهلوي راستش نوجواني ديده ميشد و پشت سرش بانويي حركت مي كرد، اين سه نفر كنار حجرالاسود رفتند و آن را بوسيدند، سپس مشغول طواف كعبه شدند، آنگاه هر سه نفر رو به كعبه نماز خواندند و قنوت نماز را طول دادند، من آنها را نشناختم، به عباس گفتم: «اينها كيستند؟ و اين دين تازه چيست كه از آنها ديده ميشود؟!»
عباس گفت: آن مرد زيبايي كه جلوتر آمد، برادر زادهام محمد(صلي الله عليه و آله) است و آن نوجوان كه در جانب راستش آمد، علي(عليهالسلام) پسر ابو طالب است و آن بانو، خديجه(عليهاالسلام) همسر محمد(صلي الله عليه و آله) ميباشد، سوگند به خدا در سراسر روي زمين هيچ كس جز اين سه نفر، پيرو اين دين تازه (اسلام) نيست.»[11]
نظير اين ماجرا، از «عفيف كندي» نيز نقل شده است.[12]
ظهور و بروز ايمان علي(عليهالسلام) در آغاز ظهور اسلام
سه سال بعد از آغاز بعثت، پيامبر(صلي الله عليه و آله) به آشكار نمودن دعوت خود مأمور گرديد، در اين هنگام آيه 214 سوره شعراء بر پيامبر (صلي الله عليه و آله) نازل شد:
« وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِين؛ و خويشاوندان نزديكت را انذار كن.»
پيامبر(صلي الله عليه و آله) حدود چهل نفر از بستگانش مانند عموها و عموزادگانش و ساير بني هاشم را به خانه ابوطالب براي نهار دعوت كرد، به علي(عليهالسلام) كه در آن هنگام سيزده سال داشت، دستور داد، غذايي از گوشت و شير تهيه نمود، دعوت شدگان وارد شدند و پس از صرف غذا، همين كه پيامبر(صلي الله عليه و آله) خواست دعوتش را آشكار كند، ابولهب برخاست و با گفتار بيهوده و سبك، مجلس را به هم زد، آن روز گذشت، پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرداي آن روز را نيز توسط علي(عليهالسلام) بستگانش را به نهار دعوت كرد و علي(عليهالسلام) غذا را فراهم نمود، دعوت شدگان حاضر شدند، پيامبر(صلي الله عليه و آله) پيشدستي نمود و دعوت خود را آغاز كرد و در ضمن گفتاري فرمود:
«هيچ كس براي بستگانش، چيزي را بهتر از آنچه را كه من آوردهام، نياورده است، من خواهان سعادت دنيا و آخرت شما هستم، خدايم به من فرمان داده تا شما را به پذيرش يكتايي خدا و رسالت خويش دعوت نمايم، چه كسي از شما مرا در اين راه كمك ميكند، تا برادر و وصي و نماينده من در ميان شما باشد؟» [13]
سكوت مجلس را فرا گرفته بود، ناگاه علي(عليهالسلام) برخاست و سكوت را شكست و گفت: «اي پيامبر خدا! من تو را ياري ميكنم» سپس دستش را به سوي پيامبر(صلي الله عليه و آله) دراز كرد تا به عنوان بيعت فداكاري و وفاداري بفشرد.
پيامبر(صلي الله عليه و آله) به علي(عليهالسلام) فرمود: بنشين، علي(عليهالسلام) نشست.
پيامبر(صلي الله عليه و آله) براي بار دوم سؤال خود را تكرار كرد، باز علي(عليه السلام) برخاست و همان سخنانش را تكرار نمود، اين بار نيز پيامبر(صلي الله عليه و آله) به او فرمود: بنشين، بار سوم نيز هيچ كس جز علي(عليهالسلام) اعلام آمادگي نكرد، در اين هنگام پيامبر(صلي الله عليه و آله) دست خود را بر دست علي(عليهالسلام) زد و مطابق بعضي از روايات، گردن علي(عليهالسلام) را گرفت و در شأن علي(عليهالسلام) در آن مجلس استثنايي بني هاشم چنين فرمود:
«اِنَّ هذا اَخِي وَ وَصِيّي وَ خَليفَتي فيكُم فَاسمَعوُا لَه وَ اَطيعوُه؛ اين برادر و وصي و جانشين من در ميان شما است، سخن او را بشنويد و فرمانش را اطاعت كنيد.»[14]
و در سيره حلبي اين جمله نيز افزوده شده كه پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرمود:
«وَ وَزِيرِي وَ وارِثِي؛ و وزير و وارث من باشد.»
به اين ترتيب ميبينيم در همان آغاز ظهور اسلام، ولايت و امامت حضرت علي(عليهالسلام)، از زبان پيامبر(صلي الله عليه و آله) مشخص شده است.
حمايتهاي ابوطالب پدر بزرگوار علي(عليهالسلام) در اين ماجرا، نيز بسيار مهم است، از جمله، هنگامي كه ابولهب با استهزاء و درشتگوييها و تهديدهايش مجلس را ترك كرد، ابوطالب به ا و گفت:
«وَاللهُ لَنَمَنِّعَنَّهُ ما بَقَينا؛ سوگند به خدا تا زنده هستم از محمد(صلي الله عليه و آله) دفاع ميكنيم و گزند دشمن را از او خواهيم كرد.»[15]
همراهي علي(عليهالسلام) با پيامبر(صلي الله عليه و آله) در دو هجرت موقت
ادامه دارد......
 _________________ یا علی گفتیم و عشق آغاز شد |
|
| بازگشت به بالا |
|
110
معاون مدیر انجمن

4 تير ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 186
محل سكونت: قم
|
ارسال شده در: چهارشنبه، 26 مهر ماه ، 1385 17:18:45 موضوع مطلب: |
|
|
همراهي علي(عليهالسلام) با پيامبر(صلي الله عليه و آله) در دو هجرت موقت
هنگامي كه ابوطالب پدر بزرگوار علي(عليهالسلام) در سال دهم بعثت در مكه از دنيا رفت، آزار مشكران نسبت به پيامبر(صلي الله عليه و آله) بيشتر شد، چرا كه ديگر ا بوطالب نبود تا از آنها جلوگيري نمايد.
پيامبر(صلي الله عليه و آله) براي حفظ جان خود، دوبار از مكه هجرت موقت كرد، يك بار به سوي طائف رفت و در آنجا ده روز و به گفته بعضي چهل روز ماند و مردم را به اسلام دعوت كرد، ولي هيچ كس دعوت آن حضرت را نپذيرفت، بلكه به تحريك زراندوزان مشرك و مغرور، عدهاي مزدور آن حضرت را سنگباران كردند و آن حضرت با پاي خون آلود از طائف بيرون آمد.
در اين سفر خطير، حضرت علي(عليهالسلام) و زيد بن حارثه، پيامبر(صلي الله عليه و آله) را همراهي ميكردند.[16]
آري! حضرت علي(عليهالسلام) در چنان شرائطي همراه پيامبر(صلي الله عليه و آله) هجرت كرد، تا يار و ياور ا و باشد و او را تنها نگذارد.
همچنين نقل شده؛ آن حضرت، پس از وفات ابوطالب، به هجرت ديگري نيز دست زد، به او وحي شد: «از مكه بيرون برو زيرا ياور تو از دنيا رفته است.» آن حضرت همراه حضرت علي(عليهالسلام) از مكه خارج شد و به ميان قبيله بني عامر بن صعصعه رفت و خود را به آنها معرفي كرد و از آن ها درخواست ياري نمود و آيات قرآن را براي آن ها خواند، ولي آنها دعوت آن حضرت را نپذيرفتند، آن بزرگوار ده روز به ا ين هجرت، كه نخستين هجرت آن حضرت بود، ادامه داد.[17]
در اين هجرت نيز، علي(عليهالسلام) پيامبر(صلي الله عليه و آله) را تنها نگذاشت و همسفر و هميار استوار و مخلص و مهرباني با آن حضرت بود.
بر همين اساس است كه «ابن ابي الحديد» دانشمند معروف اهل تسنن در ضمن اشعاري ميگويد:
«وَ لَولا اَبوُطالِبٍ وَابنِهِ لَما مُثِّلَ الدّين شَخصاً فَقاماً»
اگر ابوطالب و پسرش علي(عليهالسلام) نبودند، ستون دين اسلام برپا نميشد، آنها هر دو براي استواري دين قيام كردند.[18]
فداكاري و جانبازي علي(عليهالسلام) در شعب ابي طالب
هنگامي كه مشركان مكه از هر راه و وسيلهاي براي جلوگيري از پيامبر(صلي الله عليه و آله) وارد شدند ولي نتيجه نگرفتند، تصميم گرفتند آن حضرت و بستگان او از بنيهاشم را در شعب ابوطالب [كه درهاي در پشت كوه ابوقبيس بود و خانههاي بني هاشم در آنجا قرار داشت] محاصره شديد اقتصادي نمايند تا آنها از شدت گرسنگي و تشنگي بميرند.
مشركان در اين مورد قطعنامهاي نوشتند و هشتاد نفر آن را امضاء كردند و آن را در ميان پارچهاي نهاده و در داخل كعبه آويختند.
محاصره در آغاز محرم سال هفتم بعثت شروع شد و حدود دو يا سه سال ادامه يافت، در اين مدت بر بني هاشم و زنان و كودكان آنها بسيار سخت گذشت، گاهي مخفيانه بعضي به آنها غذا ميرساندند...
يكي از امور مهم در ماجراي محاصره اين بود كه ابوطالب پدر بزگوار علي(عليهالسلام) شب و روز در فكر نگهباني پيامبر(صلي الله عليه و آله) بود، شبها مكرر بستر او را عوض ميكرد و غالبا فرزندش علي(عليهالسلام) را در بستر او ميخوابانيد و او را در جاي ديگر، تا مبادا بستر آن حضرت شناخته گردد و مشركان با مكر و نيرنگ به آن حضرت، آسيب برسانند يا از بالاي كوه ابوقبيس به سوي بستر ا و سنگ پرتاب كنند.
حضرت علي(عليهالسلام) با كمال شهامت و خلوص در بستر پيامبر(صلي الله عليه و آله) ميخوابيد و جان خود را فداي آن حضرت ميكرد.[19]
ابن ابي الحديد در اين باره مينويسد: «ابوطالب غالبا در مورد شبيخون دشمن و آسيبرساني شبانه به پيامبر(صلي الله عليه و آله) در هراس بود، شب از خواب برميخاست و پسرش علي(عليهالسلام) را در بستر پيامبر(صلي الله عليه و آله) ميخوابانيد.»3
صبر و استقامت علي(عليهالسلام) در شعب ابي طالب
ماجراي محاصره اقتصادي در شعب ابيطالب، آن هم بيش از دو سال، در درهاي سوزان، بدون وسيله، بسيار طاقت فرسا بود. براي درك اين مطلب به روايت زير توجه كنيد:
در آن دره سوزان، فشار گرسنگي به حدي رسيد كه سعد وقاص ميگويد: «شبي از دره بيرون آمدم در حالي كه از شدت گرسنگي، تمام نيرويم را از دست داده بودم، ناگهان پوست خشكيده شتري را ديدم، آن را برداشتم و شستم و سوزاندم و كوبيدم و با آب مختصري خمير كردم و خوردم و از اين طريق سه روز به سر بردم.»[20]
آري! ابوطالب و پسرش علي(عليهالسلام) به خاطر حمايت از پيامبر(صلي الله عليه و آله) در چنين فشاري قرار گرفت، ولي دست از حمايت او برنداشت، آيا عاملي جز «ايمان و اخلاص» ميتوانست، ابوطالب و امثال او را اين گونه پايدار نگهدارد؟
در چنين شرايطي جان علي(عليهالسلام) بعد از پيامبر(صلي الله عليه و آله) از همه بيشتر در خطر بود، زيرا براي حفظ پيامبر(صلي الله عليه و آله) در بستر آن حضرت ميخوابيد، هر لحظه احتمال ميرفت كه از بالا و كمرگاه كوه ابوقبيس، سنگ بزرگي به سوي آن بستر پرتاب گردد و يا با شبيخون جلّادان مشرك، به آن بستر هجوم شود، شبي علي(عليهالسلام) به پدرش گفت:
اني مقتول؛ من كشته شدني هستم.
ابوطالب با اشعاري، فرزندانش را به صبر و مقاومت دعوت كرد، حضرت علي (عليه السلام) با اشعار زير به پدر پاسخ داد:
اتامروني بالصبر في نصر احمد و والله ما قلت الذي قلت جازعا
و لكنني احببت ان تري نصرتي و تعلم اني لم ازل لك طائعا
و سعيي لوجه الله في نصر احمد نبي الهدي المحمود طفلا و يافعا
آيا در ياري پيامبر(صلي الله عليه و آله) به من دستور استقامت ميدهي؟ سوگند به خدا آنچه گفتم از بي صبري نبود.
ولي دوست داشتم ياري مرا بنگري و بداني كه من هميشه فرمانبر شما بودهام [و در عين آنكه مرگ را در چشم خود ميبينم در بستر پيامبر(صلي الله عليه و آله) ميخوابم.]
و كوشش من از كودكي تا جواني براي خدا، در ياري احمد، پيامبر راهنما و ستوده، بوده است.[21]
ادامه دارد.... _________________ یا علی گفتیم و عشق آغاز شد |
|
| بازگشت به بالا |
|
ghoghnus
معاون مدیر انجمن

5 خرداد ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 285
|
ارسال شده در: جمعه، 28 مهر ماه ، 1385 10:08:52 موضوع مطلب: |
|
|
علی مظهر انسان کامل است... نقطه های روشن در وجود علی بسیار است اما آنچه برای همیشه او را درخشنده و تابان قرار داده است ایمان و اخلاص اوست و آن است که به وی جذبه الهی داده است. ...علی در داشتن دوستان و محبانِ سر از پا نشناخته، که در راه ولاء و محبت او سر دادند و بر سر دار رفتند ، بی نظیر است. ...سراسر وجود علی ، تاریخ و سیرت علی، خلق و خوی علی، رنگ و بوی علی، سخن و گفتگوی علی درس است و سرمشق است و تعلیم است و رهبری است.
جاذبه و دافعه علی(ع)،ص95و98و166  |
|
| بازگشت به بالا |
آفلاين |
|
110
معاون مدیر انجمن

4 تير ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 186
محل سكونت: قم
|
ارسال شده در: شنبه، 29 مهر ماه ، 1385 00:29:06 موضوع مطلب: |
|
|
 _________________ یا علی گفتیم و عشق آغاز شد |
|
| بازگشت به بالا |
|
modir
معاون مدیر انجمن

21 ارديبهشت ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 69
محل سكونت: قم
|
ارسال شده در: جمعه، 24 آذر ماه ، 1385 15:09:26 موضوع مطلب: |
|
|
ضمن تشکر از همه دوستانی که سایت و انجمن های گفتگو را پرشور و زنده نگه داشته اند، باز هم تذکر می دهم که بهتر است همین مطالب مفید، جالب و خواندنی، با کمی تلاش و جستجو، به آثار شهید مطهری(ره) ارجاع داده شود و حتی الامکان آدرس دقیقی از جملات ایشان هم ذکر شود تا کاربران سایت نسیم مطهر - که افتخار دارد نخستین سایت تخصصی و فعال در ارتباط با سیر مطالعاتی آثار شهید مطهری است- هر چه بیشتر با افکار آن اندیشمند فرزانه و اسلام شناس کم نظیر آشنا شوند.
موفق باشید. |
|
| بازگشت به بالا |
|
110
معاون مدیر انجمن

4 تير ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 186
محل سكونت: قم
|
ارسال شده در: يكشنبه، 26 آذر ماه ، 1385 23:20:03 موضوع مطلب: |
|
|
نام كتاب :جاذبه ودافعه على(ع)
تعداد جلد :1
جلد :1
تعداد صفحه :178
موضوع سند :شحصيت على (ع)
ناشر :صدرا
محل نشر : تهران
على شخصيت دو نيروئى
على از مردانى است كه هم جاذبه دارد و هم دافعه , و جاذبه و دافعه او سخت نيرومند است . شايد در تمام قرون و اعصار , جاذبه و دافعه اى به نيرومندى جاذبه و دافعه على پيدا نكنيم . دوستانى دارد عجيب , تاريخى , فداكار , با گذشت , از عشق او همچون شعله هائى از خرمنى آتش , سوزان و پر فروغ اند , جان دادن در راه او را آرمان و افتخار مى شمارند و در دوست او همه چيز را فراموش كرده اند . از مرگ على ساليان بلكه قرونى گذشت اما اين جاذبه همچنان پرتو مى افكند و چشمها را به سوى خويش خيره مى سازد .
در دوران زندگيش عناصر شريف و نجيب , خدا پرستانى فداكار و بى طمع , مردمى با گذشت و مهربان , عادل و خدمتگزار خلق گرد محور وجودش چرخيدند كه هر كدام تاريخچه اى آموزنده دارند و پس از مرگش در دوران خلافت معاويه و امويان جمعيتهاى زيادى به جرم دوستى او در سختترين شكنجه ها قرار گرفتند اما قدمى را در دوستى و عشق على كوتاه نيامدند و تا پاى جان ايستادند .
ساير شخصيتهاى جهان با مرگشان همه چيزها مى ميرد و با جسمشان در زير خاكها پنهان مى گردد اما مردان حقيقت خود
مى ميرند ولى مكتب و عشقها كه بر مى انگيزند با گذشت قرون تابنده تر مى گردد .
ما در تاريخ مى خوانيم كه سالها بلكه قرنها پس از مرگ على افرادى با جان از ناوك دشمنانش استقبال مى كنند .
از جمله مجذوبين و شيفتگان على , ميثم تمار را مى بينيم كه بيست سال پس از شهادت مولى بر سر چوبه دار از على و فضائل و سجاياى انسانى او سخن مى گويد . در آن ايامى كه سرتاسر مملكت اسلامى در خفقان فرو رفته , تمام آزاديها كشته شده و نفسها در سينه زندانى شده است و سكوتى مرگبار همچون غبار مرگ بر چهره ها نشسته است , او از بالاى دار فرياد بر مى آو كه بيائيد از على برايتان بگويم . مردم از اطراف براى شنيدن سخنان ميثم هجوم آوردند . حكومت قداره بند اموى كه منافع خود را در خطر مى بيند دستور مى دهد كه بر دهانش لجام زدند و پس از چند روزى هم به حياتش خاتمه دادند . تاريخ از اين قبيل شيفتگان براى على بسيار سراغ دارد . اين جذبه ها اختصاصى به عصرى دون عصرى ندارد . در تمام اعصار جلوه هائى از آن جذبه هاى نيرومند مى بينيم كه سخت كارگر افتاده است . مردى است به نام ابن سكيت . از علما و بزرگان ادب عربى است و هنوز هم در رديف صاحبنظران زبان عرب مانند سيبويه و ديگران نامش برده مى شود . اين مرد در دوران خلافت متوكل عباسى مى زيسته - در حدود دويست سال بعد از شهادت على - در دستگاه متوكل متهم بود كه شيعه است اما چون بسيار فاضل و برجسته بود متوكل او را به عنوان معلم فرزندانش انتخاب كرد . يك روز كه بچه هاى متوكل به حضورش آمدند و ابن سكيت هم حاضر بود و ظاهرا در آن روز امتحانى هم از آنها به عمل آمده بود و خوب از عهده برآمده بودند متوكل ضمن اظهار رضايت از ابن سكيت و شايد [ به خاطر ] سابقه ذهنى كه از او داشت كه شنيده بود تمايل به تشيع دارد , از ابن سكيت پرسيد اين دوتا ( دو فرزندش ) پيش تو محبوبترند يا حسن و حسين فرزندان على ؟
ابن سكيت از اين جمله و از اين مقايسه سخت برآشفت . خونش به جوش آمد . با خود گفت كار اين مرد مغرور به جائى رسيده است كه فرزندان خود را با حسن و حسين مقايسه مى كند ! اين تقصير من است كه تعليم آنها را بر عهده گرفته ام . در جواب متوكل گفت :
(( به خدا قسم قنبر غلام على به مراتب از اين دوتا و از پدرشان نزد من محبوتر است )) ....... _________________ یا علی گفتیم و عشق آغاز شد |
|
| بازگشت به بالا |
|
nnoori
معاون مدیر انجمن

6 تير ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 128
|
ارسال شده در: دوشنبه، 27 آذر ماه ، 1385 10:17:19 موضوع مطلب: |
|
|
با سلام
" دوستانى دارد عجيب , تاريخى , فداكار , با گذشت , از عشق او همچون شعله هائى از خرمنى آتش , سوزان و پر فروغ اند , جان دادن در راه او را آرمان و افتخار مى شمارند و در دوست او همه چيز را فراموش كرده اند ."
چقدر در مورد ما صادق است ؟؟؟ _________________ با تشکر
نوری |
|
| بازگشت به بالا |
|
110
معاون مدیر انجمن

4 تير ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 186
محل سكونت: قم
|
ارسال شده در: دوشنبه، 27 آذر ماه ، 1385 21:54:11 موضوع مطلب: |
|
|
_________________ یا علی گفتیم و عشق آغاز شد |
|
| بازگشت به بالا |
|
haghh
عضو فعال انجمن

23 آبان ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 56
|
ارسال شده در: دوشنبه، 4 دي ماه ، 1385 23:39:27 موضوع مطلب: |
|
|
نهج البلاغه
نهج البلاغه اين اثر جاودانه، بر گرفته از بيانات و انوار گهربار اميرالمؤمنين حضرت على (عليهالسلام) آن بزرگ مرد تاريخ است كه هيچگاه غبار زمان پرده كهنگى و فراموشى بر سيماى پرفروغ او نيفكنده، و از جلوه و شكوه او نكاسته، و تقوا و عدالت و جهاد و ديگر صفات برجسته او را از ياد نبرده، و در برابر عظمت دانش و حكمت او سر تعظيم فرود آورده، و از مرز تعصب و فرقهگرايى در گذشته، تا بدانجا كه دوست و دشمن زبان به ستايش او گشوده و به تاليف كتب و سرايش اشعار پرداخته و با زبان انديشه و سوز و دل نمىازيم فضيلت او را بيان كردهاند . |
|
| بازگشت به بالا |
آفلاين |
|
110
معاون مدیر انجمن

4 تير ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 186
محل سكونت: قم
|
ارسال شده در: يكشنبه، 10 دي ماه ، 1385 18:05:36 موضوع مطلب: |
|
|

عقد اخوت ميان مسلمانان
اينجا يك مسئله اى است كه بايد آن را عرض كنم و آن اين است كه پيغمبر اكرم هنگامى كه مهاجرين از مكه به مدينه آمدند همانطور كه مكرر شنيده ايد ميان آنها و انصار عقد اخوت يعنى پيمان برادرى برقرار كرد : هر يك از مهاجرين را با يكى از انصار , يا خودشان همديگر را انتخاب مى كردند و پيغمبر اكرم آنها را برادر يكديگر قرار مى داد . مسئله برادر خواندگى يا عقد اخوت , الان هم مطرح است . لابد در كتابهاى دعا مثل (( مفاتيح )) خوانده ايد كه در روز هجدهم ماه ذى الحجه كه روز غدير است , سنت است كه مسلمانان با يكديگر صيغه برادرى بخوانند , و پس از آن حقوقى بر يكديگر علاوه پيدا مى كنند , مثلا به يكديگر حق پيدا مى كنند كه يكديگر را در مواقع دعا فراموش نكنند , حق پيدا مى كنند كه در قيامت از يكديگر شفاعت كنند , حق پيدا مى كنند كه در خوبيها هر يك ديگرى را مقدم بدارد بر ديگران , و از اين قبيل گفتيم پيغمبر اكرم در صدر اسلام عقد اخوت بست ميان مهاجرين و انصار و حتى در ابتدا ميان آنها ارث برقرار كرد يعنى گفت اينها از يكديگر ارث مى برند . البته اين يك حكم استثنائى بود براى مدت معين . اگر يك مهاجر مى مرد , چيزى اگر داشت به برادر انصارى او مى رسيد , و برعكس . در آن مدتى كه مسلمين در مضيقه بودند پيغمبر اين حكم را برقرار كرد , بعد حكم را برداشت و فرمود ارث بر همان اساس قرابت و خويشاوندى است , كه هنوز هم اين حكم باقى است . و در همان جاست كه مسئله برادرى پيغمبر با اميرالمؤمنين مطرح است . اين را اهل تسنن هم قبول دارند . پيغمبر اكرم ميان هر يك از مهاجرين و انصار عقد اخوت بست و طبق قاعده بايد ميان على ( ع ) كه از مهاجرين است و يكى از انصار عقد اخوت برقرار بكند ولى با هيچيك از انصار عقد اخوت برقرار نكرد .
نوشته اند كه على ( ع ) آمد نزد پيغمبر و فرمود :
يا رسول الله ! پس برادر من كو ؟ شما هر كسى را با يكى برادر كرديد . برادر من كو ؟ فرمود : انا اخوك من برادر تو هستم . اين يكى از بزرگترين افتخارات اميرالمؤمنين است كه نشان مى دهد اميرالمؤمنين در ميان صحابه پيغمبر يك وضع استثنائى دارد , او را نمى شود با ديگران همسر كرد , هم تراز و قرارداد , و الا خود پيغمبر على القاعده بايد مستثنى باشد و تازه اگر هم مستثنى نباشد , پيغمبر هم از مهاجرين است و بايد با يكى از انصار عقد اخوت ببندد , و على ( ع ) هم با يكى از انصار . ولى نه , ميان خودش و على ( ع ) عقد اخوت بست . اين بود كه اين سمت برادرى و اين شرف برادرى براى هميشه ب راى على ( ع ) باقى ماند و خود حضرت از خودش به اين سمت ياد مى كند و ديگران هم مى گويند : اخو رسول الله برادر پيغمبر . على پسر عموى پيغمبر بود از نظر نسب , ولى مى گويند برادر پيغمبر . به اعتبار همين است . در اين وقت [ وقت بستن عقد اخوت ميان مهاجرين و انصار رسول خدا ] فرمود : اينها ولى يكديگرند . تا يك مدت موقتى اين ولايت , اثرش ارث بردن هم بود كه از يكديگر ارث مى بردند . اين دو دسته . و الذين آمنوا و لم يهاجروا آنان كه ايمان دارند اما هجرت نكرده اند . خيليها بودند كه نتوانستند از مال و ثروتشان , از خويشاوندانشان , از زن و بچه هاشان بگذرند : ما لكم من ولايتهم من شى ء حتى يهاجروا . آن در اين ولايت شريك نيستند , تا وقتى كه مهاجرت كنند . اينها الان كه آنجا مانده اند جزو آنها هستند . البته مسلمان اند , ولى در اين روابط نزديك ولايتى كه مسلمين نسبت به يكديگر دارند شريك نيستند . قرآن استثنا مى كند , مى گويد ولى اين كه مى گويم آنها با شما برادر نيستند نه به معنى اين است كه آنها مثل كافران هستند . نه , اگر روزى احتياج به كمك داشته باشند و از شما كمك بخواهند و كمك كردن هم براى شما جايز باشد نه اينكه از شما كمك بخواهند مثلا عليه قومى كه با شما عهد و پيمان بسته اند در اين صورت بايد كمكشان بدهيد . ا ما اين در موردى است كه آنها از شما كمك بخواهند . در غير اين مورد , حقوقى كه ساير مسلمين نسبت به يكديگر دارند براى آنها محفوظ نيست , چون آنها هنوز در بلد كفر هستند , نيامده اند جزو جامعه اسلامى و ان استنصروكم فى الدين فعليكم النصر الا على قوم بينكم و بينهم ميثاق

آدرس: نام كتاب :آشنايى باقرآن ج3(آياتى از سوره انفال و توبه) صفحه : 198 _________________ یا علی گفتیم و عشق آغاز شد |
|
| بازگشت به بالا |
|
|
|
|