مقام معظّم رهبری (دام ظلّه العالی) :
اغلب كتابهاي مرحوم آيت الله شهيد مطهري (رضوان الله تعالي عليه) سخنرانيهاي اوست، يعني تبليغات اوست ... و ببينيد چه قدر پرمايه و پرمغز است.
سخنرانی در جمع طلاب و روحانیون 3/10/1376
         
::نسیم مطهر:: :: نمايش موضوعات - رسول اعظم(ص)
سوالات رايج مربوط به تالارهاي گفتمان
سوالات رايج مربوط به تالارهاي گفتمان
جستجو
جستجو
ليست كاربران
ليست كاربران
گروههاي كاربري
گروههاي كاربري


مشخصات
مشخصات
ورود به سيستم
ورود به سيستم
ورود به سيستم و كنترل پيغامهاي شخصي
ورود به سيستم و كنترل پيغامهاي شخصي
::نسیم مطهر:: صفحه اول انجمن » سیره نبوی

ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع      
رسول اعظم(ص) رفتن به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4, 5
نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام
ghoghnus
معاون مدیر انجمن


5 خرداد ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 285


ارسال ارسال شده در: سه شنبه، 18 ارديبهشت ماه ، 1386 23:53:47    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي آفلاين
110
معاون مدیر انجمن


4 تير ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 186
محل سكونت: قم

ارسال ارسال شده در: چهارشنبه، 2 خرداد ماه ، 1386 17:53:08    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

آداب معاشرت
در ميان جمع، بشّاش و گشاده رو و در تنهايى، سيمايى محزون و متفكّر داشت.
هرگز به روى كسى خيره نگاه نمىكرد و بيشتر اوقات چشمهايش را به زمين مىدوخت.
اغلب دو زانو مىنشست و پاى خود را جلوى هيچ كس دراز نمىكرد.
در سلام كردن به همه، حتّى بردگان و كودكان، پيشدستى مىكرد و هر گاه به مجلسى وارد مىشد نزديكترين جاى را اختيار مىنمود.
اجازه نمىداد كسى جلوى پايش بايستد و يا جا برايش خالى كند.
سخن همنشين خود را قطع نمىكرد و با او طورى رفتار مىكرد كه تصوّر مىشد هيچ كس نزد رسول خدا از او گرامىتر نيست.
بيش ا ز حدِّ لزوم سخن نمىگفت، آرام و شمرده سخن مىگفت و هيچ گاه زبانش را به دشنام و ناسزا آلوده نمىساخت.
در حيا و شرمِ حضور، بى مانند بود.
هر گاه از رفتار كسى آزرده مىگشت ناراحتى در سيمايش نمايان مىشد، ولى كلمه گِله و اعتراض بر زبان نمىآورد.
از بيماران عيادت مىنمود و در تشييع جنازه حضور مىيافت.
جز در مقام داد خواهى، اجازه نمىداد كسى در حضور او عليه ديگرى سخن بگويد و يا به كسى دشنام بدهد و يا بدگويى نمايد.

_________________
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب آفلاين
hfatemeh
عضو جدید
عضو جدید


1 بهمن ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 8


ارسال ارسال شده در: سه شنبه، 8 خرداد ماه ، 1386 18:55:13    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

فاطمه‏عليها السلام از «ذوى القربى»

بعد از نزول آيه «... و آت ذوى القربى حقّه...»4 پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم فاطمه‏عليها السلام را فراخواند و فدك را به او بخشيد و فرمود: «بخشيدن فدك به فاطمه‏عليها السلام امرى الهى بود.»

فاطمه؛ كوثر محمّدصلى الله عليه وآله وسلم‏

كوثر يك معناى جامع و وسيع دارد و آن «خير كثير و فراوان» است و مصاديق آن زياد است. اما بسيارى از بزرگان علماى شيعه و اهل‏سنّت، يكى از روشن‏ترين مصاديق آن را وجود مبارك فاطمه زهراعليها السلام دانسته‏اند. در شأن نزول سوره كوثر آمده است:

مشركان پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم را متّهم كردند كه فاقد نسل است. قرآن ضمن نفى سخن آنها، مى‏گويد: «ما به تو كوثر داديم.» از اين تعبير استفاده مى‏شود كه اين خير كثير همان فاطمه زهراعليها السلام است. نسل و ذريّه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم به وسيله همين دختر گرامى در جهان انتشار يافت؛ نسلى كه علاوه بر اينكه فرزندان جسمانى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بودند، آيين و ارزش‏هاى اسلام را حفظ كردند.

مفسّران يادآور شده‏اند: اينكه اين سوره خبر مى‏دهد كه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بى‏فرزند نخواهد بود و نسل و دودمان او فراوان در جهان وجود خواهد داشت، يكى از جهت‏هاى اعجاز قرآن محسوب مى‏شود.

فاطمه‏عليها السلام و مهر پدر

پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم به مدّت شش ماه و به قولى نه ماه، هرگاه براى خواندن نماز صبح به مسجد مى‏رفت، در كنار خانه فاطمه و على‏عليهما السلام توقّف مى‏كرد و مى‏فرمود: «الصّلاة اهل البيت انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل‏البيت و يطهّركم تطهيراً»7 بدين ترتيب، فاطمه‏عليها السلام كه از اهل بيت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم محسوب مى‏شود، براى اقامه نماز كه مظهر عبوديت و بندگى خداوند است، مورد خطاب لطف‏آميز پيامبرگرامى قرار مى‏گيرد.
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي آفلاين
haghh
عضو فعال انجمن


23 آبان ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 56


ارسال ارسال شده در: چهارشنبه، 9 خرداد ماه ، 1386 12:20:34    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

غروب گل محمدى

قال الصادق علیه السلام: "اذا كان يوم القيامة يقوم عنق من الناس فياتون باب الجنه فيقال: من انتم؟ فيقولون: نحن اهل الصبر، فيقال لهم: على ما صبرتم؟ فيقولون: كنا نصبر على طاعة الله و نصبر عن معاصى الله، فيقول الله عزوجل: صدقوا ادخلوهم الجنة و هو قول الله عزوجل: انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب" (وسايل الشيعه، ج11، ص186)

امام صادق علیه السلام فرمود: روز قيامت جمعى از مردم به پا مى‌خيزند و مى‌آيند به سوى بهشت، گفته مى‌شود شما كيستيد؟

گويند: ما بردباران هستيم.

گفته مى‌شود: بر چه صبر كرديد؟

گويند: بر (سختى‌هاى) عبادت و كشش‌هاى شيطانى معصيت، صبر كرديم.

آنگاه خداى متعال مى‌فرمايد: راست مى‌گويند وارد بهشت شويد.

امام فرمود: اين مفهوم سخن خداست در قرآن كريم (سوره زمر، آيه10) كه مى‌فرمايد: پاداش بردباران را فوق العاده مى‌دهيم.

مگر نه پيامبر در واپسين لحظات عمر مباركش به حضرت زهرا علیهاالسلام روى كرد و گفت: از هجرت من نالان مباش كه تو نخستين كسى باشى كه به من بپيوندى! پس حال كه ساعاتى چند به ديدار پدر باقى نمانده، جا ندارد كه زهرا برنجد و براى على ـ بيش از اين ـ از ظلم روزگار گلايه كند! ولى شايد بيش‌تر به حال على مى‌گريست كه پس از او سال‌هاى زياد، بايد غريب‌وار زندگى كند.

فاطمه نخستين شهيد راه ولايت است كه به انگيزه بازخواهى فدك، فدك که نه بلکه ولایت را مدنظر داشت. فاطمه با آن ناله‌هاى دردناكش، حق امام و ولى امرش را مى‌خواست بازستاند و اگر نتوانست ـ كه نمى‌توانست ـ بايد حق را برملا سازد و مظلوميت على را آشكار نمايد و پرده از سقيفه پردازان بردارد ولى فرياد دختر معصوم پيامبر در قلب‌هاى تيره، كارساز نبود، اما تاريخ، آن سخنرانى جاودانه را ثبت و ضبط كرد تا آيندگان بدانند... بسنجند... بفهمند... و تصميم بگيرند.

زهرا همو كه خشمش خشم خداست، فريادش بى پاسخ ماند؛ نه، اشتباه نكنم، آن سنگدلان جاهلى تبار پاسخش را با سوزاندن در و شكستن پهلو دادند.

و اكنون كه حجت را بر همگان تمام كرد و نقش دفاع از ولايت را به خوبى ايفا نمود، با دلى شكسته و بدنى رنجور به خانه باز مى‌گردد؛ او شكايت را به خدا مى‌برد و به پدرش، رسول خدا و چنين با خدايش راز و نياز مى‌كند كه:

"پروردگارا ! نيرو و قدرت از آن تو است و انتقام ظالمان را تو خواهى گرفت؛ پس به تو پناه مى‌برم و از تو استمداد مى‌جويم و به درگاهت روى مى‌آورم كه حق شوهرم را از اين نااهلان بازستانى."


زهرا مناجات مى‌كرد و على به او گوش مى‌داد. شايد در ديدگان على قطرات اشك گرد آمده بود كه بر رخساره مباركش سرازير شود ولى خوددارى مى‌كرد تا زهرا بيش‌تر نرنجد؛ به هر حال بايد زهرا را تسلى دهد و قلب شكسته‌اش را آرامش بخشد، به او فرمود:

"لا ويل لك بل الويل لشانئك، نهنهى عن وجدك يا ابنه الصفوه و بقيه النبوه فما أمد لك أفضل مما قطع عنك فاحتسبى لله"؛ بدبختى براى تو نيست,، براى دشمنانت است، اندوهت را برگير و بر خويشتن سخت مگير اى دخت برگزيده‌ترين انسان و اى بازمانده خاتم پيامبران. همانا آن چه خدا براى تو آماده ساخته برتر است از آن چه از تو گرفته شده، پس براى خدا بردبار باش و صبر را پيشه خود ساز.

فاطمه نخستين شهيد راه ولايت است كه به انگيزه بازخواهى فدك، (فدك که نه بلکه ولایت را مدنظر داشت) با آن ناله‌هاى دردناكش، حق امام و ولى امرش را مى‌خواست بازستاند و اگر نتوانست ـ كه نمى‌توانست ـ بايد حق را برملا سازد و مظلوميت على را آشكار نمايد و پرده از سقيفه پردازان بردارد ولى فرياد دختر معصوم پيامبر در قلب‌هاى تيره، كارساز نبود، اما تاريخ، آن سخنرانى جاودانه را ثبت و ضبط كرد تا آيندگان بدانند... بسنجند... بفهمند... و تصميم بگيرند.

و اين سان سايه تبسمى آرام بر رخساره رنجور و بى رنگ فاطمه نقش بست چنان كه تابش غروب، هنگام هجرت آفتاب در درياى تار شب بر افق آسمان. با صدايى ضعيف چونان بلبلى بال شكسته در قفس تنهايى، در برابر تنها يار و ياورش، كه اكنون غريبانه در خانه، زندانى شده است، پاسخ داد: "حسبى الله" ؛ خدا مرا بس است.

و اين بود آغاز هجرت غريبانه زهرا، چرا كه قلب، نالان... سينه، تنگ... زخم، ژرف... بدن، رنجور... پهلو، شكسته... ديده، اشكبار و غربت در وطن، افزون بر بلا و رنج شده بود.

و چه سان سخت است و دردناك كه ستمديده‌اى، با بيان رسا و استدلال محكم و برهان روشن و حجت هويدا نتواند فرياد دلش را به ديگران برساند، نه به ظالمان و غاصبان حقش كه به دوستان نادان و آنان كه آماج فريب و نيرنگ صحنه سازان تراژدى سقيفه شده بودند و اينك كه زور بر حق چيره شده بود، در پاسخ زهرا كه به در خانه‌هايشان مى‌رفت و آنان را به دفاع از امام زمانشان فرا مى‌خواند مى‌گفتند:

"اگر او زودتر به ميدان آمده بود، چه كسى از على برتر! ولى او در ميان قهرمانان نبود! و قرعه به نام ديگرى درآمد!"

اينان چگونه مى‌انديشيدند؟ و چه در سر مى‌پروراندند؟ مگر تازه پيامبر از دنيا نرفته بود؟ و مگر على مشغول كفن و دفن رسول خدا نبود؟ و مگر مى‌شد بدن مبارك اشرف كائنات را بر زمين نگه دارد و از غسل و كفنش دست بردارد و به سوى چادر بنى ساعده بشتابد؟ و تازه اگر هم مى‌رفت آيا مى‌توانست از حق خود دفاع كند؟ و اگر دفاع مى‌كرد آيا گوش شنوايى بود؟

اينها حقايقى بود كه زهرا را رنج مى‌داد؛ چنان رنجى كه درد شكستن پهلو و سقط كردن محسنش در برابر آن كم رنگ مى‌نماياند.

آرى! اگر آنان مى‌خفتند و مى‌آرميدند، زهرا را آرامش نبود. چرا كه اندوه را خوابى نيست. و اگر هم ديده‌هايش را بر هم مى‌گذاشت خواب به ديدگانش ره نمى‌يافت، بايد همچنان در درد و رنج به سر برد تا قضاى الهى برسد.

و اگر زهرا را رنج دردهاى جسمانى بى‌تاب كرده بود، درد روان صدچندان، او را مضطرب و نالان مى‌ساخت و چه دردناك‌تر از اين كه زبان در كام باشد و توان سخن گفتن نباشد. چه اندوهناك‌تر از اين كه حقش روشن و آشكار باشد و حق خواهى نيابد. چه شديدتر و سهمگين‌تر از اين كه داد زند و دادخواهى نبيند؟!

زهرا همو كه خشمش خشم خداست، فريادش بى پاسخ ماند؛ نه، اشتباه نكنم، آن سنگدلان جاهلى تبار پاسخش را با سوزاندن در و شكستن پهلو دادند.

و آيا مى‌شود اين بار سنگين را بر اين قلب نازك اندوهبار بار كرد؟

و آيا زهرا ـ كه يثربيان از فرياد سوزان و ناله دلش به تنگ آمده بودند و از على مى‌خواستند او را وادار كند كه يا شب گريه كند و يا روز ـ در برابر آن همه ناملايمات جز صبر تلخ چه چاره دارد؟!


زهرا در حالى كه چون شمعى سوزان آب مى‌شد و آرام آرام به سوى ابديت با كوله بارى از شكوه، ولى با شكوه رهسپار مى‌شد، گاهى به على مى‌نگريست و در رخساره مقدسش غم تنهايى مى‌يافت و گاهى به كودكان معصومش ـ فرزندان رسول خدا ـ نگاه مى‌كرد و يتيمى زودرس را در سيماى پاكشان مشاهده مى‌كرد؛ آنها را به خدا مى‌سپرد كه خدا آنان را بس بود، و چاره‌اى جز فراق جانكاه نداشت.

اينك ديگر بدن زهرا تاب تحمل آن همه رنج و اندوه را نداشت، و آنچنان ضعف بر او چيره شده بود كه از درد نمى‌ناليد؛ يا اين كه شايد دمى از روح بلند محمد در روان قدسى او تابيده بود كه او را آرامش بخشد و يادآردش كه: وعده ديدار نزديك است.

و مگر نه پيامبر در واپسين لحظات عمر مباركش به او روى كرد و گفت: از هجرت من نالان مباش كه تو نخستين كسى باشى كه به من بپيوندى! پس حال كه ساعاتى چند به ديدار پدر باقى نمانده، جا ندارد كه زهرا برنجد و براى على ـ بيش از اين ـ از ظلم روزگار گلايه كند! ولى شايد بيش‌تر به حال على مى‌گريست كه پس از او سال‌هاى زياد، بايد غريب‌وار زندگى كند؛ همو كه از صف‌آرايى تمام اعراب هراس ندارد و با ضربه‌هاى ذوالفقارش بينى يلان عرب را بر خاك مى‌مالد و برق شمشيرش دل شير ژيان را مى‌لرزاند؛ امروزه براى نگهدارى اسلام چاره‌اى جز سكوت ندارد. "فصبرت و فى العين قذى و فى الحلق شجى" او با اين كه ميراث خود را در دست نااهلان مى‌بيند بايد صبر كند تو گويى كه استخوان در گلويش گير كرده است.

آيا زهرا ـ كه يثربيان از فرياد سوزان و ناله دلش به تنگ آمده بودند و از على مى‌خواستند او را وادار كند كه يا شب گريه كند و يا روز ـ در برابر آن همه ناملايمات جز صبر تلخ چاره‌ای دارد؟!

هان! وقت هجرت زهرا فرا رسيده و اينك گل زيباى نبوت پژمرده مى‌شود. تمام مدت عمرش در اين دنياى ستم و زور، هيجده سال است يعنى تازه فروغ جوانى تابيده و گل وجودش شكفته كه بايد رخت بربندد و غروب كند.

هيجده سال است كه زهرا در باغ وجود انسانى، هم چون گلى خوشبو و مقدس كه از نور سرمدى تابشى چون تابش محمد دارد، و از سرشت پاك جاودانه خاتميت، روانش با عطر محمدى عجين شده است، چنين مى‌زيسته و اكنون در عنفوان جوانى و در آغاز زندگانى، زندگى جاودانه را آغاز مى‌كند و چون نفس مطمئنه‌اى به سوى پروردگارش با قلبى شكسته ولى آرام بازمى‌گردد، او از خدا راضى و خدا از او راضى است، به سوى او مى‌رود تا در روز رستاخيز در برابر تمام كائنات، از دشمنانش انتقام بگيرد و دوستان و پيروانش را به سوى بهشت موعود فرا خواند.

"يا أيتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضية مرضيه، فادخلى فى عبادى وادخلى جنتى."

فرا رسيدن غروب گل محمدى را به پيشگاه فرزند داغديده‌اش ولى الله الاعظم ارواحنا فداه و سيل پيروان درگاهش كه در غم جانسوز آن حضرت ديده‌هايشان روان و قلوبشان نالان است، تسليت عرض مى‌كنيم و انتظار داريم هر چه زودتر آن منتقم حقيقى از پشت پرده غيبت بيرون آيد و انتقام مادرش را از غاصبان و ستم گران باز گيرد. والسلام
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي آفلاين
setayesh
عضو جدید
عضو جدید


20 تير ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 5
محل سكونت: قم

ارسال ارسال شده در: شنبه، 12 خرداد ماه ، 1386 10:56:23    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

«بعثت»، نعمت خدا بر بشريّت است،
و... «منّتِ» آفريدگار، بر انسانها!
«حرا»، مهبطى بود كه جلوه‏گاه نور خدا گشت.
«بعثت»، طلوعى بود كه خورشيد حقّ را از خاور تاريخ، تاباند.
«مبعث»، فصلى بهارى در پهنه قرون بود كه «محمّد» - ص - را همچون گلى زيبا، بر دامن رسالت نهاد و سرزمين بطحا، با فروغ چهره اين خورشيد، تابان شد.
«27 رجب» يكى از جلوه‏هاى بى پايان بود كه شعاعش تا كرانه‏هاى ناپيداى زمان، گسترش و ادامه يافته است.
«مبعث»، فصلى بهارى در پهنه قرون بود كه خداوند، محمد(ص) را همچون گلى زيبا بر دامن رسالت نهاد و سرزمين بطحا با فروغ چهره اين خورشيد، تابان شد.
ميلاد محمّد(ص) ديباچه زرّين كتاب حقيقت بود و عنوانِ صحيفه رسالت.
«ربيع الاوّل»، بهار سالهاى نيكو و پربار و نورانى تجلّى خداوند در زمين بود.
«محمّد» (ص) زاده شد، تا جهل و جور بميرد.
پاى به عرصه گيتى نهاد، تا جاهليت را از صحنه زندگيها بگريزاند.
چشم به جهان گشود، تا چشم جهان را به روى فروغ «وحى» بگشايد.
قدم به عالم گذاشت،
تا دنيا را در قدم جلوه‏هاى ابدّيت بيفكند و قدوم دوران «حيات طيبّه» را نويددهد.
محمّد(ص) در ماه «ربيع» مى آيد و همراه با خود، ربيع قلوب و بهار جانها و طراوت ايمان را به همراه مى‏آورد.
از نسل ابراهيم بت‏شكن، از سلاله پاكان، از دامن «آمنه» عفيف، از مكّه معظمه، از خانه خدا مى‏آيد.
مردى است از تبار پاك ابراهيم، آخرين حلقه از سلسله نورانى رسولان.
مى‏آيد ... تبر ابراهيم بردوش، عصاى موسى در دست، قلب مسيح در سينه، عزم نوح در اراده، صبر ايّوب در دل، زيبايى يوسف در رخسار، حكمت لقمان بر زبان، حكومت داود و سليمان، در سايه قرآن ...

_________________
ستایش
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل شناسه AIM آفلاين
zeainab
عضو فعال انجمن


1 بهمن ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 29


ارسال ارسال شده در: شنبه، 19 خرداد ماه ، 1386 11:10:34    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان


علامه مجلسي ( ره ) در كتاب بحارالانوار از كتاب حسين بن سعيد به سندش از
اميرالمؤمينن (ع) روايت كرده كه فرمود : مردي از رسول خدا اجازه ي ديدار گرفت و به
نزد آن حضرت آمده عرض كرد :

اي رسول خدا مرا وصيتي فرما ! حضرت به او فرمود : تو را سفارش مي كنم كه چيزي را
براي خدا شريك نگيري و مشرك نشوي اگرچه بدنت را قطعه قطعه كنند و تو را به آتش
بسوزانند ، و به پدر و مادرت تندي مكن و اگر به تو دستور دادند از دنياي خود دست
بداري ، دست بدار و به مردم دشنام مده و چون برادر مسلمان خود را ديداري كردي با
چهره اي باز و نيكو ديدارش كن و از زيادي آب دلو خود براي او بريز ( و از بهره هاي
وافري كه خدا به تو داده او را نيز بهره مند ساز ) هر يك از مسلمانان را ديدار كني
سلام مرا به او برسان ، و مردم را به اسلام دعوت نما ، و اين را بدان كه پاداش تو
در برابر هر نفري كه دعوت تو را اجابت كند پاداش آزاد كردن بنده هايي از فرزندان
يعقوب است و اين را هم بدان كه نبيذ نوعي از شراب كه آن را كوچك دانند بر مردم حرام
است و هر مست كننده اي بر آنها حرام است .

و در كتاب تحف العقول از رسول خدا (ص) روايت كرده كه مردي به آن حضرت عرض كرد : اي
رسول خدا مرا وصيتي فرما كه خداوند به وسيله آن سودم دهد حضرت به او فرمود : بسيار
مرگ را يادت كن تو را از دنيا بَركند ، و بر تو باد به شكر و سپاسگزاري كه بر نعمت
بيفزايد و بسيار دعا كن زيرا تو نمي داني چه زماني دعايت مستجاب شود و سخت بپرهيز
از تجاوز و ستم زيرا در حكم خداوند است كه هر كس مورد تجاوز قرار گيرد خداوند او را
ياري كند و خدا ( در قرآن فرموده ) : « اي مردم جز اين نيست كه ستم و تجاوز شما به
زيان خودتان است » و سخت بپرهيز از فريبكاري و مكر كه خداوند حكم كرد ، فريب بد ،
جز به فريبكار باز نگردد .

نيز در همان كتاب آمده است كه مردي نزد رسول خدا آمده عرض كرد : اي رسول خدا مرا
وصيتي فرما حضرت به او فرمود : چيزي را شريك خدا قرار مده اگر چه تو را به آتش به
سوزانند و شكنجه كنند ، مگر اين كه دلت به ايمان مطمئن باشد 1 و ديگر آن كه پدر و
مادرت را غذا ده و به آنها نيكي كن چه زنده باشند و چه مرده و نماز واجب را عمداً
ترك مكن زيرا كسي كه نماز واجب را عمداً ترك كند عهد و پيمان خدا از او بيزار و جدا
است و سخت بپرهيز از شرابخواري و نوشيدن هر مسكري كه مستي آرد ، زيرا اين دو ، كليد
هر شري هستند .

در كتاب اصول كافي به سندش روايت كرده كه مردي به آن حضرت عرض كرد ، مرا سفارش و
وصيتي كن ، فرمود : زبانت را نگهدار آن مرد مجدداً عرض كرد : مرا سفارش و وصيتي
فرما ، حضرت فرمود : زبانت را نگهدار آن مرد براي بار سوم عرض كرد : مرا وصيت و
سفارشي فرما ، فرمود : واي بر تو ، آيا مردم را چيزي جز محصول درو شده زبانشان به
صورت در آتش دوزخ اندازد ؟

از كتاب دعوات راوندي روايت شده كه اسودبن اصرم نزد آن حضرت آمده عرض كرد : اي رسول
خدا مرا وصيتي فرما : حضرت به او فرمود : آيا مالك دست خود هستي و آن را در اختيار
داري ؟ عرض كرد : آري فرمود : آيا زبان خود را در اختيار داري و مالك آن هستي ؟ عرض
كرد : آري فرمود : پس دست خود را جز بر كار خير باز مكن و مگشا و با زبان خود جز
سخن نيك مگو .
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي آفلاين
110
معاون مدیر انجمن


4 تير ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 186
محل سكونت: قم

ارسال ارسال شده در: دوشنبه، 21 خرداد ماه ، 1386 06:38:20    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

فضيلت دانش طلبى

مـَن سَلَكَ طَريقاً يَطلُبُ فِيهِ عِلماً سَلَكَ اللهُ بِهِ طَرِيقاً اِلـى الجَنَّةِ ... وَ فَضلُ العالـِمِ عَلـَى العابِدِ كَفَضْلِ القَمَـرِ عَلَـى سـائِرِ النُجُـومِ الَيْلَةِ البَـدْرِ.

هركه راهى رود كه در آن دانشـى جـويد , خداوند او را به راهى كه به سـوى بهشت است ببرد , و برترى عالم بر عابـد ماننـد برتـرى ماه در شب چهارده بـر ديگـرستارگان است .

_________________
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب آفلاين
zeainab
عضو فعال انجمن


1 بهمن ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 29


ارسال ارسال شده در: سه شنبه، 22 خرداد ماه ، 1386 08:06:11    موضوع مطلب: تاريخچه زندگانى پيامبر ( ص ) و تحل پاسخ همراه با اعلان

نوع اثر :
از هجرت تا رحلت

عنوان : تاريخچه زندگانى پيامبر ( ص ) و تحليل سخنانى از آن حضرت

صاحب اثر : مرتضى مطهرى

منبع : سايت بلاغ


بسم الله الرحمن الرحيم


الحمد لله رب العالمين بارى الخلائق اجمعين و الصلوة و السلام على عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه و حافظ سره و مبلغ رسالاته , سيدنا و نبينا و مولانا ابى القاسم محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم .
لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رؤوف رحيم ( 1 ) .
روز ولادت رسول اكرم ( ص ) و همچنين روز ولادت امام ششم , امام صادق ( ع ) است . امروز براى ما شيعيان قهرا روزى است كه عيد مضاعف است چون دو عيد است , دو ولادت بزرگ در اين روز واقع شده است . ولى يك گلايه از خودمان نمى شود نكردو آن اينكه با اينكه از نظر ما از آن جهت كه مسلمان هستيم , اين روز , روز ولادت پيغمبر اكرم است , و از آن جهت كه مسلمان شيعه هستيم , روز ولادت امام صادق است , ولى ابراز احساساتى كه ما مردم شيعه در اين روز به خرج مى دهيم نه با ابراز احساساتى كه مسيحيان در ولادت مسيح به خرج مى دهند برابرى مى كند ( و بلكه تناسب هم ندارد ) و نه با ابراز احساساتى كه دنياى تسنن در همين روزها به مناسبت ولادت رسول اكرم مى كند . مى دانيد كه دنياى مسيحيت , در ولادت مسيح , چندين روز عيد رسمى خود را مى گيرد به طورى كه آثارش در ميان ما مسلمين هم ظاهر مى شود , و دنياى تسنن هم طولانى ترين عيدى كه براى خود مى گيرد كه تقريبا با عيد نوروز ما ايرانيها برابرى مى كند , همان ولادت رسول اكرم است كه تعطيل چند روزه دارند و عيد چند روزه است . البته آنها روز دوازدهم ربيع الاول يعنى پنج روز قبل از روز هفدهم را كه ما عيد مى گيريم روز ولادت رسول اكرم مى دانند , ولى عيد آنها از روز دوازدهم هم شروع مى شود و ظاهرا تا پنج روز بعد از هفدهم ادامه پيدا مى كند . آنچه براى ما عيد نوروز يعنى يك عيد عمومى طولانى است , در دنياى تسنن همان ايام ولادت رسول خداست . ولى در ميان ما شيعيان كه عرض كردم اين گله را از خودمان نمى شود نكرد - ولادت رسول خدا مىآيد و مى گذرد و بسيارى از مردم ما احساس نمى كنند كه چنين روزى هم بر آنها گذشت . و اگر تنها , مسئله تعطيل رسمى و تعطيل شدن بانكها و بيكار شدن كارمندان ادارى نبود , اساسا كوچكترين احساسى در جامعه ما رخ نمى داد , با اينكه عيد مضاعف است . حالا اسم اين را چه مى شود گذاشت , من نمى دانم .
امروز من قصد دارم يك بحث خيلى مختصر درباره تاريخچه رسول اكرم در حدى كه براى جوانان دانش آموز و احيانا بعضى دانشجويان كه در اين زمينه اطلاعات كمى دارند مفيد باشد بكنم , بعد سخن خودم را اختصاص بدهم به قسمتى از كلمات رسول اكرم و تفسير بعضى از سخنان آن بزرگوار .

ولادت و دوران كودكى
ولادت پيغمبر اكرم به اتفاق شيعه و سنى در ماه ربيع الاول است , گو اينكه اهل تسنن بيشتر روز دوازدهم را گفته اند و شيعه بيشتر روز هفدهم را , به استثناى شيخ كلينى صاحب كتاب كافى كه ايشان هم روز دوازدهم را روز ولادت مى دانند . رسول خدا در چه فصلى از سال متولد شده است ؟ در فصل بهار . در السيرة الحلبية مى نويسد : ولد فى فصل الربيع در فصل ربيع به دنيا آمد . بعضى از دانشمندان امروز حساب كرده اند تا ببينند روز ولادت رسول اكرم با چه روزى از ايام ماههاى شمسى منطبق مى شود , به اين نتيجه رسيده اند كه دوازدهم ربيع آن سال مطابق مى شود با بيستم آوريل , و بيستم آوريل مطابق است با سى و يكم فروردين . و قهرا هفدهم ربيع مطابق مى شود با پنجم ارديبهشت . پس قدر مسلم اين است كه رسول اكرم در فصل بهار به دنيا آمده است حال يا سى و يكم فروردين يا پنجم ارديبهشت . در چه روزى از ايام هفته به دنيا آمده است ؟ شيعه معتقد است كه در روز جمعه به دنيا آمده اند , اهل تسنن بيشتر گفته اند در روز دوشنبه . در چه ساعتى از شبانه روز به دنيا آمده اند ؟ شايد اتفاق نظر باشد كه بعد از طلوع فجر به دنيا آمده اند , در بين الطلوعين .
ادامه دارد.....

بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي آفلاين
parsaaa



9 خرداد ماه ، 1386
تعداد ارسالها: -6


ارسال ارسال شده در: شنبه، 9 تير ماه ، 1386 10:06:03    موضوع مطلب: عمق رفتار پيغمبر پاسخ همراه با اعلان

همين طور كه سخن پيغمبر معني دارد و براي يك معني ادا شده است ، رفتار هاي پيغمبر هم همه معني و تفسير دارد و بايد در آنها تعمق كرد:
"لقد كان في رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله واليوم الاخر"
مخصوصاً با تعبيري كه قرآن مي گويد كه در وجود پيغمبر اسوه و تأسي اي است براي شما ، و وجود پيغمبر كانوني است كه ما از آن كانون بايد روش زندگي را استخراج كنيم. صرف اينكه يك نفر بيايد كلمات پيغمبر را روايت كند كافي نيست. خيلي روايها هستند كه چيزي درك نمي كنند. اينكه ما بياييم تاريخ پيغمبر اكرم را نقل كنيم كه پيغمبر اكرم در فلان جا چنين كرد كافي نيست ، تفسير و توجيه عمل پيغمبر مهم است. در فلان جا پيغمبر اين طور رفتار كرد ، چرا اين طور رفتار كرد؟ چه منظوري داشت؟ پس همين طور كه گفتار پيغمبر نياز به تعمق و تفسير دارد، رفتار پيغمبر هم نياز به تعمق و تفسير دارد.
ولي وقتي انسان تعمق مي كند مي بيند چقدر عميق است. همين طور كه سخنان پيغمبر ما عميق است ، رفتار پيغمبر ما آنقدر عميق است كه از جزئي ترين كار پيغمبر مي شود قوانين استخراج كرد. يك كار كوچك پيغمبر يك چراغ است ، يك شعله است ، يك نورافكن است براي انسان كه تا مسافتهاي بسيار دور را نشان مي دهد. سيري در سيرۀ نبوي ص 46-45و48
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل آفلاين
zeainab
عضو فعال انجمن


1 بهمن ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 29


ارسال ارسال شده در: دوشنبه، 18 تير ماه ، 1386 05:44:02    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

قلم، زهرا، روح‌الله!

--------------------------------------------------------------------------------
دكتر عليرضا مخبر دزفولي

--------------------------------------------------------------------------------



امروز شاهد دو مناسبت مهم و مبارک و تأثيرگذار بر تاريخ اسلام و مسلمانان هستيم.

مناسبت نخست، سالروز ميلاد پر ميمنت و بهجت اثر حضرت صديقه طاهره، زهراي مرضيه (س) است؛ بانوي بلند مرتبه‌اي که پيامبر خدا (ص) که محبوب و مسجود ملايک مقرب الهي است، درباره ايشان مي‌فرمود: «من هرگاه به بوي بهشت مشتاق مي‌شوم، فاطمه را مي‌بويم و هرگاه براي عزيمت به مسجد، روبه‌روي خانه سرور زنان عالم فاطمه(س) مي‌رسيد، مي‌ايستاد و به دختر ارجمندش سلامي تکريم‌آميز مي‌فرستاد. هرگاه فاطمه بر او وارد مي‌شد، پيش پاي او تمام قامت برمي‌خاست و بنا بر نص روايات به استقبال او مي‌آمد و بر دست او بوسه مي‌زد.

در زندگي کوتاه فاطمه، که طول آن کم و عرض آن بي‌انتها بود، عنصري که به ويژه با توجه به عصري که‌ اين بانوي بزرگ در زير سايه پدر معصومش در آن مي‌زيسته، سزاوار توجه و تأمل است، حضوري همراه با درايت و شجاعت او در عرصه دفاع از حق و ولايت است که مصداق پررنگي از از عرفان مبارزه است که همه اولياي الهي در هنگام ضرورت حضور در ميدان دفاع از حق و منکوب کردن باطل، پايبندي خود را به آن و گريز خود را از عرفان عضلت و انزوا جلوه‌گر ساخته‌اند. در عصري که دختران را زنده به گور مي‌کردند و براي زن هيچ اعتباري قايل نبودند، دختر پيامبر آخرين، که قرآن کريم در برابر طعنه تلخ و گزنده دشمنان رسالت نبوي، مبني بر ابتر بودن محمد(ص) از او به «کوثر» تعبير مي‌کند و در دوره سياهي که حق فروشان فاجر، حق را با باطل معامله کردند، مردانه به پا خاست و نطق‌هاي آتشينش، ارکان ستم را متزلزل کرد.

از اين دريچه، مناسبت دوم نيز معني ديگري مي‌يابد. خميني که ميلادش تقارني پر معني با تولد جده‌اش زهراي اطهر يافته، نيز در سياه‌ترين روزهاي تاريخ معاصر مسلمانان جهان سيطره ولايت الهي را در قالب «نظريه ولايت فقيه» نه تنها تفسير کرد، بلکه با شجاعتي بي‌مانند به ستيزي همه جانبه با استکبار جهاني برخاست و تا تحقّق آرزو و آرمان همه اوليا و انبيا و ائمه معصومين ـ سلام الله عليهم اجمعين ـ و عالمان و مجاهدان تاريخ در به عرصه عمل و حاکميت رساندن اسلام ناب محمّدي (ص) از پاي ننشست. او هم در روزگاري که بسياري از حتّي علما و بزرگان جهان اسلام در افتادن با ابرقدرت‌هاي شرق و غرب و رژيم دست‌نشانده آنان را به شوخي مي‌گرفتند و گستاخي گذر خيال اين قيام و ستيز را هم از ذهن خود نداشتند و در روزگار سکوت و ستم و سياهي با تأسي به اسلام و قرآن در ديجورترين شب‌هاي ملت رنج کشيده ‌ايران و در برودت ستم، مشعل روشنگر دين و دانايي در دست حق را فرياد و باطل را منکوب کرد. شايد همراهي«روز قلم» با اين دو مناسبت عظيم، حاوي اين پيام براي اهل حقيقت باشد که اگر پيروان ديني هستيم که پرچمداران آن محمد (ص) و علي (ع) و فاطمه (س) و خميني(ره) هستند، بايد اهل قلم بي هيچ ترديدي و ترسي از تصادم عقل مصلحت انديش با دل دلير و دريائي حق ّ را بگويند و حق را بنويسند و باطل را بشناسند و بشناسانند حتي اگر به بهاي سنگيني باشد. قلمي که خداوند به آن سوگند ياد کرده، مطهرتر از آن است که با آن معامله‌هاي نادرست و ناپارسايانه رقم خورد.

بگذاريد پايان اين يادداشت، جمله کوتاه و بلندي باشد از سلاله زهراي اطهر، خميني کبير، که سلامي است بر مولود مطهره ‌اين روزهاي نوراني: «سلام خدا بر خانه محقّر فاطمه که محل نزول ملايک و پرورشگاه زبدگان اولاد آدم است».
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي آفلاين
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع       زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
رفتن به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4, 5
صفحه 5 از 5

 
رفتن به:  
شما نمي توانيد براي اين انجمن مطلب ارسال كنيد .
شما نمي توانيد براي مطالب اين انجمن جوابيه بفرستيد
شما نمي توانيد مطالب ارسالي خود به اين انجمن را ويرايش كنيد .
شما نمي توانيد مطلب ارسالي خود به اين انجمن را حذف نمائيد .
شما نمي توانيد به نظرسنجي هاي اين انجمن راي دهيد .
شما نيمتوانيد فايل هاي خود را به تالار اضافه نمائيد
شما نيمتوانيد فايل هاي موجود در تالارها را دريافت نمائيد

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium
خدمات سایت نسیم مطهّر با پشتیبانی ستاد بزرگداشت شهید مطهری(ره) و زیر نظر جامعة الزهراء (س) ارائه می شد.
مدت زمان ایجاد صفحه : 1.03 ثانیه