| نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي |
| نويسنده |
پيغام |
haghh
عضو فعال انجمن

23 آبان ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 56
|
ارسال شده در: پنجشنبه، 5 بهمن ماه ، 1385 18:22:32 موضوع مطلب: |
|
|

امام حسين عليه السلام فرمود من تشنه ام و آب مي خواهم , حضر فرمود كسي براي فرزندم آب بياورد , اول كسي كه از جا بلند شد , كودكي بود كه همان حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام بود , ايشان رفتند و از مادرشان يك كاسه آب گرفتند و آمدند وقتي كه وارد شدند در حالي وارد شدند كه آب را روي سرشان گرفته بودند و قسمتي از آن هم مي ريخت كه با يك طول و تفصيلي قضيه نقل ميشود . بعد اميرالمؤمنين علي عليه السلام چشمشان كه به اين منظره افتاد اشكشان جاري شد . به آقا عرض كردند چرا گريه مي كنيد ؟ فرمود قضاياي اينها يادم افتاد كه ديگر معلوم است گريز به كجا منتهي مي شود . حاجي نوري در اين جا يك بحث عالي دارد , مي گويد شما كه مي گوئيد علي در بالاي منبر خطبه مي خواند , بايد بدانيد كه علي ف در زمان خلافتش منبر مي رفت و خطبه مي خواند . پس در كوفه بوده است و در آن وقت امام حسين مردي بوده كه تقريبا سي و سه سال داشته است . بعد مي گويد اصلا آيا اين حرف معقول است كه يك مرد سي و سه ساله در حالي ك پدرش دارد مردم را موعظه مي كند و خطابه مي خواند ناگهان وسط خطابه بگويد آقا من تشنه ام آب مي خواهم ؟ اگر يك آدم معمولي اين كار را بكند مي گويند چه آدم بي ادب و بي تربيتي است , و از طرفي حضرت صفحه : 24
ابوالفضل هم در آن وقت كودك نبوده , يك نوجوان اقلا پانزده ساله بوده است . مي بينيد كه چگونه قضيه اي را جعل كردند . آيا اين قضيه در شان امام حسين است ؟ ! و غير از دروغ بودنش , اصلا چه ارزشي دارد ؟ آيا اين شان امام حسين را بالا مي برد يا پائين مي آورد ؟ مسلم است كه پايين مي آورد , چون يك دروغ به امام نسبت داده ايم و آبروي امام را برده ايم طوري حرف زده ايم كه امام را در سطح بي ادبترين افراد مردم پائين آورده ايم . در حالي كه پدري مثل علي مشغول حرف زدن است , تشنه اش مي شود , طاقت نمي آورد كه جلسه تمام شود و بعد آب بخورد , همانجا حرف آقا را مي برد و مي گويد من تشنه ام , براي من آب بياوريد ! نمونه ديگري كه تحريف و جعل كردند اين است كه قاصدي براي اباعبدالله عليه السلام نامه اي آورده بود و جواب مي خواست , آقا فرمود كه سه روز ديگر بيا از من جواب بگير . سه روز ديگر كه سراغ گرفت , گفتند : آقا حركت كردند و امروز عازم رفتن هستند . او هم گفت پس حالا كه آقا مي روند , بروم ببينم جلال و كوكبه پادشاه حجاز چگونه است . رفت و ديد آقا خودش روي يك كرسي نشسته و بني هاشم روي كرسيهاي چنين و چنان . بعد محملهائي آوردند , چه حريرها , چه ديباجها , چه چيزها در آنجا بود . بعد مخدرات را آوردند و با چه احترامي سوار اين محملها كردند . اينها را مي گويند تا ناگهان به روز يازدهم گريز مي زنند و مي گويند اينها كه در آ روز چنين محترم آمدند روز يازدهم چه حالي داشتند . حاجي نوري مي گويد : اين حرفها يعني
چه ؟ اين تاريخ است كه مي گويد : امام حسين در حالي كه بيرون مي آمد اي آيه را مي خواند : فخرج منها خائفا يترقب يعني در اين بيرون آمدن خودش را به موسي بن عمران كه از فرعون فرار مي كرد تشبيه كرده است : قال عسي ربي ان يهديني سواء السبيل يك قافله بسيار بسيار ساده اي حركت كرده بود . مگر عظمت اباعبدالله به اين است كه يك كرسي مثلا زرين برايش گذاشته باشند ؟ ! يا عظمت خاندان او به اين است كه سوار محملهائي از ديباج و حرير شده باشند ؟ ! اسبها و شترهايشان چطور باشد , نوكرهايشان چطور باشد ؟ !
نمونه ديگر از تحريف در وقايع عاشورا كه يكي از معروفترين قضايا شده است و حتي يك تاريخ هم به آن گواهي نمي دهد قصه ليلا مادر حضرت علي اكبر است . البته ايشان مادري به نام ليلا داشته اند , ولي حتي يك مورخ نگفته كه ليلا در كربلا بوده است . اما ببينيد كه چقدر ما روضه ليلا و ع اكبر داريم , روضه آمدن ليلا به بالين علي اكبر . حتي من در قم , در مجلسي كه به نام آيه الله بروجردي تشكيل شده بود
كه البته خود ايشان در مجلس نبودند , همين روضه را شنيدم كه علي اكبر به ميدان رفت , حضرت به ليلا فرمود كه از جدم شنيدم كه دعاي مادر در حق فرزند مستجاب است , برو در فلان خيمه خلوت موهايت را پريشان كن , در حق فرزندت دعا كن شايد خداوند اين فرزند را سالم بما برگرداند ؟ ! اولا ليلائي در كربلا نبوده كه چنين كند . ثانيا اصلا اين منطق , منطق حسين نيست . منطق حسين در روز عاشورا , منطق جانبازي است . تمام مورخين نوشته اند كه هر كس اجازه مي خواست , حضرت به هر نحوي كه مي شد عذري برايش ذكر كند , ذكر مي كرد , بجز براي علي اكبر فاستاذن في القتال اباه فاذن له ( 1 ) . يعني تا اجازه خواست , گفت برو . حال چه شعرها كه سروده نشده ! از جمله اين شعر كه مي گويد :
خيز اي بابا از اين صحرا رويم
نك بسوي خيمه ليلا رويم
نمونه ديگري در همين مورد را كه خيلي عجيب است من در همين تهران , در منزل يكي از علماي بزرگ اين شهر , در چند سال پيش , از يكي از اهل منبر كه روضه ليلا را مي خواند شنيدم و من در آنجا چيزي شنيدم كه به عمرم نشنيده بودم . گفت بعد از اينكه حضرت ليلا رفت در آن خيمه و موهايش را پريشان كرد , نذر كرد كه اگر خدا علي اكبر را سالم به او برگرداند و در كربلا كشته نشود از كربلا تا مدينه را ريحان بكارد . يعني نذر كرد كه سيصد فرسخ راه را ريحان بكارد ! اين را گفت و يكمرتبه زد زير آواز
نذر علي لئن عادوا و ان رجعوا
لازرعن طريق التفت ريحانا
من نذر كردم كه اگر اينها برگردند راه تفت را ريحان بكارم . اين شعر عربي بيشتر براي من اسباب تعجب شد كه اين شعر از كجا پيدا شده ؟ بعد بدنبال آن رفتم و گشتم , ديدم اين تفتي كه در اين شعر آمده كربلا نيست , بلكه اين تفت سرزمين مربوط به داستان ليلي و مجنون معروف است كه ليلي در آن سرزمين سكونت مي كرده و اين شعر مال مجنون عامري است براي ليلي , و اين آدم اين شعر را براي ليلا مادر علي اكبر و كربلا مي خوانده . تصور كنيد اگر يك مسيحي يا يك يهودي يا يك آدم لامذهب آنجا باشد و اين قضايا را بشنود , آيا نخواهد گفت كه تاريخ اينها چه مزخرفاتي دارد ؟ آنها كه نمي فهمند كه اين داستان را اين شخص از خودش جعل كرده است , بلكه مي گويند العياذ بالله زنهاي اينها چقدر بي شعور بوده اند كه نذر مي كردند از كربلا تا مدينه را ريحان بكارند ..... |
|
| بازگشت به بالا |
آفلاين |
|
110
معاون مدیر انجمن

4 تير ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 186
محل سكونت: قم
|
ارسال شده در: شنبه، 7 بهمن ماه ، 1385 21:33:39 موضوع مطلب: |
|
|
  
بسم رب الحسين
يا رب الحسين، بحق الحسين؛ اشفع صدرالحسين بظهور الحجه
    _________________ یا علی گفتیم و عشق آغاز شد |
|
| بازگشت به بالا |
|
haghh
عضو فعال انجمن

23 آبان ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 56
|
ارسال شده در: دوشنبه، 16 بهمن ماه ، 1385 06:35:38 موضوع مطلب: |
|
|

اين حرفها يعني چه ؟ ! از اين بالاتر , ( حاجي نوري ) مي گويد در همان گرما گرم روز عاشورا كه مي دانيد مجال نماز خواندن هم نبود , اما نماز خوف ( 1 ) خواند و با عجله هم خواند . حتي دو نفر از اصحاب آمدند و خودشان را سپر قرار دادند كه امام بتواند اين دو ركعت نماز خوف را بخواند , و تا امام اين دو ركعت نماز را خواندند , اين دو نفر در اثر تيرهاي پياپي كه مي آمد از پا در آمدند .
مجالي براي نماز خواندن به اينها نمي دادند , ولي گفته اند در همان وقت امام فرمود حجله عروسي را بيندازيد , من مي خواهم عروسي قاسم با يكي از دخترهايم را در اينجا , لااقل شبيه آن هم كه شده ببينم , من آرزو دارم , آرزو را كه نمي شود به گور برد !
شما را بخدا ببينيد حرفهائي را كه گاهي وقتها از يك افراد در سطح خيلي پايين مي شنويم كه مثلا مي گويند من آرزو دارم عروسي پسرم را ببينم , آرز دارم عروسي دخترم را ببينم , به فردي چون حسين بن علي نسبت مي دهند , آن هم در گرما گرم زدو خورد كه مجال نماز خواندن نيست ! و مي گويند حضرت فرمود من در همين جا مي خواهم دخترم را براي پسر برادرم عقد بكنم و يك شكل از عروسي هم كه شده است در اينجا راه بيندازم . يكي از چيزهايي كه از تعزيه خوانيهاي قديم ما هرگز جدا نمي شد عروسي قاسم نو كدخدا , يعني نو داماد بود , در صورتي كه اين در هيچ كتابي از كتابهاي تاريخي معتبر وجود ندارد . حاجي نوري مي گويد ملا حسين كاشفي اولين كسي است كه اين مطلب را در كتابي بنام روضه الشهداء نوشته است و اصل قضيه صددرصد دروغ است . بقول آن شاعر كه گفت :
بس كه ببستند بر او برگ و ساز
گر تو ببيني نشناسيش باز
اگر سيدالشهداء عليه السلام بيايد و اينها را مشاهده كند ( البته او در عالم معنا كه مي بيند , اگر در عالم ظاهر هم بيايد ) , مي بيند ما براي ا اصحاب و ياراني ذكر كرده ايم كه اصلا چنين اصحاب و ياراني نداشته است مثلا در كتاب محرق القلوب كه اتفاقا نويسنده اش هم يك عالم و فقيه بزرگي است , ولي از اين موضوعات اطلاع نداشته , نوشته شده است كه يكي از اصحابي كه در روز عاشورا از زير زمين جوشيد , هاشم مرقال بود , در حالي كه يك نيزه هجده ذرعي هم دستش بود . آخر يك كسي هم گفته بود سنان بن انس كه بنا بقول بعضي سر امام حسين را بريد , نيزه اي داشت كه شصت فرع بود . گفتند نيزه شصت ذرعي كه نمي شود ! گفت خدا برايش از بهشت فرستاده بود . در كتاب محرق القلوب هم نوشته كه هاشم بن عتبه مرقال با نيزه هجده ذرعي پيدا شد در حالي كه اين هاشم بن عتبه از اصحاب حضرت امير بوده و در بيست سال پيش كشته شده بود . ما براي امام حسين ياراني ذكر مي كنيم كه چنين ياراني نداشته است . و يا زعفرجني جزو ياران امام حسين است . اما دشمناني ذكر مي كنند كه نبوده است . در كتاب اسرار الشهاده نوشته شده است كه لشكر عمر سعد در كربلا يك ميليون و ششصد هزار نفر بود . بايد سؤال كرد اينها از كجا پيدا شدند ؟ اينها همه در كوفه بودند , مگر چنين چيزي مي شود ؟ ! و نيز در آن كتاب نوشته كه امام حسين در روز عاشورا سيصد هزار نفر را با دست خودش كشت ! با بمبي كه در هيروشيما انداختند تازه شصت هزار نفر كشته شدند , و من حساب كردم كه اگر فرض كنيم كه شمشير مرتب بيايد و در هر ثانيه يك نفر كشته شود , كشتن سيصدهزار نفر , هشتاد و سه ساعت و بيست دقيقه وقت مي خواهد . بعد كه ديدند اين تعداد كشته با طول روز جور در نمي آيد , گفتند روز عاشورا هم هفتاد ساعت بوده است !
همين طور درباره حضرت ابوالفضل گفته اند كه هزار نفر را كشت كه حساب كردم اگر در هر ثانيه يك نفر كشته شود , شش ساعت و پنجاه و چند دقيقه و چند ثانيه وقت مي خواهد . پس حرف اين مرد بزرگ , حاجي نوري را باور كنيم كه مي گويد : اگر كسي بخواهد امروز بگريد , اگر كسي بخواهد امروز ذكر مصيبت كند , بايد بر مصائب جديده اباعبدالله بگريد , بر اين دروغهائي كه به اباعبدالله عليه السلام نسبت داده مي شود , گريه كند .
نمونه ديگر , اربعين است . اربعين كه مي رسد , همه , اين روضه را مي خوانند و مردم هم خيال مي كنند اين طور است كه اسراء از شام به كربلا آمدند و در آنجا با جابر ملاقات كردند و امام زين العابدين هم با جابر ملاقات كرد . در صورتي كه بجز در كتاب لهوف كه آن هم نويسنده اش يعني سيد بن طاووس در كتابهاي ديگرش آن را تكذيب كرده و لااقل تاييد نكرده است , در هيچ كتاب ديگري چنين چيزي نيست و هيچ دليل عقلي هم اين را تاييد نمي كند , ولي مگر مي شود اين قضايائي را كه هر سال گفته مي شود از مردم گرفت ؟ ! جابر اولين زائر امام حسين عليه السلام بوده است و اربعين هم جز موضوع زيارت قبر امام حسين عليه السلام هيچ چيز ديگري ندارد . موضوع تجديد عزاي اهل بيت نيست , موضوع آمدن اهل بيت به كربلا نيست , اصلا راه شام از كربلا نيست , راه شام به مدينه , از همان شام جدا مي شو .
آن چيزي كه بيشتر دل انسان را به درد مي آورد اينست كه اتفاقا در ميان وقايع تاريخي كمتر واقعه اي است كه از نظر نقلهاي معتبر به اندازه حادثه كربلا غني باشد . من در سابق خيال مي كردم كه اساسا علت اينكه اين همه دروغ در اين مورد پيدا شده , اين است كه وقايع راستين را كسي نمي داند كه چه بوده است , بعد كه مطالعه كردم ديدم اتفاقا هيچ حادثه اي در تاريخهاي دور دست مثل سيزده , چهارده قرن پيش به اندازه حادثه كربلا تاريخ معتبر ندارد . مورخين معتبر اسلامي از همان قرون اول و دوم قضايا را با سندهاي معتبر نقل كردند و اين نقلها با يكديگر انطباق دارد و به يكديگر نزديك هستند , و يك قضايائي در كار بوده است كه سبب شده جزئيات اين تاريخ بماند . يكي از چيزهائي كه سبب شده متن اين حادثه محفوظ بماند و هدفش شناخته شود اين است كه در اين حادثه خطبه زياد خوانده شده . در آن عصرها خطبه حكم اعلاميه در اين عصر را داشت . همان طور كه در اين عصر , در جنگها مخصوصا اعلاميه هاي رسمي بهترين چيزي است كه متن تاريخ را نشان بدهد , در آن زمان هم خطبه ها اين طور بوده است . لذا خطبه زياد است , چه قبل از حادثه كربلا و چه در خلال آن و چه بعد از آن كه اهل بيت در كوفه , در شام , در جاهاي ديگر خطبه هايي ايراد كردند . و اصلا هدف آنها از اين خطبه ها اين بود ك مي خواستند به مردم اعلام كنند كه چه گذشت و قضايا چه بود و هدف چه بود , و اين خودش يك انگيزه اي بوده كه قضايا نقل شود .
در قضيه كربلا سؤال و جواب زياد شده است و همينها در متن تاريخ ثبت است كه ماهيت قضيه را به ما نشان مي دهد....... |
|
| بازگشت به بالا |
آفلاين |
|
110
معاون مدیر انجمن

4 تير ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 186
محل سكونت: قم
|
ارسال شده در: دوشنبه، 16 بهمن ماه ، 1385 06:45:48 موضوع مطلب: |
|
|
راز مانايي حماسه حسيني
--------------------------------------------------------------------------------
تأملي دوباره بر پاسداشت واقعه عاشورا
--------------------------------------------------------------------------------
زمينه التفات، شناخت است. آدمي به خاطر شناختي که به ديگري دارد، به او محبت ميكند؛ بنابراين، هرچه دامنه شناخت انسان به ديگري بيشتر باشد، ميزان مهرورزي او نيز بيشتر خواهد بود. ما ديگران را دوست داريم، چون آنان را بهاندازه کافي ميشناسيم. اغلب كساني كه پيرامون ما هستند، كساني هستند شبيه ما با ويژگيهايي که کم و بيش در خود سراغ داريم.
نوع برخورد و نگاه ما نيز به همه آنها (با اندکي شدت و ضعف) يکسان و به يک اندازه است، اما گاهي پيرامون ما، افرادي متفاوت از جمع ما يافت ميشوند. گاهي اشخاصي با مروت بسيار، فداکار و دانش سرشارند وگاه اولياي خدا، قديسان و قهرمانان فراروي نگاه ما هستند. ما هر دو اين دسته را دوست داريم، چراکه خود آنها دوست داشتني هستند. درواقع، دوستداري آنان، دليل نميخواهد، اما بيعلت هم نيست. گاه ما با نيازي که به آنان و احساس ضعفي که در خود داريم، مجذوبشان ميشويم كه البتهاين احترام و توجه، گاه شکل پرستش و محبت بيش از اندازه به خود ميگيرد.
امام حسين (ع) از معدود انسانهاي تاريخ است که هم قديس بود و هم قهرمان. در اينجا مراد از قديس، کسي است که همه دوست داشتنيهايش را براي اخلاقي زيستن فدا ميکند و منظور از قهرمان نيز کسي است که همه ترسهاي خود را براي اخلاقي زيستن از بين ميبرد. (1) قدر قداست و نيز قهرمانانه مردن او و خاندانش چنان در اوج است که آدمي، بياختيار شيفته و مجذوبشان ميشود و براي اظهار اين علاقهمندي، شيوههاي بسياري را پيشه خود ميسازد. هرچند اين کار نيکو و شايسته است، از يک آفت نيز در امان نيست و آن، کم شدن ميزان شناخت انسان به عمق اين حماسه و آشنايي با پيام واقعي آن است. در صورت تداوم اين روند، ما کارکرد عملي و الگويي عاشورا را از دست خواهيم داد و اين، چيزي است که با هدف و انگيزه اصلي قيام حسيني منافات دارد. در اين نوشتار و به اختصار، ريشههاي محبت صرف و ضرورت معرفت بيشتر نسبت به حماسه حسيني، مورد کنکاش قرار گرفته است.
درآمد:
تاريخ پر از طراوت تکرار حماسههاي سرخ است و قربانگاههاي عدل و فضيلت بسيار ديده است؛ رخدادهاي وخيميکه به واسطه مواظبت از حرمتهاي قومي و قبيلهاي، نژادي و زباني و يا ناموسي و اقليمي در تاريخ رخ نداد. همه آنها اما در گذر زمان به تاريخ پيوستند و تنها رخداد تاريخي شدند. طرفه تحرکي بود اگر ميتوانست مجال اين را ندهد که تاريخ مصرفش بگذرد و لازمه آن، اين بود که کاري فراتر از انگيزههاي قومي و قبيلهاي، نژادي و زباني و يا ناموسي و اقليمي باشد. برنامهاي که در آن نه به انسان اين مکاني و اين زماني که بتواند به انسان بينديشد و چراغي فراروي نگاهش روشن نگاه دارد تا با آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرد. چنين قيامي است که امکان آن را مييابد تا چونان گوهري تابناک بر تارک تاريخ بدرخشد و سنگ نشاني شود تا آدمي راه راستي را گم نکند و حماسه خونبار حسيني اينگونه بوده است.
عاشورا ضمن اين که رستاخيز احساسات ناب انساني است، آبروي همه آزاديخواهان روي زمين هم هست. عاشورا، نه يک اتفاق تاريخ اسلام و عرب که آشوب درون هر انسان مسئول است. نشان به آن نشان که قافلهسالار اين قوم برگشته از يک حج نيمه تمام گفت: «آي آدمها، اگر دين نداريد، لااقل آزاده باشيد و کار من در آن قيام، سرمشق شماست».
سطح و دامنه ماندگاري آن روز واقعه، باور نکردني است، هرچند اين همه سال تعزيت و عزاداري، معمولا در خور شأن و منزلت واقعي آن نبوده و نتوانسته در ژرفاي پيام واقعي عاشورا کاوش کند، ولي با اين حال، هنوز و تا هميشه تاريخ آن حماسه زنده و پابرجاست. ضمن اين که قدرت عجيبي در پيوند و وفاق اجتماعي دادن به مردم داشته و دارد. تشکيل اجتماعات، ايجاد دستهجات و هيئات، اداي نذرها و ترويج ساير برنامههاي اجتماعي، کمترين تأثير اين حماسه است که البته همهاينها در روحيه بخشي و هويتدهي به جهان تشيع بياثر نبوده است. همواره هم به واسطه بار احساسي و حماسي بالاي آن، برداشتهاي ايدئولوژيکي از آن شده و از اين رهگذر، حکومتهاي اسلامي مختلفي نيز تأسيس شده است. (2) براينها بيفزاييد روايت عشق و عاطفه برادري وخواهري، جدال خير و شر، ارزش غيرت و جوانمردي، حرمت نهادن به خانواده، سفارش به خوبيها، فضيلت صبر و شکيبايي و بسيار آموزههاي ناب اخلاقي ديگر که در فرهنگ عاشورا موجود است.
معرفت حماسه حسيني:
حماسه حسيني، از يک سو ايثار شهادتگونه عاشقانهاي است که براي هميشه به صورت والاترين ارزش اخلاقي در رفتار انساني در عالم باقي خواهد ماند و از سوي ديگر، حرکتي عاقلانه و دورانديشانهاي است که شخصي مسئول در برابر يک بيعدالتي سيستماتيک انجام داد. (3) با اين حال و در تاريخ، برق غيرتش چشم عقل و منطق را زده است و خلق چنان به تعزيتش نشستهاند که چندان فرصت معرفتش را نداشتهاند. گفتن ندارد اگر بگوييم که در همراهي با اين کاروان کوچک، پاي استدلاليان چوبين است. چهاين که ضمن وجود يکسري موانع عاطفي که از آنها در برانگيختن حس ترحم ديگران براي اين اتفاق استفاده شده است، متأسفانه، آنچه از اين قضيه به دست ما رسيده، اغلب با موازين درست تاريخ نگاري حاصل نشده است. بيشتر چيزهايي از آن به ما رسيده که روايتگرانش خوش داشتهاند ما آنها را به ياد داشته باشيم. (4)
تاريخ حماسه حسيني به شدت نقلي و روايتي بوده و عنصر سوگ و گريه چنان بر آن سايه انداخته است که مجال زيادي به تحليل و تأمل درباره آن نداده است. مختصر تامل درباره آن نيز کمتر به واسطه منابع دست اول مکتوب و بيشتر از طريق تکايا و روضهها و نوحهها انجام شده است. تداوم اين وضع، تا آن زماني که جامعه در فضاي تک بعدي ما قبل عصر ارتباطات و اطلاعات سير ميکرد، شايد حساسيت زيادي نداشت، چرا که بيشتر جامعه را طبقه عوام تشکيل داده بودند و براي همين، شک و پرسش کمتري در امور معنوي و تاريخي به ذهن آنها خطور ميکرد. براي مردم اين گفته پيامبر کفايت ميکرد که: «حسن و حسين، فرزندان من هستند؛ خواه بجنگند و يا صلح کنند.» تا ضمن زدن مهر تأييد بر حرکت آنها به خاطر معصوميتشان، بياعتنا به تأمل جدي درباره چند و چون اقدامات آن بزرگواران بشوند؛ بنابراين، اغلب اين وقايع را به نحو سربسته ميپذيرفتند و همچنان به ستايش و پرستش آنها ميپرداختند، اما براي آن که دينداران از اين وقايع درسي تازه بياموزند، هنوز زمان لازم بود تا نوبت تحليل و تفسير اين وقايع برسد.
خوشبختانه ما در عصري و جامعهاي زندگي ميکنيم که شاهد خوانش و کاوش جدي در ماهيت قيام عاشورا هستيم. متفکران هم عصر ما، توجهات تازه و تأمل برانگيزي در اين باره داشتهاند. استاد مرتضي مطهري، دکتر علي شريعتي و مرحوم نعمتالله صالحي نجف آبادي، از جمله کساني بودند که در زمينه معرفت حماسه حسيني، تأملات چشمگيري از خود نشان دادهاند. در اين مجال اما فرصت و حوصله نقد و بررسي ديدگاههاي ايشان نيست، براي همين، فارغ از مشخصهها و تفاوتهاي فکري هرکدام نسبت به فلسفه عاشورا، يک نکته برجسته و مشترک در همه اين نظرات وجود دارد و آن ضرورت معرفت و مطالعه حماسه حسيني است. اين ادعا، آنگاه فوريتي دوچندان مييابد که بدانيم درنقل و روايت اين حماسه، متاسفانه تحريفات بسياري صورت گرفته است. در اين ميان، پيش از آن که بر عظمت و ماهيت قيام امام حسين (ع) تأکيد و توجه شود، بر شدت و حدت ظلم ظالمان و سپاه مقابل ايشان تأکيد شده است. اين رويارويي ساده با آن واقعه پيچيده، شايد تا پيش از اين، اشکالي نداشت و حتي ضرورت هم داشت. در آن روزگاران و در برابر حضور و نفوذ گسترده دولتهاي مستبد و مسلمان، نمايي مثل امويان و عباسيان، استفاده از نمادهاي عاطفي و احساسي تاريخ عاشورا براي گرم نگه داشتن کوره انتقام و مقابله شيعيان تا رسيدن به يک فرصت مناسب، لازم بود.
امروزه اما فضا عوض شده است. ديگر، ضمن اين که شيعيان در اقليت و تنگنا نيستند، همچنين براي خود قوتي پيدا کردهاند و صاحب نام و نشان و هويت و حکومتي شدهاند که حتي توان رقابت با ديگر نظامهاي سياسي و فکري را نيز يافتهاند. ما در زمانهاي زندگي ميکنيم که اغلب مردم به عوام زدگي، خرافات و تحريفات در وقايع تاريخي بزرگي مثل قيام عاشورا، وقعي نمينهند. امروزه ديگر نسل جوان و نوجوان نميتواند و نميخواهد فلسفه عاشورا را صرفا با بلندگوهاي تکايا و هيئات بياموزد. الان ديگر فهم و درک عالمانه و محققانه قيام عاشورا در در وحله نخست اهميت دارد که آدمي بداند کجا ميارزد تا جانش را فدا کند. در صورت تأمل جدي در اين موضوع، (و همچنان که در آغاز اين نوشتار به آن اشاره شد)، قطعا نوع التفات و احترام ما به اين واقعه هم صورتي تازه به خود خواهد گرفت. در آن صورت، محبتي تازه نسبت به اين حماسه احساس ميکنيم که بر پايه معرفتي نو بنا شده است.
محبت حماسه حسيني:
مهرورزي به شخصيت امام حسين(ع) چيز عجيبي نيست، چرا که ايشان به قدر کافي دوست داشتني هستند. آدمي در گريه کردن بر اين مصيبت بزرگ نيز هم ناگزير است از بس که اين واقعه جانسوز است. ضمن اين که انسان بايد فارغ از غمهاي کوچکي که او را در بر گرفتهاند، با غم قابل و بزرگي دمساز شود تا باعث رونق و روشني دل و دماغ او شود. همه اينها تا آنجا شايسته و پسنديده است که صرفا به خاطر خود محبت خلاصه نشود و گريه براي گريه نباشد. به عبارت ديگر، منجر به اين نشود که ما، در عوض پاسداري از پيام حماسه عاشورا، به عزاداري بر حماسه سازان آن بسنده کنيم. جامعه شيعه و ايراني در تاريخ و به خاطر عوامل گوناگوني از تبليغ شعارهاي عاشورا بازماند. در مقابل به درج و نشر يکسري تحريفات در اين حماسه کمر بست که باعث وقفه در عملي شدن شعارهاي عاشورا شد. استاد مطهري، عوامل موثر در بروز اين تحريفات را، اضافه بر دشمني و غرضورزي دشمنان، حس اسطورهسازي مردم و دوستي دوستان که در همه وقايع جهاني مشترک بوده و هست، يک عامل خصوصي را نيز در پيدايش تحريف در واقعه عاشورا دخيل ميداند و آن نوعي سوءاستفاده و بد برداشت کردن از سفارش اولياي دين به اقامه عزاي حسيني و زنده نگاه داشتن نام و ياد اوست که به تدريج، سبب شد برخي مرثيهخوانهاي حرفهاي پيدا شوند و کم کم مرثيهخواني هم يک فن و هم وسيله امرار معاش شود. با اين توجيه که چون گرياندن براي امام حسين(ع) اجر و ثواب دارد، پس به حکم قاعده، «هدف، وسيله را مباح ميکند». از هر وسيلهاي ميتوان در اين جهت استفاده کرد. در ادامه اين روند است که واردکردن جعل و دروغ در اين زمينه در نگاه عدهاي، مشروع وکم کم رايج ميشود. (5)
به همين خاطر است که ميبينيم در تاريخ، پس از انقلاب عاشورا، پدران و مادران و اجداد ما، براي حسيني ماتم گرفتهاند که در شب عاشورا و فارغ از خيال فردا، براي قاسم نوجوانش مجلس عروسي ميگيرد، براي حسيني گريستهاند که در روز عاشورا، جنيان به کمک و حمايتش آمدهاند، آنها براي مرگ حسيني عزا گرفتهاند که روزي که کشته شد، هر سنگي را در هر نقطهاي از زمين که برميداشتند، از زير آن خون تازه ميجوشيد، براي حسيني گريه کردهاند که وقتي متولد شد، جد و مادرش برايش گريستند، چون ميدانستند روزي روزگاري به طرز فجيعي و با لب تشنه و تنها در صحرايي خشک شهيد خواهد شد. همه ما اين موارد و نظاير آنها را در خلال روضهها و نوحهها بسيار شنيدهايم. در همه اينها، عنصر اسطورهسازي بسيار قوي است، همچنان که «ويل دورانت» ميگويد: «دين هر چه اسطورهايتر باشد، دينتر است ». (6)
هدف مروجان اين وضع نيز، بيشتر تحريک عواطف مردم بوده است، چرا که از اين راه، مردم با يک امر ماوراي طبيعي، فوق بشري و سرشار از رمز و راز روبهرو ميشدند که براي خاضع کردن عقل و قانع نمودن دل بسيار مؤثر و نافذ بود. در حالي که عاشورا اين نيست که با تلاش شماري منبري و مداح حرفهاي، مردم را در يک روز معين به سر و سينه زدن وادارند و در معابر روان سازند. عاشورا، پرچم اجراي عدالت است و اگر شيعه کوتاهي نکرده بود و آن را به جهانيان شناسانده بود، امروز عاشورا همه محيطهاي انساني را با عدالت و انصاف آشنا کرده بود. (7)
چه بايدکرد؟
پس از چهارده قرن، هنوز همه ما زخمي آن روز واقعه هستيم. اين همه سال قاعدتا در خاموشي و به فراموشي سپردن يک رويداد تاريخي کفايت ميکند. در حالي که ميبينيم هر چه هم زمان ميگذرد، خاطره عاشورا پرشورتر، پررنگتر و باروحتر در هر زمان و مکان و ذهن و زباني، جلوهگري ميکند. راز اين مانايي، هم در هيبت و عظمت عاشورا و هم در نياز و تمنايي است که مردم به اين مکتب انسانساز احساس ميکنند. روشن است که حتي بيعنايت و حمايت ما، اين حماسه سترگ، قادر به حفظ ثبات و اقتدار خود در ذهن و زبان خلق خواهد بود، اما استفاده کردن و فيض بردن از درسهاي حياتبخش عاشورا، ديگر وظيفه ماست. به جاي آن که هر ساله چند شب پيش از عاشورا نوحهخواني کنيم و آغاز حماسه کربلا را از روز تاسوعا بدانيم و تا عصر عاشورا ختمش كنيم، بايد چشمها را بشوييم و جور ديگر ببينيم.
اکنون ديگر نه تنها بر مرگ حسين و يارانش، که لازم است بر اين شيوه ماتمسرايي خويش نيز ماتم بگيريم. به راستي، کدام آدمي است که (فارغ از شيعه و يا سني بودنش) قصه جانسوز کربلا را بشنود و بغض راه گلويش را نبندد؟ هدف اگر گريه و اندوه محض باشد، مگر نخستين چشمهايي که بر اين واقعه گريستند، همان کساني نبودند که حسين و يارانش را به شهادت رساندند؟ البته که نوع نکوداشت و عزاداري حسيني بايد پر شور برگزار شود، اما باور کنيم که شور بدون شعور هم ارزشي ندارد. يادمان باشد ما در فضاي دين و مذهبي تنفس ميکنيم که معرفت پرور، فلسفه دوست و دانش محور است و همين زمينه خوبي است تا برگ برگ صفحات تاريخش را که اتفاقا عاشورا سرآمد همه آنهاست، موشکافي و بازخواني کنيم و در کنار «تجليل» از آن، به «تحليل» آن نيز همت گماريم و نخواهيم که براي فرار از وظيفه دشوار امر به معروف و نهي از منکر و شانه خالي کردن از بار تعهد و مسئوليت در چگونه زيستن، ياد و خاطره حماسه حسيني را چنان سطحي و کم عمق نشان دهيم که از آن، تنها به تحريک عواطف و احساسات مردم بسنده کنيم. نخواهيم که ضمن برپايي هماره عزاداريهاي مرسوم، هزينه کردن در شکل و شمايل هيئتها، تهيه نمادهاي تزييني، گرياندن وگريستن ضمن نوحهها و روضههاي غيرمستند و سرانجام، تبديل کردن قافلهسالار کربلا به فيلتري براي عبور از يومالحساب، به فروع قضيه توجه و از اصل آن دور شويم.
فراموش نکنيم که در زنده نگاه داشتن ياد و خاطره عاشورا، دانش کم خطرناک است. در هنگام عزاداري حسيني، ما نه تنها در برابر وجدان خويش که در برابر نسل جوان و نوجوان نيز مسئوليت داريم که آنچه ميکنيم و ميگوييم، بر پايه مستندات و واقعيات تاريخي باشد، چراکه ميزان ضرباتي که در تاريخ از ناحيه دوستان بر اين حماسه رسيده، بيش از ضرباتي است که درآن روز واقعه از ناحيه دشمنان به حماسهسازان آن وارد شده است. در اين مسير، البته همه موظف و مسئوليم، خاصه جماعت معلمان که حاملان و مروجان فرهنگ جامعه هم به شمار ميروند. با اميد به آن که پيامرسانان و عاملان خوبي براي شعارهاي عاشورا باشيم.
حسن ختام اين گفتار را کلام مشهور و محبوب دکتر شريعتي قرار ميدهيم که:
«آنان که رفتند، کاري حسيني کردند و آنها که ماندند، بايد کاري زينبي کنند، وگرنه يزيدياند». (
پينوشتها:
1ـ مليکان، مصطفي/ عاشورا در گذار به عصر سکولار/ انتشارات کوير/ تهران/ 1383/ ص230.
2ـ محمدي، مجيد/ همان/ ص208.
3ـ سروش، عبدالکريم/ قمار عاشقانه/ انتشارات صراط/ تهران/ 1379/ ص165.
4ـ ملکيان، مصطفي/ همان/ ص227.
5ـ مطهري، مرتضي/ حماسه حسيني/ جلد سوم/ انتشارت صدرا/ تهران/ 1365/ ص281.
6ـ سروش، عبدالکريم/ همان/ ص145.
7ـ حکيمي، محمدرضا/ عاشورا، مظلوميتي مضاعف/ انتشارات دليل ما/ تهران/ 1382/ ص32.
8ـ شريعتي، علي/ حسين وارث آدم/ انتشارات قلم/ تهران/ 1367/ ص208. |
|
| بازگشت به بالا |
|
haghh
عضو فعال انجمن

23 آبان ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 56
|
ارسال شده در: يكشنبه، 22 بهمن ماه ، 1385 01:53:46 موضوع مطلب: |
|
|
| يا حسين مظلوم |
|
| بازگشت به بالا |
آفلاين |
|
zeainab
عضو فعال انجمن

1 بهمن ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 29
|
ارسال شده در: سه شنبه، 24 بهمن ماه ، 1385 03:20:38 موضوع مطلب: |
|
|
[img]http://www.tebyan.net/BigImage.aspx?img=Image/Big/1385/11/331072139819522822819419121516311485176743.jpg[/img]
امام حسين عليه السلام گوهر تابناك و چراغ درخشانى است كه هماره بر تارك تاريخ درخشيده و خواهد درخشيد. طالبان هدايت و انسانهاى خسته از ظلم و تبعيض و ذلت و ستيزه، نامردمى و ناجوانمردى را به حق رهنمون ساخته و بيدار نموده است. عنصر جاودانهاى كه به يقين رمز ماندگاريش را در الهى بودنش بايد جُست. سيره ارجمندش را در قرآن بايد نگريست تا به حقيقتش يا شمهاى از حقيقتش دست يافت. امام حسين عليه السلام نه تنها شاگرد مكتب قرآن كه عِدْل و شريك قرآن است از اين روست كه در فرازى از زيارتنامه شريفش مىخوانيم: «السَّلامُ عَلَيكَ يا شريكَ القُران؛(1) سلام بر تو اى شريك قرآن» و در حديث «ثقلين» نيز همدوشى امام به عنوان قرآن ناطق و قرآن به عنوان امام صامت گرديده است.
اُنس امام با قرآن به دوران حيات جسمى محدود نمىشود بلكه بعد از شهادت نيز ادامه دارد: «منهال بن عمرو» گويد، چون سر مطهّر امام عليه السلام را به دمشق آورده بر نى حمل مىكردند، من پيش روى او بودم. شخصى سوره كهف را مىخواند تا رسيد به آيه شريفه «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كَانُواْ مِنْ ءَايَتِنَا عَجَبًا؛ آيا پنداشتى كه داستان اصحاب كهف و رقيم از آيات شگفت ماست؟!» به خدا سوگند ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد و با زبان فصيح فرمود: «شگفتتر از اصحاب كهف، واقعه شهادت و بردن من بر نى است.»
رسولُ اللَّه صلي الله عليه و آله فرمودند: «انى تاركٌ فيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كتابَ اللَّه و عترَتى اهلَ بَيْتى فَأِنَّهُمَا لَنْ يَفتَرِقا حتَّى يَردِا عَلَىّ الحوض.»(2) حال كه ائمه عليهم السلام چنين نسبت و خويشاوندى محكمى با قرآن دارند بايد تفسير قرآن را در آنان جُست كه در «وجود آنها كرامتها و فضيلتهاى قرآن و گنجهاى الهى نهفته است.»«فيِهْم كوائِمُ القرآن و هُمْ كُنوُز الرَّحمان.»(3) در اين نوشتار بر آنيم كه فرازهايى از آيات نورانى قرآن را در سيره علمى و عملى آن امام همام جستجو كنيم و آيات اين كتاب صامت را با نور وجود اين پرتو درخشنده به نطق آوريم.
اگر چه ما را هرگز ياراى آن نيست كه عمق شخصيت آن درياى علم و معرفت و اخلاق و معنويت را بپيمايد ولى از باب عرض ارادات به پيشگاه آن شفيع روز محشر چند جملهاى را به تحرير در مىآوريم. |
|
| بازگشت به بالا |
آفلاين |
|
110
معاون مدیر انجمن

4 تير ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 186
محل سكونت: قم
|
ارسال شده در: سه شنبه، 24 بهمن ماه ، 1385 03:55:31 موضوع مطلب: |
|
|
همراه با آزادگان
مي خواهم اعدام شوم
در ماه محرم هر شب نوجه سرايي و عزاداري مي كرديم . اين وضع ادامه داشت تا شب تاسوعا كه حدود بيست سرباز عراقي مسلح به همراه سرهنگ فضيل فرمانده اردوگاه وارد آسايشگاه 5 شدند . سرهنگ عراقي گفت: شما نظم اردوگاه را برهم زده ايد. چرا سينه زني مي كنيد ؟ اين كار ممنوع است!
پرسيدم: چرا ممنوع است ؟ اين يك مراسم مذهبي است كه حتي در عراق هم شيعيان در سوگ امام حسين (ع) همين كار را مي كنند .
سرهنگ بر آشفت و خيلي جدي گفت : به شرفم سوگند اگر دوباره اين كار را بكنيد شما را اعدام مي كنم ! و سپس ادامه داد: خوب ، حالا بين شما كسي هست كه بخواهد اعدام شود؟
پس از چند لحظه سكوت، ناگهان برادر حسين پيرحسينلو دليرانه بلند شد.
سرهنگ كه جا خورده بود، با تعجب گفت: چي؟ تو مي خواهي اعدام شوي؟
برادر پيرحسينلو گفت : بله ، چون ما به خاطر همين عزاداريها انقلاب كرديم ودر ادامه راه امام حسين ( ع) است كه اينجا هستيم و با شما مي جنگيم .
سرهنگ بيچاره گنج و مبهوت شده بود، چون نه مي توانست اعدام كند و نه مي توانست اين اقدام جسورانه و متهورانه را ببخشد . بنابراين با مشت به سينه برادر حسين كوبيد و گفت: « بنشين » و مثل سگ زخمي از آنجا رفت.
به محض خروج او بچه هاي آسايشگاه يكصدا فرياد كشيدند: الله اكبر، خميني رهبر ، مرگ بر صدام يزيد كافر.
فرداي آن روز اسامي هجده تن از برادران را خواندند كه نام برادر پيرحسينلو هم بين آنها بود. سپس آن عزيزان را از اردوگاه موصل منتقل كردند و ديگر خبري از آنها به دستمان نرسيد .
ماجراي قمقمه
در اردوگاه موصل 3 به ابتكار بچه ها تعدادي قمقمه آب سرد كن درست كرده بوديم به اين صورت كه دور تعدادي قوطي پارچه و گوني مي پيچيديم و در آنها آب مي ريختيم .
يك شب يكي از قمقمه ها پشت پنجره بود و نگهبان عراقي آسايشگاه پرسيد: اين چيست؟
يكي از اسرا پاسخ داد: براي خنك كردن آب است . نگهبان عراقي گفت: يكي هم براي من درست كنيد. فرداي آن روز وقتي نگهبان عراقي آمد، آن برادر آزاده قمقمه آب سرد كني را كه ساخته بود، به او داد و گفت: اين را جلوي آفتاب بگذار، تا چند ساعت ديگر خنك مي شود!
نگهبان شب بعد با اوقات تلخي آمد و گفت: آب گرم شده بود!
آن برادر اسير نيز گفت: يادم رفت بگويم قمقمه را كه جلوي آفتاب گذاشتي كمي هم نمك توي آن بريز .
فردا شب كه نگهبان عراقي آمد، با عصبانيت شروع به داد و بيداد و فحاشي نمود و قمقمه آب را از پنجره به داخل آسايشگاه پرتاب كرد كه به ميله هاي پنجره خورد و باعث شد آب داخل قمقمه به سر و صورت خودش پاشيده شود. با اين حركت نگهبان عراقي همه به خنده افتادند و تا مدتها اين ماجرا اسباب تفريح و سرگرمي بچه ها شده بود.
سوزن به زبانم زدند تا حديث نخوانم
در اردوگاههاي سراسر كفر و ظلم عراق ، مجازات اقامه نماز و برگزاري دعا، شكنجه هاي روحي و جسمي طاقت فرسا بود. در يكي از شبها كه مشغول نوشتن حديثي از پيامبر اكرم (ص) بودم ، ناگهان نگهبان عراقي وارد آسايشگاهمان شد با ديدن من كنجكاو شد و به طرفم آمد و پرسيد چه مي نويسي؟ جواب ندادم؟ خودش كاغذ را گرفت و ديد نوشته شده است :
« قال رسول الله (ص) : بدترين مردم كسي است كه مردم از ترس ، او را احترام كنند.»
با حالتي غضبناك مرا نگاه كرد و بعد سيلي محكمي به صورتم نواخت و زير مشت و لگدم گرفت . آنگاه از يك جاسوس سوزني گرفت و مرا روي زمين نشاند، زبانم را به زور از دهان بيرون كشيد و سوزن را محكم در آن فرو كرد.
در حالي كه از درد به خود مي پيچيدم ، در اين فكر بودم كه اين جنايتكاران قادر هستند شقاوت و بيرحمي را تا حد ممكن برسانند . _________________ یا علی گفتیم و عشق آغاز شد |
|
| بازگشت به بالا |
|
haghh
عضو فعال انجمن

23 آبان ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 56
|
ارسال شده در: دوشنبه، 30 بهمن ماه ، 1385 23:54:37 موضوع مطلب: |
|
|
با سلام و عرض ارادت هميشگي
و آرزوي توفيق براي شما و تمام دست اندركاران سايت محترم
فكر نمي كنم چيز قابل داري باشه
در عين حال برگه سبزي است تهفه درويش
............ندارد بيش |
|
| بازگشت به بالا |
آفلاين |
|
haghh
عضو فعال انجمن

23 آبان ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 56
|
ارسال شده در: دوشنبه، 30 بهمن ماه ، 1385 23:55:01 موضوع مطلب: |
|
|
با سلام و عرض ارادت هميشگي
و آرزوي توفيق براي شما و تمام دست اندركاران سايت محترم
فكر نمي كنم چيز قابل داري باشه
در عين حال برگه سبزي است تهفه درويش
............ندارد بيش |
|
| بازگشت به بالا |
آفلاين |
|
hfatemeh
عضو جدید


1 بهمن ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 8
|
ارسال شده در: پنجشنبه، 24 اسفند ماه ، 1385 05:43:52 موضوع مطلب: |
|
|
آزادي و آزادگي در انديشه حسيني
--------------------------------------------------------------------------------
شريف لکزايي
--------------------------------------------------------------------------------
اشاره
آزادي، گرچه از ديرگاه در شمار مفاهيم برجسته و فاخر فلسفه سياسي بوده، در دنياي جديد نيز نگاهي گسترده و نو به آن شده و اهميت افزون تري يافته است. اين اهميت از چه رو است؟ آيا انسان دنياي قديم با اين مفهوم فربه فلسفي و ديني و اجتماعي زندگي کنوني، بيگانه بوده است؟ پاسخ هر چه باشد از يک نکته نمي توان غفلت کرد و آن اينکه آدمي همواره آزاد چشم به جهان ميگشايد و خداوند، آزادي را به طور تکويني در نهاد او به وديعت نهاده است. به فرموده خداوند در قرآن کريم: «اِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيل اِمَّا شَاكِراً وَ اِمَّا كَفُوراً؛ ما او را به راه آوردهايم، چه سپاس گزار باشد، چه ناسپاس.» و به گفته امام علي(ع) «لاتکن عبد غيرک، و قد جعلک الله حراً»؛ بنده ديگري مباش که خدا تو را آزاد آفريده است.» گرچه بنا به نوشته برخيانديشمندان، تولد آزاد آدمي، دربند بودن همواره اش را در زندگي جمعي به دنبال داشته است.
آزادگي، اما داستان ديگري دارد. داستان آزادگي به ارزشهاي فروتر زندگي آدمي باز ميگردد. دين، براي زندگي آدمي، آداب و رسوم و سنني نهاد و زندگي دنيوي آدمي را با ارزشهايي فراتر و فروتري همراه ساخته است تا در پرتو آن ارزشها با کرامت و عزت و حرمت زيست نمايد. هر گاه اين ارزشها دچار خدشه شود، آدمي بايد براي دفاع از آنها به پا خيزد و از جان مايه بگذارد.
در نگاهي کوتاه بهانديشه ديني در مييابيم که با دو سوية مکمل مواجهيم: يک سويه که دعوت به آزادي در حوزه خصوصي و دروني انسان است و ديگري که حوزه عمومي و زندگي جمعي است. در آن سوتر سخن از ارزشي است که به گونهاي شهره عام و خاص است که در دين نيز تأکيدي بر آن نمي توان يافت. سويهاي که در فقدان آن نمي توان حتي ارزش واقعي يک زندگي دنيوي را درک کرد تا چه رسد به درک زندگي اخروي.
و اين آن چيزي است که امام حسين(ع) در آخرين لحظات، کشندگان خويش را بدان فرامي خواند: «ان لم يكن لكم دين و لاتخافون المعاد فكونوا احراراً في دنياكم». اين آزادي، كه امام آزادگان آنان را به آن فراخواند که: «اگر دين نداريد و از روز بازپسين نمي هراسيد، دست كم در اين دنيا آزاده باشيد»، پايين ترين سطح آزادي است كه حتي انسانهاي پست هم توان درك آن را داشتند؛ زيرا اين نوع از آزادي از ذات انسان ناشي ميشود. اما آن آزادي كه در سيره سبز امام آزادمنشان همواره ديده ميشود، فراتر از اين آزادي سطحي و ابتدايي است و گستره درازدامن آن تا توحيد پيش ميرود و عوالم عرفان حقيقي و عشق الهي را در بر ميگيرد. آن آزادي سرخ كه در شفق شهادت و در مشهد سيّدالشهدا ديده ميشود، بسي فراتر از آزاديي است كه زبانزد خاص و عام است. فاصله شعارهاي خاكي با آن آزادي متعالي و آسماني چنان زياد است كه گاه تا مرز تضاد و تناقض نيز پيش ميرود.
روي سخن در نوشته حاضر بيشتر متوجه آن جنبهاي است که آزادي خوانده ميشود و در دنياي قديم و جديد دغدغه تمامي آزادانديشان و آزادمنشان بوده است. گو انيکه از آزادگي هم سخن به ميان خواهد آمد و شايد نتوان اين دو بعد را به گونهاي دقيق از هم بازنمود. اما اين دو بعد عظيم را در سيره و رفتار شخصيتي ميجوييم که همواره براي انسانهاي آزادانديش و آزادمنش نماد آزادي و آزادگي و دين داري بوده و هست: حسين، آن انسان آزاده و آزادهاي که بشريت امروز را چارهاي نيست که به او اقتدا نمايد و آزادي و آزادگي خود را در زندگي فردي و جمعي، در منش و گفتار وي جست و جو کند. آن که به درستي ابوالاحرار، پدر آزادگان، خوانده شده است.
تأمل در مفهوم آزادي
اما آزادي چيست و چرا درباره آن سخنان والا و دل ربايي گفته شده و ميگوييم؟ در يک کلام بايد گفت آزادي جوهره انسانيت و آدمي بودن و آدمي زيستن است. آزادي يعني آن که بتواني آن گونه رفتار کني که خود، آن را برگزيده اي. مانعي در پيش نباشد و فارغ از هر چه و هر که به آن چه مطلوب تو است دست يابي و آن کني که ميخواهي. اما آيا اين تعريف دست يافتني است؟ به طور مسلم، پاسخ منفي است. انساني که دائم در تعامل با ديگران به سر ميبرد، نمي تواند به همه خواستهها و انتخابها و گزينشهاي خود دست يابد. از اين رو، آدمي، لاجرم بايد به سمتي حرکت و ميل نمايد که بتواند از حد مطلوب و مطمئني از اين عنصر جوهرين شخصيت و هويت انساني خويش بهره مند گردد.
در پاسخ به چيستى آزادى و فضاهاى گوناگون آن، آثار متنوع و متعددى نگارش شده است. اما اين پرسش جاى طرح و بررسى دارد كه چرا تا كنون بشر به يك پاسخ، برداشت و تفسير واحد و مورد اجماع از آزادى دست نيافته است و تلقىهاى گوناگونى از آزادى رواج دارد. به نوشته آيزايا برلين «در تاريخ بشر همه اخلاقيون آزادى را ستودهاند. اما معنى آزادى نيز مانند كلمات خوشبختى، خوبى، طبيعت و حقيقت به قدرى كشدار است كه با هر گونه تفسيرى جور در مى آيد.» همو مىنويسد، نويسندگان تاريخ عقايد، بيش از دويست تعريف براى اين واژه ضبط كردهاند. اگر چه مفهوم آزادي همواره پر ابهام و رازآلود بوده است، اما همواره يك خواست همگاني بوده و هست.
در يك بحث از مفهوم آزادي ميتوان به «آزادي منفي» و «آزادي مثبت» اشاره كرد. آزادي منفي را در فارسي بايد به «رهايي» يا «آزادي از» بازگردانيم. آزادي از، يعني آزاد بودن از يك رشته منعها و زنجيرها و زورها، آزادي از بيگانگان، آزادي از سلطان جبار، آزادي از ارباب و آزادي از زنجيرهايي كه بر دست و پاي انسان بسته شده است. كسي كه در زندان است، طالب آزادي آزادي از و آزادي منفي است. ميگويد در زندان را باز كنيد تا از زندان بيرون بروم. كسي كه بنده است و طالب آزادي است، طالب آزادي منفي است. كسي كه دست و پاي او را به زنجير بستهاند، ميخواهد زنجير را نفي كند.
اما اگر آزادي منحصر به «آزادي از» يا منفي بشود، ناكام و ناتمام ميماند. انسان پس از كسب آزادي، نميداند با آن چه كند و رفته رفته داشتن آزادي به پديد آمدن پارهاي نتايج ناگوار و هرج و مرج منتهي ميشود. بنابراين، تا آزادي مثبت يا «آزادي در» مكشوف آدمي نيفتد، «آزادي از» چندان سودمند نخواهد بود. آزادي مثبت و به تعبيري «آزادي در» پس از آزادي منفي فرا ميرسد. وقتي موانع از جلو پاي افراد برداشته شد، در زندان باز شد و شر يك ارباب از سر بردهاي كوتاه گرديد، آزادي منفي محقق ميشود و از اينجا به بعد نوبت آزادي مثبت يا آزادي در، فرا ميرسد.
از اين جا است که فضاهاي آزادي مطرح ميشود و افراد مطلوب و مقصود خود را طرح مينمايند. غالباً بسياري از اختلافات مکاتب نيز، به غير از اختلاف در مباني نظري، از اين جا ناشي ميشود. چنان که ميتوان گفت در ديدگاه امام خميني و نيز غالبانديشمندان مسلمان غرض از دست يابي به آزادي، رسيدن به سعادت و کمال است. ميتوان گفت که در نگاه امام آزادگان نيز، آزادي روشي است براي دستيابي به هدفي ديگر كه همانا رسيدن به كمال و سعادت و قرب الاهي است. از اين رو است كه پارهاي از متفکران مسلمان، نظير امام خميني، براي دستيابي به اين هدف متعالي، آزادي را به نحو مطلق جايز دانسته است. انسان با آزادي مطلق در راه رشد استعدادهاي متعالي تلاش ميروزد و سعي ميكند به قلههاي تعالي و كمال دست يابد.
برخي از صاحب نظران معتقدند تمامي مباحث مربوط به آزادي را ميتوان به شكل يک تئوري بيان كرد و از اين رو در قالب يك تئوري، مفهوم مثبت و منفي آزادي قابل تبيين است. از اين رو آزادي از يك وحدت مفهومي برخوردار است. با توجه به اين وحدت مفهومي، ميتوان برداشتها از آزادي را در قالب يك تئوري ارائه نمود. آنچه بيان ميشود عبارت است از:
«X is (is not) free from Y to do (not do) or become (not become) Z»
در اين تئوري فرمول گونه با توجه به آنچه در بحث از آزادي منفي و مثبت آمد، شخص ابتدا سعي ميكند به آزادي منفي دست يابد. به اين معنا كه X (فاعل و عامل) با از بين بردن Y(مانع و رادع) بتواند و سعي كند به آزادي دست يابد. اين تلاش فرد براي رهايي و از ميان بردن موانع، در واقع تلاش براي دست يافتن به آزادي منفي است كه اگر موفقيتآميز باشد، آزادي منفي محقق شده است. اما با توجه به اين تئوري، اين وضعيت هنوز به پايان نرسيده است؛ زيرا اين پرسش مطرح ميشود كه شخص، اين آزادي را براي چه چيزي ميخواهد. طبيعتاً بخش ديگر تئوري مذکور به اين پرسش پاسخ ميدهد و ميگويد شخص، آزادي را براي اين ميخواهد كه اقدام و كاري را انجام دهد و يا به وضعيت خاصي كه Z (غايت و هدف) است برسد.
بنابراين، شخص آزادي را براي غايت و هدفي ميخواهد كه اين هدف با توجه به مفروضات، شرايط و اقتضائات جغرافيايي وانديشهاي، ميتواند متفاوت و متنوع باشد و حوزهاي گسترده از مسائل اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي را شامل شود. بر اين اساس مشاجرات درباره آزادي، مشاجره درباره سه شرط مورد اشاره است كه به عامل (الف)، مانع(ب) و به اقدام يا حالت(پ) مورد نظر اشاره دارد.
به رغم تنوع و تكثر برداشتها كه از مفهوم آزادي صورت گرفته است و با توجه به ابهام معنايي مفهوم آزادي، امام خميني معتقد است آزادي يك مسئله بديهي و روشن و بينياز از تعريف است. اين رويكرد البته با توجه به خاستگاه آزادي در نزدانديشمندان مسلمان قابل تحليل و بررسي است زيرا آنان آزادي را وديعهاي الاهي ميدانند كه خداوند آن را در نهاد هر انساني به وديعه نهاده است. ميتوان در بحث مفهوم آزادي به دو جنبه سلبي و ايجابي درانديشه امام خميني اشاره كرد. در يك مورد ايشان در گفت و گو با يكي از روزنامهنگاران مشهور، در تعريف آزادي ميگويد:
«آزادي يك مسئلهاي نيست كه تعريف داشته باشد. مردم عقيدهشان آزاد است. كسي الزامشان نميكند كه شما بايد حتماً اين عقيده را داشته باشيد، كسي الزام به شما نميكند كه حتماً بايد اين راه را برويد، كسي الزام به شما نميكند كه بايد اين را انتخاب كني، كسي الزامتان نميكند كه در كجا مسكن داشته باشي يا در آنجا چه شغلي انتخاب كني. آزادي يك چيز واضحي است.»
قطعه فوق علاوه بر اينكه آزادي را مسئلهاي واضح و روشن ارزيابي ميكند، از سويي مصاديق گستردهاي از آزاديها را نيز بيان مينمايد كه ميتواند در تبيين و تحليل آراي امام خميني در باب آزادي كمك فراواني بنمايد و راههاي كاربست و كاربرد اين مباحث را بر روي كارگزاران بگشايد. تأکيد امام خميني بر فقدان الزام و اجبار و آزادي از هراس و تهديد، به نسبت امنيت و آزادي اشاره دارد.
در تعريف فوق، بيشتر جنبه منفي و سلبي آزادي و به عبارتي «آزادي از» مورد توجه امام خميني قرار گرفته است. در نخستين مرحله از گفت و گو در باب آزادي، به وجوه سلبي آزادي از بيش از هر چيزي تأكيد شده است. از آنجا كه آزادي مثبت پس از آزادي منفي فرا ميرسد، ميتوان به مواردي از سخنان ايشان اشاره كرد كه در آنها به وجوه ايجابي آزادي نيز اشاراتي شده است. از جمله اين كه:
«شما امروز آزاد هستيد، همه برادران و خواهران امروز آزادند و آزادانه از دولت انتقاد ميكنند. از هر چيزي كه برخلاف مسير ملت و اسلام باشد انتقاد ميكنند، مسائل سياسي را از دولت تقاضا ميكنند. اين نهضت شما را آزاد كرد و از آن بندهايي كه بر ملت بود نجات داد. الآن آزادانه در اينجا مجتمع هستيد و آزادانه مسائل سياسي و اجتماعي محل احتياج ملت را طرح ميكنيد. شما امروز خودتان در سرنوشت خودتان دخالت ميكنيد. خودتان مسائل سياسي را طرح ميكنيد و از دولت ميخواهيد. اين معناي آزادي است.»
يكي از سويههاي آزادي مثبت كه در كلام ايشان به آن اشاره و تأكيد شده است، انتقاد از مجموعه كارگزاران نظام سياسي است تا امور در مجاري اصلي و اساسي و قانوني خويش به پيش رود، راههاي انحراف مسدود و راههاي اصلاح هموار گردد. بايد اشاره کرد که اين امر ميسور نيست، جز با تحقق امنيت. نميتوان گفت انتقاد آزاد است، اما امنيت براي انتقاد كننده فراهم نباشد. در واقع، امنيت سازوکاري است براي تحقق و نهادينه ساختن آزادي در فضاهاي مختلف آن و به ويژه در مصاديق مورد اشاره امام خميني، يعني دخالت و مشارکت افراد و گروهها در حوزه عمومي.
آنچه که در قيام امام حسين(ع) نيز معنا بخشيده ميشود. زيرا اين قيام در صدد است تا به ما و نسلهاي قبل و بعد از ما بياموزد که مردم حق دارند و ميبايد در حوزه عمومي و زندگي جمعي، که با حوزه زيست آنان سر و کار دارد، دخالت و مشارکت نمايند و از خود سلب مسؤوليت ننمايند. اهميت اين مسئله تا آناندازه است که حتي اگر گاهي با جان آنان آميخته گردد بايد از جان مايه گذارد.
گستره آزادي
به اين ترتيب، انسانِ آزاد متولد شده، به دلايل گونه گون در سرتاسر زندگي درپيچيده و از هر سوي محدود ميشود. اين محدوديت البته آن قدر نيست که بتواند تمام زندگي آدمي را تحت الشعاع قرار دهد. آزاديهاي بنياديني وجو دارند که نمي توان و نمي بايد آنها را ناديده گرفته، فراموش کرد و انسان را در بهره برداري از آنها آزاد به شمار نياورد. انتخاب دين در صدر چنين فهرست آزاديهاي بنياديني است. جد بزرگوار حسين(ع)، رسول مهر و مهرباني، دين اسلام را با زور به مردم تحميل نکرد تا حسين هم در فرداي پيروزي احتمالي بر خصم خويش مردم را به آنچه خواهان آن نبودند مجبور نمايد.
افزون بر اين، حتي گزينش گري مردم در حکومت نيز تابعي از رفتارهاي آزادمنشانهاي است که تحميل آن را در سيره رسول مکرم خدا نمي توان يافت و طبيعي بود که امام حسين(ع) نيز با پيروي از اسوه رحمت و مودت، حکومت و ولايت و امامت را به اجبار بر کسي اجبار ننمايد. قيام سرور آزادگان و امام آزادمنشان، براي آن بود که حکومت منسوب به رسول مهر و رحمت، به سمت موروثي شدن سوق داده شد و حق انتخاب گري مردم و گزينش امامان پارسا و آزادانديش به فراموشي سپرده و غصب شد. از اين رو، نهضت به ظاهر ناتمام آن حضرت براي دفاع از اين حق اساسي و پر جذبه و جوهري شخصيت انسان بود. آنان که خود تاب و توان و تحمل دفاع از عنصر ممتاز و متمايز کننده خود با ديگر موجودات را نداشتند و ايشان را نيز در دست يابي ظاهري به اين حق تنها گذاشته و رسم آزاد مردي و آزادگي و آزادمنشي را به فراموشي سپردند.
قيام امام حسين(ع) را بايد در چنان فضايي مورد داوري و تحليل قرار داد. فضايي که در آن افزون بر حاکم شدن کسان نالايق بر جان و مال و ناموس مردم مسلمان، آن حقوق اساسياي که پيامبر از سوي خداوند متعال بر آن تأکيد و توصيه کرده بود بهانديشه جبرگرايانه جاهلي تقليل يافت و حقوق اساسي مردم و به ويژه حق پر ارزش آزادي در گستره وسيع آن پايمال و از آنان دريغ شد. تأکيد صريح آن امام همام بر امر به معروف و نهي از منکر ريشه در فکر آزادانديشي دارد که دغدغه دفاع مستدل و منطقي از ميراث پاکانديشه رسول مهر و مودت را در سر ميپروراند. و اگر غير از اين بود چه جاي امر به معروف و نهي از منکر بود؟
امر به خوبيها و پاکيها و نهي از بديها و ناشايستگيها در حوزه عمومي و نظارت بر کار حاکمان و کارگزاران، در شمار اساسي ترين حقوقي است که هر انساني درانديشه اسلامي ملزم و موظف به برخورداري و اداي آن شده است. اين حق، اما زمان و مکان نمي شناسد و در تمام تاريخ زندگي بشر جاري است و تمام زندگي انسان را مشروب ميسازد.
در کلمات و گفتارهاي امام آزاد منشان، آزادي در نظارت بر اعمال و رفتار حاکمان و حتي قيام در برابر حکم رانان جائر به وضوح طرح شده است. ايشان، خود، در عمل به انسانها آموخت که اين حق، مشروع و اساسي است و در پارهاي از موارد بايد از جان گذشت تا بتوان بر حکومت و حاکمان تأثير نهاد. اساساً امر به معروف و نهي از منکر، آن هم در حوزه عمومي که مخاطب آن حاکمان و حکم رانان باشند، در شمار دلايل اصلي قيام آن حضرت است.
گفته شد که آزادي، در مناسبات خود با دين رنگ و بوي ديگري مييابد وانديشه دفاع از اين عنصر بنيادين و قوام بخش شخصيت انسان، قوي تر و مهم تر پا به عرصه ميگذارد. اما اين بدان معنا نيست که آزادي نيز مفهومي درون ديني تلقي شود که اين عنصر، پيش از آن که درون ديني باشد، برون ديني و انساني و بشري است. گرچه اين مفهوم فاخر فلسفه سياسي در دين نيز مورد تأکيد و تأييد و توصيه مداوم قرار گرفته است.
به واقع بايد گفت که آزادي در شمار ارزشهاي اصيل، اساسي و والاي هر انساني است که در اين کره خاکي نفس ميکشد و زندگي ميکند. تأکيد و تصريح رسولان الاهي بر اين مفهوم برجسته تنها از باب تذکر و يادآوري اين نکته است که صرفاً با عنصر انتخاب گري و آزادمنشي ميتوان به سعادت و رستگاري راه يرد و در فضاي تاريک جهل و ناآگاهي و جبر و استبداد راه به جايي نمي توان برد.
در اين ميان، آزادگي، تداوم چنينانديشهاي است. چنان که بزرگان دين درباره ارتباط عدل و جود سخن گفتهاند، بايد در ارتباط آزادي و آزادگي هم سخن گفت و آن اينکه آزادي، بسيار ضروري، خوب و مطلوب است، اما آزادگي چيز ديگري است. آنچه که فراي ديانت و شريعت است و براي هر انساني قابل فهم و درک است. از اين رو است که امام آزاد منشان در حالي که گرفتار خون و شمشير و شهادت است، خطاب به آن قوم به خطا رفته و ظالم ميگويد: «اگر دين نداريد و از روز بازپسين نمي هراسيد، پس لاجرم آزاد مرد باشيد!» و آنان را به ارزشي فرا ميخواند که فازغ از ارزشهاي ديني قابل درک و فهم است و ميتوان در يک فرد بي دين هم آن را سراغ گرفت.
اين خوانش، از سويي خوانش به انصاف و عدالت نيز بود. زيرا عدالت دربردارنده جميع خصال نيک است و آزادي و آزادگي نيز در آن جاي ميگيرد و مطلوب و محبوب هر انساني است که در زمين زيست ميکند. به ديگر سخن و در تأييد مداوم و مستمر دلايل نهضت حسيني بايد گفت که از اهداف اصلي نهضت آن حضرت، دفاع از حقوق انسانها است. اين حقوق همانا در بهره مندي از آزادي، تحقق عدالت و فضيلت، فقدان ظلم و جور، از بين بردن حکومت و حاکم جائر و در يک کلام، دخالت در زندگي سياسي و اجتماعي و به طور کلي حق تعيين سرنوست و مداخله شهروندان در حوزه عمومي است. آنچه که امام آزادگان نيز به خوبي به آن توجه داشته و در پي برپايي و تحقق آن بوده است.
خاتمه
سخن قدري به درازا کشيد و در مقام و موقع ديگري بايد حق مطلب را به تفصيل ادا کرد. جا دارد قيام و شهادت ممتاز و متمايز امام حسين(ع) مورد بازخواني مجددي قرار گيرد و ارزشهاي انساني و الاهي و ديني نهفته در آن را براي نسل امروز و نسلهاي آينده و کل بشريت بازگو گردد. خوانده ايد و ميدانيم که آن امام آزادانديش و آزادمنش، هيچ اصراري بر تداوم بيعت ياران و همراهان خود، که از مدينه تا کربلا با ايشان همراه شده بودند، نداشت. آنان را آزاد گذارد تا از ايشان جدا شوند و راه خويش را آزادانه و آگاهانه برگزينند، اگر چه اين راه همانا انتخاب راه باطل و جبهه مقابل باشد. در مقابل مشاهده ميکنيم که رفتار آزاد منشانه او افرادي را از اردوگاه خصم به اردوگاه دوست کشاند و کام دشمنان را در آخرين لحظات تلخ کرد و جان دوستان را لبريز سرور و مودت ساخت.
امام حسين (ع) هنگامي که مشاهده کرد حُرّ بن يزيد رياحي از قيد قبيله و قوم رهيده و قدم به ساحت مقدّس آزادي گذاشته و ميخواهد با انتخاب خود جاودانه گردد خطاب به او فرمود: «أنت الحرّ كما سمّتك به أمّک و أنت الحرّ في الدنيا و أنت الحرّ في الاخره؛ تو آزادمردي، چنان كه مادرت تو را با همين نام ناميد. تو نه تنها در اين دنيا كه در سراي ديگر نيز آزادمردي.»
افزون بر آنچه گذشت بايد به اشاره بگويم که امام توانست با درايت خود و شکست در جبهه نابرابر، اين پيام را نيز به نسل ما و ديگر نسلها منتقل نمايد که در مقابل حکومتهاي بي لياقت و سلطنتهاي موروثي، که حق انتخاب گري و آزادي را از انسانها دريغ ميدارند، ايستاد و مقاومت کرد و حتي از جان گذشت. شايد امام در اينانديشه بوده است که حق الاهي پادشاهان براي حکومت مستمر و موروثي و بدون گزينش از سوي مردم را براي هميشه نامشروع تلقي نمايد وانديشه زندگي سراسر آزاد در انتخاب حکم رانان را براي نسلهاي آينده تثبيت نمايد، اگرچه مردم در اين گزينشها به خطا روند و افراد نالايق را به حکومت و حکم روايي بگمارند.
آنچه مهم است اين که مردم بينديشند و باانديشه و تأمل و همراه با آزادي و دانايي راه خود را برگزينند. آنچه که ارزش دارد همين است. اگر جز اين بود و انسان، مجبور غير انتخاب گر بود ديگر جايي براي بازخواست و پرسش از او نبود. پرسش و بازخواست در جايي معنا و مفهوم ميبايد که آدمي از گوهر آزادي برخوردار باشد و بتواند در زندگي فردي و جمعي خود دست به انتخاب بزند و آزادانه مسير زندگي خود را پي بگيرد و خود و محيط و جامعه خود را آن گونه که خود ميخواهد بسازد و در انتخاب حاکمان و کارگزاران حکومتي نقش و اثر داشته باشد.
نفي حکومتهاي جائر و مستبد، و دست يابي به آزاديهاي اجتماعي در نگاه کلان، البته مقدمهاي است براي نيل به آزادي معنوي. آزادي معنوي در مقابل آزادي اجتماعي که نفي اجبار بيروني و عيني است، به اين معنا است که انسان از هوا و هوسها و تعلقات دروني نيز رها و آزاد شود. در نگاه متفکران مسلمان، آزادي معنوي و آزادي اجتماعي چونان در هم تنديدهاند که نمي توان از حضور يکي در فقدان ديگري سخن گفت. به ديگر سخن، حضور آزادي معنوي و آزادي اجتماعي براي نيل آدمي به مراتب والاي معنوي و اجتماعي لازم و ضروري است. در فقدان هر کدام نمي توان حضور سالم ديگري را نيز مشاهده کرد.
خوب است نگاهي افکنده شود به حکومتهاي مستبدي که در طول تاريخ بر انسانهاي بي شماري حکم راندهاند و نتيجه گرفته شود که حضور مستبدانه اين حکومتها فضا را براي معنويت و دين داري، تنگ و تاريک کرده است. در فضاي زور و خشونت، حرکت به سمت معنويت و سعادت دست نايافتني و دشوار است. سيدالاحرار و سرور آزادگان، نقطه اوج اين حرکت و تعالي بخش و زنده کننده آزادي معنوي از يک سوي و آزادي اجتماعي است. در شرايطي که خفقان موجود هر گونه فعاليت را براي آزادگان تنگ ساخته بود و آزادي سخن گفتن را سلب کرده بود، امام آزادگان براي اعتلاي آزادي معنوي و آزادي اجتماعي به پاي خواست و مشعل فروزان آزادي و تأکيد بر آزادگي را براي آيندگان برافراشت.
به اين ترتيب، بااندک تأمل در سيره و رفتار امام حسين(ع)، آزادگي، آزادي اجتماعي و به ويژه آزادي سياسي و آزادي معنوي در کنار انتقاد و قيام عليه حکوم |
|
| بازگشت به بالا |
آفلاين |
|
|
|
|
|
شما نمي توانيد براي اين انجمن مطلب ارسال كنيد . شما نمي توانيد براي مطالب اين انجمن جوابيه بفرستيد شما نمي توانيد مطالب ارسالي خود به اين انجمن را ويرايش كنيد . شما نمي توانيد مطلب ارسالي خود به اين انجمن را حذف نمائيد . شما نمي توانيد به نظرسنجي هاي اين انجمن راي دهيد . شما نيمتوانيد فايل هاي خود را به تالار اضافه نمائيد شما نيمتوانيد فايل هاي موجود در تالارها را دريافت نمائيد
|
|