حضرت امام خميني (قدس سره) :
تسليت در شهادت شخصي كه عمر شريف و ارزنده خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف كرد و با كجروي ها و انحرافات مبارزه سرسختانه كرد.
صحيفه نور ج 6 صفحه 109- تاریخ 12/2/1358
         
::نسیم مطهر:: :: نمايش موضوعات - انفجار نور مبارك باد
سوالات رايج مربوط به تالارهاي گفتمان
سوالات رايج مربوط به تالارهاي گفتمان
جستجو
جستجو
ليست كاربران
ليست كاربران
گروههاي كاربري
گروههاي كاربري


مشخصات
مشخصات
ورود به سيستم
ورود به سيستم
ورود به سيستم و كنترل پيغامهاي شخصي
ورود به سيستم و كنترل پيغامهاي شخصي
::نسیم مطهر:: صفحه اول انجمن » انقلاب اسلامی و آفات آن

ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع      
انفجار نور مبارك باد
نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام
110
معاون مدیر انجمن


4 تير ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 186
محل سكونت: قم

ارسال ارسال شده در: چهارشنبه، 18 بهمن ماه ، 1385 00:18:56    موضوع مطلب: انفجار نور مبارك باد پاسخ همراه با اعلان



تشكيل شوراي انقلاب به فرمان امام خميني

با اوج گيري نهضت اسلامي در سال 1357، انديشه ي طرح تشكلي به نام «شوراي انقلاب» در ميان روحانيون معتمد امام« قدس سره» پديد آمد، و در سفر شهيد مطهري به پاريس، با امام مطرح شد.
اقاي هاشمي رفسنجاني در اين باره چنين نوشته استSad1)
« ... آقاي مطهري در مراجعت از سفر پاريس، دستور رهبر عظيم الشأن انقلاب را مبني بر تشكيل شوراي انقلاب آوردند. حضرت امام آقايان شهيد مطهري، شهيد بهشتي و موسوي اردبيلي و شهيد باهنر و اين جانب هاشمي رفسنجاني را به عنوان هسته ي اول شوراي انقلاب تعيين و اجازه داده بودند كه افراد ديگر با اتفاق نظر اين پنج نفر اضافه شوند و در جلسات ابتدايي تصميم بر اين شد كه حتي الامكان تركيب شورا از اعضاي روحاني و غير روحاني به نسبت مساوي و نزديك به هم باشد.
«طبعاً، چون امام حرف ها را براي ايشان زده بودند، مرجع براي ما ايشان بودند. بيشتر نص امام را از ايشان بايست مي شنيديم... ايشان بيشتر از ما مسائل فكري برايشان مطرح بود تا عملي، و در گذشته هم اين طوري بود. در شوراي انقلاب هم اين طوري بود. خيلي مواظب بود كه خطوط انحرافي فكري كه آن روز در جامعه ي ما وجود داشت و سر و صدا هم زياد داشت، اين ها در شوراي انقلاب راه پيدا نكنند.»

ترتيب خاصي كه براي گفت و گو با افراد براي عضويت در شوراي انقلاب در نظر گرفته شده بود، با مسؤوليت شهيد مطهري به انجام رسيد.

شهيد مظلوم بهشتي در اين باره، چنين اظهار كرده است(2) :
«... افراد را امام تعيين مي كردند، به اين معني كه اول امام به يك گروه 5 نفري از روحانيت مسؤوليت دادند كه براي شناسايي افراد لازم براي اداره ي آينده ي مملكت تلاش كنند. اين عده عبارت بودند از آيت الله مطهري، هاشمي رفسنجاني، موسوي اردبيلي، دكتر باهنر و خود بنده. بعد با آقاي مهدوي كني صحبت كرديم و به امام اطلاع داديم و ايشان هم شركت نمودند. بدين ترتيب هسته ي شوراي انقلاب يك گروه شش نفري شد. بعدها آيت الله طالقاني و [آيت الله] خامنه اي نيز از روحانيون اضافه شدند... به تدريج آقاي مهندس بازرگان، دكتر سحابي و عده اي ديگر از شخصيت ها را كه امام نيز قبلاً مي شناختند و با آن ها در پاريس ديدار داشتند – قرار بود روي آن ها مطالعه كنيم و نظر نهايي مان را بدهيم – آن ها را با نظر نهايي مان به امام در پاريس معرفي كرديم و امام نيز تأييد نمودند.»


شوراي انقلاب كه در آذرماه 1357، شكل گرفت به عنوان اساسي ترين اركان قدرت سياسي و اجرايي امام« قدس سره» و مورد تأييد ايشان آغاز به كار كرد.

در پيام سياسي بسيار مهم امام« قدس سره» در 22 دي 1357، تشكيل شوراي انقلاب اعلام شد. در قسمتي از اين پيام آمده است(3):

به موجب حق شرعي و بر اساس رأي اعتماد اكثريت قاطع مردم ايران كه نسبت به اين جانب ابراز شده است، در جهت تحقق اهداف اسلامي ملت، شورايي به نام شوراي انقلاب اسلامي مركب از افراد با صلاحيت و مسلمان و متعهد و مورد وثوق، موقتاً تعيين شده و شروع به كار خواهند كرد. اعضاي اين شورا در اولين فرصت مناسب معرفي خواهند شد. اين شورا موظف به انجام امور معين و مشخصي شده است، از آن جمله مأموريت دارد تا شرايط تأسيس دولت انتقالي را مورد بررسي و مطالعه قرار داده و مقدمات اوليه ي آن را فراهم سازد.

بديهي است كه مسؤوليت هاي شوراي انقلاب، عمده ترين مسؤوليت هاي رهبري انقلاب در داخل كشور محسوب مي شد. شورا در آغاز، هفته اي يك بار و سپس دو بار، به طور مخفي در منازل افراد تشكيل جلسه مي داد. تصميمات اتخاذ شده در اين جلسات بلافاصله با امام قدس سره در ميان گذاشته مي شد و پس از كسب تكليف، به مرحله ي اجرا در مي آمد. از اقدامات مهم شوراي انقلاب، مذاكره با مقامات نظامي نيروهاي مسلح، ديدارهاي ديپلماتيك، ترتيب دادن مسافرت بختيار به پاريس براي ملاقات با امام« قدس سره»، مأموريت راه اندازي نفت و انتخاب رييس دولت موقت بود.

اساساً علل و انگيزه هاي بسياري در تمايل به تشكيل شوراي انقلاب دخيل بود.

آن روزها گرايش به شورا شديد بود. رهبران و مبارزان با توجه به تصوري كه از استبداد و حكومت فردي داشتند، مايل به تكرار آن تجربه ها نبودند. به همين دليل به طور طبيعي بايد شوراي انقلاب تشكيل مي شد. از اين رو شوراي انقلاب به عنوان طبيعي ترين شكل مديريت در بدو انقلاب به طور خود جوش مطرح و پذيرفته شد و همه ي تصميم ها از آن جا هدايت مي شد و براي بعضي كارها كميته هايي فعاليت داشت كه مهم ترين آن ها، كميته ي سوخت و كميته ي اعتصابات بود.




شوراي انقلاب پس از پيروزي
از اولين روزهاي ورود امام خميني« قدس سره» بحث هاي مهمّي از قبيل تشكيل دولت، تشكيل مجلس، ايجاد مجلس مؤسسان [خبرگان] و تغيير قانون اساسي در اين شورا مطرح شد.
در آستانه ي پيروزي، شورا، مهندس مهدي بازرگان را به عنوان نخست وزير دولت موقت پيشنهاد نمود و امام« قدس سره» نيز پذيرفتند و طي حكمي ايشان را منصوب كردند. بعد از پيروزي انقلاب در 22 بهمن 1357، شوراي انقلاب و دولت موقت تحتِ لواي رهبري امام« قدس سره» و مشروعيت حاصله از حمايت هاي مردمي، زمام امور را به دست گرفتند. دومين تصميم مهم شوراي انقلاب، تصويب اساسنامه ي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در دوم ارديبهشت 1358، بود. سپاه كه بلافاصله بعد از پيروزي در سال 1357، بنا به فرمان امام« قدس سره» به فرماندهي حجت الاسلام لاهوتي، تشكيل شده بود و مأموريت حفظ انقلاب و دستاوردهاي آن را برابر حملات ضدِ انقلاب بر عهده داشت، با تصويب شوراي انقلاب رسميت پيدا كرد.

سپس، ملي شدن بانك ها، سامان بخشيدن به محاكمات دادگاه هاي انقلاب، برگزاري همه پرسي در رابطه با نظام، بررسي پيش نويس قانون اساسي و انتشار آن در جرايد، تصويب قانون شوراهاي محلي، ملي شدن صنايع بزرگ، تصويب آيين نامه ي مجلس خبرگان و برگزاري انتخابات رياست جمهوري و مجلس شورا و ... را انجام داد. بديهي است كه شورا، مافوق دولت بود و خطوط كلي و راهبردي با تمهيدات و تصميمات اعضاي آن اتخاذ مي گرديد. آيت الله طالقاني، چهره ي محبوب مردمي و دومين رييس شوراي انقلاب در 19 شهريور همان سال درگذشت.(4)

بعد از تسخير لانه ي جاسوسي امريكا در 13 آبان 1358، دولت بازرگان فرداي آن روز استعفاي خود را تسليم امام« قدس سره» كرد. شوراي انقلاب بيانيه ي مهمي خطاب به ملت صادر كرد و يادآور شد كه مصمم است در فرصت محدودي، برگزاري همه پرسي درباره ي قانون اساسي، انتخابات مجلس شوراي ملي و رياست جمهوري و ... را به انجام رساند.

همه پرسي قانون اساسي در 12 آذر 1358، و متعاقب آن انتخابات رياست جمهوري در بهمن 1358، برگزار و بني صدر به عنوان رييس جمهور انتخاب گرديد. بعد از انتخاب بني صدر، وي حملات شديدي را عليه شوراي انقلاب آغاز كرد. اين اختلافات تا تشكيل مجلس شوراي اسلامي در 7 خرداد 1359 و تحويل وظايف شوراي انقلاب به مجلس ادامه داشت. با شروع كار مجلس و شوراي نگهبان و ديگر نهادها، مسؤوليت و ضرورت وجود شوراي انقلاب به پايان رسيد. لذا در 12 تير 1359، آيت الله بهشتي اعلام كرد:

«مسؤوليت شوراي انقلاب دو هفته ديگر پايان مي يابد.» (5) سپس آخرين جلسه ي شورا به رياست مهندس بازرگان در پنج شنبه 26 تير 1359 برگزار شد و جرايد نوشتندSad6)

«به دنبال تكميل اعضا و حقوقدانان هاي شوراي نگهبان و رفع موانع كار مجلس و تصويب اعتبارنامه ها، پايان كار شوراي انقلاب اعلام شد.»

دكتر حسن حبيبي سخنگوي شوراي انقلاب، در آخرين گفت و گوي خود، وضعيت آن را به طور خلاصه چنين تشريح كردSad6)

«امروز با رسميت يافتن مجلس شوراي اسلامي و كامل شدن اعضاي شوراي نگهبان قانون اساسي، كار شوراي انقلاب كه تاكنون وظيفه ي قانونگذاري را بر عهده داشت، نيز به پايان رسيد.»

پي نوشتها:
1- صورت مذاكرات شوراي انقلاب، مقدمه به قلم اكبر هاشمي رفسنجاني، جلد اول.
2- روزنامه ي اطلاعات، 31/4/1359.

3- صحيفه ي نور، جلد 4، ص 208-207، 22/10/1357.

4- اولين رييس شوراي انقلاب استاد شهيد مرتضي مطهري بود كه در شب يازدهم ارديبهشت همان سال توسط گروهك فرقان به شهادت رسيد.

5- كيهان، 12/4/1359.

6- هاشمي و انقلاب، مسعود رضوي، فصل دوم – شوراي انقلاب و دولت موقت

_________________
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب آفلاين
hfatemeh
عضو جدید
عضو جدید


1 بهمن ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 8


ارسال ارسال شده در: پنجشنبه، 19 بهمن ماه ، 1385 06:36:54    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

مقايسه انقلاب ايران با روسيه و فرانسه



پيروزي انقلاب اسلامي در بهمن 57 بسياري از تحليلگران سياسي اجتماعي را دچار حيرت کرد. بررسي شرايط نظام حاکم در سال 57 و همچنين امکانات مادي مردم و عدم حمايت آنها از خارج از کشور پيروزي انقلاب را بسيار دور از انتظار و حتي غير ممکن، جلوه‌گر مي‌ساخت. از سوي ديگر دو انقلاب اکتبر1789 فرانسه و فوريه 1917 روسيه به عنوان دو انقلاب تاثيرگذار در تاريخ سياسي جهان مطرحند. اولي انقلابي بر اساس ليبراليسم و دومي با ايدئولوژي مارکسيسم. بررسي و مقايسه انقلاب اسلامي ايران با اين دو انقلاب مطرح جهاني مي‌تواند تا اندازه‌اي راهگشاي درک صحيح از انقلاب اسلامي و همچنين برجستگي‌هاي خيره کننده آن باشد.

انقلاب يا انقلاب کبير؟
انقلاب را از منظر سياسي تاريخي مي‌توان بر دو گونه تعريف کرد. در تعريف عام، انقلاب به معناي تغيير نهاد سياسي و نظام و سمبلهاي حاکميت است. شهيد مطهري انقلاب را عبارت از طغيان و عصيان مردم يك ناحيه يا يک سرزمين عليه حاکم موجود براي ايجاد نظمي مطلوب مي‌داند.

اما در تعريفي ديگر مفهومي وسيعتر و جامعتر در تحول و دگرگوني مدنظر است. در اين تعريف علاوه بر دگرگوني در سطح حاکميت نظام، همه ارزشها و باورهاي مسلط و ساختارهاي سياسي و اجتماعي جامعه دچار تغييرات بنيادي مي‌شوند. ساموئل هانتينگتون از اين نوع از انقلاب به انقلاب کبير ياد مي‌کند. با توجه به اين تعريف بسياري از تحولات و تغييرات سياسي اجتماعي در مقوله‌اي ديگر غير از انقلاب مي‌گنجند از جمله کودتا، شورش، رفرم، نهضت استقلال طلبانه و...
بر اين اساس انقلابهاي موفق در طول تاريخ که از خصوصيات بالا برخوردار بوده و مردمي و موفق باشند از شش انقلاب تجاوز نمي‌کنند: انقلابهاي فرانسه، روسيه، کوبا، چين، نيکاراگوئه و انقلاب اسلامي ايران.

تضاد قدرت سياسي و قدرت اجتماعي
تنها جوامعي مستعد انقلابند که قدرت سياسي حاکم بر آن جوامع از مردم و اقشار جامعه فاصله گرفته و فاقد پايگاه اجتماعي باشد، در اين حالت اگر قدرتي مورد حمايت اکثريت، در جامعه پديد آيد و در پي خواسته‌هاي اکثريت مخالف نظام حاکم باشد تضاد ميان قدرت سياسي و قدرت اجتماعي شکل مي‌گيرد. اين تضاد در بهترين حالت به يک انقلاب موفق تبديل مي‌شود و اين در صورتي است که يا قدرت سياسي در حالت ضعف خود باشد و يا قدرت اجتماعي از حمايت قوي مردمي و رهبري قدرتمند برخوردار باشد. مولفه‌هاي تشکيل دهنده قدرت سياسي عبارتند از: 1- شرايط اقتصادي 2- عامل نظامي 3- حمايت بين المللي . در قدرت اجتماعي هم سه عامل اصلي 1- مشارکت مردمي 2- رهبري 3- ايدئولوژي مطرح مي‌شوند. با بررسي قدرت سياسي قبل از انقلاب و قدرت اجتماعي به وجود آورنده انقلاب در انقلابهاي فرانسه و روسيه و انقلاب اسلامي ايران مي‌توان به تفاوتهاي اين سه انقلاب و نقاط امتياز انقلاب اسلامي از دو انقلاب ديگر پي برد.

الف- قدرت سياسي
شرايط اقتصادي
فرانسه در زمان انقلاب در بدترين شرايط ممکن از لحاظ اقتصادي قرار داشت. اين کشور از پنجاه سال قبل از انقلاب گريبانگير مشکلات و بحرانهاي مالي و اقتصادي فراواني بود. استقراضهاي کلان، عوايد محدود، قحطي و گرسنگي مردم موجبات تضعيف قدرت سياسي را فراهم کرده و در مقابل نارضايتي عمومي در جامعه را پديدآورده بود.
شرايط اقتصادي روسيه نيز در آغاز قرن بيستم پس از دو جنگ خارجي بسيار نابسامان بود و رکود و بيکاري به شدت بر آن حاکم بود. اوضاع کشاورزي در روسيه در اين دوران وضع نامطلوبي داشت. قحطي مرگباري که از کم محصولي سال 1911 ناشي شد وحشت قحطي سال 1891 را تکرار کرد. دهقانان با جوشاندن تخم جارو تغذيه مي‌کردند و بيماري واگيردار تيفوس همه جا را فراگرفته بود.

در اواخر حکومت شاه، رژيم ايران در مطلوب‌ترين سطح از قدرت اقتصادي قرار داشت که در تمام دوران سلطنت 57 ساله رژيم پهلوي بي‌سابقه بود. با افزايش سريع و غير قابل پيش‌بيني درآمد نفت، رژيم ايران نه تنها تبديل به يکي از دولت‌هاي ثروتمند شد، بلکه جامعه ايراني را به يک جامعه کاملا مصرفي تبديل کرد. و برخلاف رژيم هاي فرانسه و روسيه، نه تنها دولت مقروض نبود، بلکه به بسياري از دولتها، وام هاي سخاوتمندانه‌اي اعطا کرده بود و از ذخاير ارزي قابل توجهي برخوردار بود.

عامل نظامي
ارتش فرانسه در زمان بحران قبل از انقلاب در اثر جنگها و شكست‌هاي پي در پي کاملا ضعيف و مختل شده بود و با توجه به وابستگي‌هاي طبقاتي آن که با تغيير و تحول موافق و متمايل بودند، حمايت خود را از پادشاه فرانسه سلب کرده بود.
موقعيت روسيه در اروپا پس از جنگهاي محدود موسوم به کريمه در سال 1854 دچار تغيير اساسي شده بود. کشوري که در 1815 تنها قدرت قوي اروپا بود بعد از جنگ کريمه به يکي از چند قدرت بزرگتر تنزل پيدا کرد و وقوع جنگ جهاني اول تير خلاصي به ارتش از هم پاشيده روسيه شليک کرد و درهمان زمان شرايط را براي پيروزي انقلاب روسيه فراهم کرد.

ارتش ايران برخلاف فرانسه و روسيه، در طول پنجاه سال پيش از پيروزي انقلاب در هيچ جنگ خارجي مهمي شرکت نکرده بود. محمد رضا شاه نيز به عنوان فرمانده کل قوا بيش از هر پادشاهي در ايران به قواي مسلح توجه داشت. ميزان موافقت نامه‌هاي خريد تسليحاتي که در طول بيست سال از 1969-1950 تنها 741 ميليون دلار بود به رقمي معادل بيست ميليارد دلار در سالهاي بعد يعني از 1970-1971 رسيد. و ايران بزرگترين خريدار سلاح از کشورهاي امريکا، انگليس و فرانسه شد.

حمايت بين‌المللي
قرن هجدهم يکي از قروني است که اصطکاک ميان کشورهاي مختلف به ويژه در اروپا زياد بود و جنگهاي بسياري در آن واقع شده است. لوئي شانزدهم علي رغم قرابت و خويشاوندي که با پادشاهان ديگر داشت نه تنها در زمان انقلاب مورد حمايت قرار نگرفت بلکه دولتهاي ديگر اروپايي به ويژه انگليس به طور مستقيم در شعله‌ورتر شدن آتش انقلاب نقش موثري داشتند.
انقلاب روسيه نيز در شرايطي شکل گرفت و به پيروزي رسيد که جهان در آتش جنگ اول جهاني مي‌سوخت. دولت روسيه تزاري اگرچه در يک اتحاديه نظامي شرکت داشت اما در زمان بروز بحرانهاي انقلابي نه تنها مورد حمايت و کمک بين‌المللي قرار نگرفت بلکه جناحهاي انقلابي توانستند به طرق گوناگون حمايت بين‌المللي را به سمت خود جلب کنند.

در سالهاي دهه پنجاه رژيم شاه از نظر حمايت بين‌المللي در مطلوبترين موقعيت بود و کمتر کشوري وجود داشت که علي‌رغم بروز بحران تحت تاثير رقابتها و تضادهاي بين‌المللي قرار نگيرد و از حمايت بلوک شرق و غرب و کمک مستقيم امريکا برخوردار باشد و در مقابل، انقلابيون از هرگونه کمک و همراهي بين‌المللي محروم بودند.

ب- قدرت اجتماعي
مشارکت مردمي
ميزان مشارکت مردم در سقوط نظام فرانسه منحصر مي‌شود در حدود يک درصد که اکثر آنان نيز از طبقه اشراف يا نهايتا از طبقه بورژواي متوسط بودند. و سقوط نظام الزاما به علت ضعف پادشاهي لويي شانزدهم صورت گرفت.
در روسيه نيز اقليت معدودي از کارگران کارخانجات اعتصابي و سربازان حزب بلشويک معترضين اصلي و مشارکت‌کنندگان در سرنگوني رژيم تزاري روسيه بودند و نقطه شروع اين انقلاب پطرزبورگ بود و در پي آن مسکو نيز سقوط کرد.

اما در ايران، سابقه 15ساله مبارزات مردمي که از سال 1342 به صورت جدي شروع شده بود باعث شد تا اکثر مردم ضمن آشنايي با ايدئولوژي نهضت ضمن انزجار از رژيم پهلوي به مشارکت وسيع در مبازات بپردازند و تمام اقشار مردمي اعم از کارگران، کارمندان، دانشگاهيان، حوزويان و بازاريان حضور فعالي در اين مبارزه داشته باشند. از سوي ديگر مبارزات مردم منحصر در تهران و يا شهرهاي بزرگ نبود بلکه در تمام نقاط کشور، اين مبارزه به صورت فعالانه ادامه داشت.

رهبري
در انقلاب فرانسه کادر رهبري شناخته شده و منسجم با برنامه‌ريزي معين که رهبري مردم را بر عهده داشته باشد، وجود نداشت. بلکه حوادث و بحرانهاي دوران انقلاب موجبات حرکت مردم را در جهت واژگوني نظام فراهم کرده بود و رهبران در حقيقت در بسياري از موارد دنباله‌رو بودند و تسليم حوادث و اتفاقات مي‌شدند. همچنين جنگ قدرت ميان اين رهبران تا دوران طولاني ادامه داشت و موجبات سرخوردگي مردم از آنها را فراهم مي‌کرد.

سقوط رژيم تزاري در فوريه 1917 ناشي از حرکت و قيامي بود که توسط سربازان پادگان و کارخانجات پتروگراد انجام شد. اين قيام از رهبري خاصي برخوردار نبود و همه گروههاي چپ و راست معترف هستند که در اعتصابات و تظاهرات فوريه، که منجر به سقوط نيکلاي دوم شد، نقشي نداشتند. هيچ گروهي حتي بلشويکها ادعاي رهبري انقلاب فوريه را ندارند و حتي لنين پا را فراتر گذارده، ادعا مي‌کند که انقلاب فوريه ناشي از تفکر خرده برژواري بود.
رهبري در انقلاب اسلامي ايران سه نقش محوري را به صورت کامل انجام داد. در ابتدا در يک دوره 15 ساله ايدئولوژي نهضت را بر اساس آيين اسلام تدوين کرده و پشتيباني فکري و عقيدتي نهضت را انجام داد. و پس از حضور در کشور مبارزات نهايي سقوط رژيم و جايگزيني حکومت خواسته مردم را رهبري کرد. و پس از پيروزي انقلاب در يک فرصت ده ساله معماري يک نظام اسلامي را به انجام رساند. امام خميني در واقع سه نقش ايد‌ئولوگ، فرمانده و معمار انقلاب را به نحو احسن انجام داد.

ايدئولوژي
انقلاب فرانسه پايه‌گذار ايدئولوژي‌اي بود که پس از آن بسياري از انقلابها از آن تقليد کردند. مکتب انقلاب فرانسه که زيربناي ليبراليسم است، نظام استبداد مذهبي کليسا را نفي کرده و حاکميت را از خدا و پادشاه گرفته به مردم داد. و در واقع فرد گرايي محور اصلي ايدئولوژي انقلاب فرانسه شد.
افکار و انديشه‌هاي سوسياليستي و به ويژه مارکس و لنين در شکل‌گيري احزاب و گروههاي سياسي، در روسيه ، از اوايل قرن بيستم نقش مهم و عمده‌اي داشته است. لنين در اين زمينه مي‌گويد:« مکتب مارکس همانا مکتب ماديگرايي است. بايد دانست چگونه با دين مبارزه کرد و براي اين کار بايد منابع ايمان و دين توده‌ها را با مفاهيم ماديگرايي توضيح داد.»

در حالي که مکتب اسلام از 1400 سال قبل وارد ايران شده بود و کاملا با تار و پود زندگي مردم ايران مخلوط شده بود، ايدئولوژي اصلي مردم در مبارزه با رژيم شاه بود. حمايت مردم از رهبري نيز در واقع ريشه در مکتب داشت زيرا امام خميني نه فقط يک رهبر سياسي که قبل از آن يک روحاني و رهبر ديني بود. از اين رو اساسي‌ترين تفاوت انقلاب اسلامي با انقلاب فرانسه و روسيه را مي‌توان در ايدئولوژي دانست. هر يک از دو انقلاب پيشين به نوعي به مخالفت با دين و محدود کردن آن در حيات انسان معتقد بودند در حاليکه انقلاب ايران يک انقلاب کاملا ديني و بر اساس و محور اسلام و قائل به حضور دين در همه عرصه‌هاي زندگي بود.

انقلاب اکبر!
با مقايسه مولفه‌هاي مختلف اين سه انقلاب مي‌توان اينگونه نتيجه‌گيري کرد که انقلابهاي فرانسه و روسيه در شرايطي به پيروزي رسيدند که قدرت سياسي در نهايت ضعف خود بود و با اندک شورش و هرج و مرجي دچار از هم گسستگي و سقوط شد اما نظام شاهنشاهي نه به واسطه ضعف نظام بلکه به واسطه قدرت اجتماعي ناشي از اراده جمعي ملت و رهبري فوق‌العاده قوي و الاهي و مکتب حيات‌بخش اسلام فرو ريخت.
تدا اسکاچيل نويسنده امريکايي درباره انقلاب اسلامي ايران اين گونه مي‌گويد:« انقلاب ايران پديده‌اي کاملا خلاف قاعده و طبيعت بود. اين انقلاب محققا يک انقلاب اجتماعي است، با اين حال پروسه انقلاب و مخصوصا حوادثي که منجر به سقوط شاه شد، عللي را که در مطالعه تطبيقي خود بر انقلابهاي فرانسه و روسيه و چين مطرح کرده بوديم، طرد کرد. انقلاب ايران آشکارا آن قدر مردمي بود و آن قدر روابط اساسي و بنيادهاي فرهنگي- اجتماعي و اقتصادي – اجتماعي را در ايران تغيير داد که حقيقتا از انقلابهاي اجتماعي – تاريخي بزرگ مي‌باشد.»

اينک اين سوال مطرح مي‌گردد که اگر انقلابهاي فرانسه و روسيه را انقلابهاي کبير بناميم، انقلاب اسلامي را چه بناميم؟ و اگر انقلاب اسلامي، انقلابي واقعي و تمام عيار است، آن‌چه را که در فرانسه و روسيه رخ داده است چه بايد بناميم؟
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي آفلاين
zeainab
عضو فعال انجمن


1 بهمن ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 29


ارسال ارسال شده در: پنجشنبه، 19 بهمن ماه ، 1385 06:58:48    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان



يادداشت
خط موازي تاريخ
انقلاب اسلامي ايران به عنوان آخرين مجموعه از نسل‌هاي دگرگون ساز اجتماعي و سياسي – فرهنگي قرن بيستم، در 1979 ميلادي، استراتژيكي‌ترين كشور خاورميانه را در برگرفت و تحولي بسيار موثر و متغير در سيستم مديريت منطقه‌اي كه داراي برد بين المللي نيز بود، ايجاد كرد...

ويژگي برجسته اين تحول، رگه فوق‌العاده قوي مذهبي آن بود كه با مشخصه‌اي متمايز كننده از ديگر انقلابات بزرگ جهان، تبديل شد. در تحولاتي كه فرانسويان آن را بوجود آوردند و در تاريخ به انقلاب فرانسه معروف شده است، ريشه بسياري از اعتراضات، مسائل اجتماعي و طبقاتي خاص آن دوره فرانسه و ضديت‌هاي نخبگان پنهان و آشكار پاريس با دستگاه سلطنت بود. موج جمهوري خواهي‌هاي طبقه‌بندي شده در فرانسه، بعد از اين عصر تا به امروز خود را در شكل‌هاي گوناگون نشان داده‌اند ولي " اروپا" به شكلي عميق و كليدي از « انقلاب فرانسه» متاثر نشد اگرچه امواج اين تحول در برخي از ممالك اروپايي، خود را نشان داد ولي منجر به هيچ‌گونه تحول ژئوپلتيكي خاص خاورميانه‌اي نشد.
انقلاب فرانسه، در سطح و حدود اروپا و مسائل و مختصات خاص آن مطرح شد و اگر چه بر پايه و بنيان مردمي استوار بود مذهب مسيحيت، در آن قدرتي نشان نداد و صرفا به رويارويي مردم فقير با طبقه اشراف و اعيان و نيز امواج سلطنت‌زدايي با هاله‌هايي از خصومت‌ها برچند امپراطوري‌هاي اروپايي مركزي محدود بود.
در ايتاليا امواجي شبيه انقلاب به ندرت قادر بود مسائل مذهبي را در موج اعتراضات خود وارد كند. شاهزادگان نواحي و مناطق، به دور اعيان قدرتمندي كه نسل اندر نسل به قدرت طلبي در املاك وسيع خود عادت كرده بودند با يكديگر درگير مي‌شدند و گاها اين تخاصم، به رويارويي با دولت مركزي منجر مي‌شد و در انگلستان، برجسته‌ترين تغيير ظاهر شدن اوليور كرامول جمهوريخواه به جاي شاه انگليسي بود.
موج جمهوريخواهي در سرزمين‌هاي اين جزيره قدرتمند، شباهت‌هاي عجيبي به مديريت كشور در عصر شاهان داشت، اگرچه پايداري آن، همواره زير سئوال قرار داشت.
موثرترين و متحول‌ترين انقلاب در جهان كه توانست به تحول در معادلات جغرافيايي و جابجايي قدرت‌ها در عرصه بين المللي منجر شود. « انقلاب اكتبر روسيه» به رهبري «ولاديمير اوليانوف ايليچ لنين» بود كه در سال 1917 ميلادي طومار سلطنت تزارها را در هم پيچيد.
ريشه اين انقلاب در فقر شديد، نابرابري‌هاي عميق اجتماعي، انباشت زندان‌ها از گروه‌هاي سياسي مخالف تزار، درگير شدن در جنگ‌هاي شرق روسيه، به ويژه نبرد با ژاپن و در نتيجه تشديد فشارهاي مالياتي و گراني بر روي مردم عادي و طبقه دهقان‌ها در روستاهاي روسيه بود.
انقلاب روسيه، اگرچه موجب تمركز بسياري از نيروهاي متخاصم غربي برعليه خود شد و به شكل‌گيري طبقه نويني از روسها منجر گرديد و گروه‌هاي مهاجر روس را در اطريش، فرانسه، آلمان و انگلستان مستقر ساخت، جنگ داخلي دامنه‌داري را به دنبال آورد و بعدها به مدت 73 سال موجب تحولات جانبي شد كه در روابط بين‌المللي تاثير كاملا قابل ملموسي را بر جاي گذاشت و در اين انقلاب نيز رگه‌هاي مذهب ديده نمي‌شد و به جاي آن مسائل اجتماعي و فرهنگي – سياسي غالب بودند.
190 سال پس از انقلاب 1789 ميلادي فرانسوي‌ها و 62 سال پس از انقلاب اكتبر روسيه به سال 1917 ميلادي، انقلاب ايران، در يكي از حساس‌ترين مناطق جهان بنام خاورميانه و در مهم‌ترين بخش آن در شمال خليج فارس و عمان و تنگه هرمز، كه شريان حياتي دنياي غرب را تشكيل مي‌دهد رخ داد. ايران در آن دوره حداقل با حدود 10كشور منطقه همسايه بود و بعد از فروپاشي اتحاد شوروي با 14 کشور همسايه شد و اهميت آن بيش از پيش افزايش يافت.
كشوري كه از سوي جيمي كارتر رئيس جمهوري وقت ايالات متحده به عنوان « جزيره ثبات» معرفي مي‌شد به سرعت دستخوش تحولات عظمي شد كه رنگ مذهبي آن نكته بارز اعتراضات عمومي بود. در كنار مذهب، عوامل اجتماعي، سياسي،اقتصادي، فرهنگي و مجموعه‌اي دلايل ريز و درشت جريان اعتراضات عمومي در ايران را به سوي ضديت با سلطنت سوق مي‌دادند و در نهايت در كمتر از يك سال انقلاب ايران به عنوان يك «انقلاب اسلامي» هويت تثبيت يافته خود را به جهان شناساند.
سيستم و نظام جديد برخاسته از تحولات مذهبي، سياسي و اجتماعي كشور اكنون در دومين ماه ميلادي از سال 2007 مسيحيت است و پا به بيست و هشتمين سال ظهور خود گذاشته است.با اين حال گذر از 28 سال تاريخ جهان براي « ايران نوين» چندان ساده صورت نگرفته است.
پس از ماجراي "صحراي طبس" نيروهاي ويژه دلتاي آمريكا و پيش از آن اشغال سفارت ايالات متحده آمريكا در تهران، تحريم اقتصادي دامنه‌دار و گسترده و سپس جنگ عراق عليه ايران،كشور پا به عرصه تازه‌اي از حيات براي سازندگي گذاشت.
« جنگ » ايران و انقلاب آن را شديداً با دنياي غرب و شرق درگير كرده بود. عراق به رهبري صدام حسين، ماشين جنگي سنگين و پر تلاش را وارد سرزمين ايرانيان كرد. بسياري از شهرهاي ايران به تسخير نظاميان عراقي در آمد و يا موشك باران و بمباران شد.
تاسيسات فروان نفتي- صنعتي در داخل ايران و آبهاي تحت حاكميت آن كشور در خليج فارس به همراه اسكله‌هاي نفتي، آسيب‌هاي جدي و فراوان ديدند و در نهايت سرسختي ماشين جنگي ايران، آمريكايي‌ها را مستقيماً وارد نبردي هر چند كوتاه ولي بسيار پر معنا در «فاو» بر عليه ايران كرد. اگر چه عرصه به گونه‌اي تنگ شد كه صلاح امور در پذيرش دعوت‌ها به آتش بس با عراق تشخيص داده شد ولي تهران با تشخيص جهات و ابعاد مسايل در منطقه و روابط بين الملل دورنماي واضحي را براي خود ترسيم كرد كه امروز از آن كشور به عنوان يك كشور داراي دانش هسته‌اي صلح آميز نام برده مي‌شود.
ايران نشان داد كه در سخت‌ترين شرايط و در حالي كه با تحريم‌هاي عميق، دنباله‌دار و بسيار جدي اقتصادي روبرو بوده و در عرصه‌هاي سياسي و فرهنگي و تحت فشارهاي سنگيني قرار داشته است و جنگي طولاني‌تر از جنگ جهاني دوم و در واقع هم طول و هم عرض زماني دو جنگ اول و دوم بين الملل را سپري كرده بود و پس از آن نيز هميشه با اعمال فشار و تحريم و انواع آسيب ها و مخاطرات روبرو بوده است، قادر به شكل‌دهي به ديپلماسي شناوري بوده تا بحران‌ها را سربگذارند.
ايران حتي به اين قابليت و توانمندي در سياست خارجي خود دست يافت كه براي ماه‌هاي طولاني، غرب را رودروي هم قرار دهد و از شكل‌گيري يك اتحاد جامع غربي بر ضد خود جلوگيري كند و در عين حال پايه‌ها و مناسبات و زيربناي مجموعه‌اي از روابط بسيار عميق اقتصادي- تجاري ، سياسي و نظامي را با كشورهاي ديگر جهان مانند چين،روسيه، بلاروس، سوريه، پاكستان و غيره را طرح ريزي كند.
مديريت امور در ايران به گونه‌اي ماهرانه رفتار كرده كه امروزه بسياري از كشورهاي جهان تلاش و دانش هسته‌اي صلح‌آميز آن را در چارچوب قوانين بين المللي ارزيابي مي‌كنند، ولي بخشي از امور در روابط بين الملل ثابت مي‌كند كه سيستم جديدي كه در 1979 در ايران شكل گرفته است هنوز نيز به عنوان يك قطب منفي براي غرب شناخته مي شود.
تاثير و عمق مسايل مربوط به ايران در نظام جهاني حتي از «كوبا» كه در حاشيه آبهاي آمريكا به جزيره‌اي دردسرساز براي واشنگتن تبديل شده است، بيشتر مي باشد.تاثير و نفوذ معنوي ايران در بين مجموعه‌اي از كشورهاي خاورميانه مانند لبنان، عراق، افغانستان، سوريه و بخش‌هايي از سيستم رهبري فلسطينيان قوي‌تر و موثرتر از ابزارهاي كشورهاي غربي عمل مي‌كند. جايگاه ايران به عنوان يك كشور همسايه نيرومند براي عربستان سعودي، كويت، بحران، امارات و يمن مورد احترام و اطمينان است و اكنون نيز در صدد است تا اين نتايج را حفظ كند.
در عمق برخي از جمهوري‌هاي فدراتيو روسيه ( نواحي مسلمان نشين) به رغم وجود وهابيون فعال و قشرهاي تغذيه شده از سوي برخي از كشورها، چهره ايران تار و كدر ديده نمي‌شود. آمريكايي‌ها براي سر و سامان دادن به اوضاع در افغانستان و رفع مشكل طالبان و تثبيت حاكميت جديد در كابل رسماً از ايران كمك خواستتد و در مورد عراق نيز بارها لزوم وجود ايران در حل مسايل مربوط به عراق احساس شده است. در بسياري از مراسم و سخنراني‌ها و حتي مقاومت لبناني‌ها در برابر اسرائيل رنگ و بوي ايراني حس مي‌شود و مردم اين كشور الگوگيري شديدي از انقلاب اسلامي ايران بعمل مي‌آورند.
نفوذ ايران در آمريكاي جنوبي و لاتين به ويژه با حضور«چاوز» در ونزوئلا و فيدل كاستروي پير در كوبا شروع خوبي را داشته است، اگر چه در آرژانتين پرونده «آسيا» عليه ايران باز شده و اتهاماتي عليه تهران ابراز مي‌شود. در عرصه انرژي، ايران به نقطه اميد پاكستان و هند تبديل شده است تا خط لوله صلح شكل گيرد و ده‌ها ميليون انسان هندي و پاكستاني از انرژي اين خط بهره ببرند.
بررسي جامع مناسبات ايران با كشورهايي مانند چين و مالزي نشان مي‌دهد كه اين كشور عملاً در نظام روابط بين الملل به عنوان يك واقعيت محض مورد پذيرش و شناسايي قرار گرفته است.
شايد بتوان «انقلاب اسلامي ايران» را به عنوان يك درس انقلاب شناسي داراي كرسي دانشگاهي در دانشگاه‌هاي معروف دنيا مورد توجه و تدريس قرار داد، كما اينكه بخش قابل ملاحظه‌اي از توجهات انديشمندان، محققان غربي، مراكز تحقيقاتي و پژوهشي به دور مطالعات ايران شناسي تمركز يافته است.
هنوز نيز مراكز دانشگاهي غرب به دنبال آن هستند كه موتور تحولات در ايران چه چيزي بود، چگونه كشوري با وسعت و ويژگي‌هاي خاص خود كه از مناسبات بسيار ويژه و حسنه‌اي با غرب و به خصوص ايالات متحده آمريكا سود مي‌برد به يك باره تبديل به قطب مخالف با غرب شد. برخي از محققان در نهايت در خلال تحقيقات خود به اين نتيجه دست يافته‌اند كه غرب ويژگي مذهبي ايران را كمتر جدي گرفته بود، اگر چه پاره‌اي از گزارشات رسمي ماموران ديپلماتيك انگليس و آمريكا نشان مي‌دهد كه در ماه‌هاي مياني انقلاب ايران و حتي در روزهاي اوليه شروع بحران‌هاي اجتماعي و سياسي در كشور، رنگ و بوي احساسات مذهبي را در علايق و اعتراضات مردم ايران درك كرده و آن را گزارش داده بودند ولي ظاهراً اين گزارشات به بايگاني سپرده شده بود و پيروزي انقلاب اسلامي باعث شد تا دوباره از بايگاني‌ها بيرون آورده شده و مورد مطالعه قرار گيرند.
انقلاب اسلامي ايران باعث تحول در خاورميانه شد و امواج آن را بسياري از شهروندان زمين حس كرده‌اند، تحولات آن باعث شد تا مجموعه‌اي ديگر از تغييرات شكل گيرد و در يك مسير كاملاً طبيعي ناشي از اعتراضات مشابه در ممالكي مانند عراق و افغانستان نيز تحولاتي روي دهد كه اگر چه قدرت و گستردگي حركت اعتراض آميز ايرانيان در 1979 ميلادي نبود، ولي عملاً از ايده‌ها و مدلهاي انقلاب اسلامي ايران الگو گرفت.
ايراني‌ها به اين نكته نيز پي بردند كه در كوران حوادث و روزهاي سخت، دشوار و فشارهاي خارجي به مراتب بيشتر و بهتر از هر زمان ديگري قادرند خود را بسازند.
ساختار مجموعه‌اي از تجهيزات و كسب دانش مدرن در انرژي صلح آميز هسته‌اي تنها يكي از نمونه‌هاي برجسته قابل اشاره در اين محور است كه باعث شده وزنه سياسي و تكنولوژيكي تهران در نزد بسياري از كشورهاي جهان تثبيت يافته و سنگين تر شود.
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي آفلاين
haghh
عضو فعال انجمن


23 آبان ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 56


ارسال ارسال شده در: يكشنبه، 22 بهمن ماه ، 1385 01:26:12    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

جز زيبايي هيچ نديدم

--------------------------------------------------------------------------------
گفت‌وگو با مرضيه دباغ

--------------------------------------------------------------------------------


مرضيه حديدچي (دباغ) از جمله زنان مبارز انقلاب اسلامي است که فعاليت ها و حرکتهاي سياسي خود را از سال 1346آغاز کرده است و اين مبارزات را تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داد و پس از آن نيز در مصدر بسياري از امور از جمله فرماندهي سپاه همدان و مسووليت بسيج خواهران ، 3 دوره نمايندگي مجلس شوراي اسلامي و قائم مقامي جمعيت زنان جمهوري اسلامي ايران قرار گرفت. در آستانه بيست و هشتمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي براي مصاحبه با وي به دفتر جمعيت زنان جمهوري اسلامي رفتيم.

بهمن سال 1357 کجا بوديد؟
سال 57 در اين ايام يعني بهمن ماه در نوفل لوشاتو بوديم. هنوز حضرت امام ره به ايران نيامده بودند که بستن فرودگاه پيش آمد. يک هفته پيش از پرواز حضرت امام ره يعني پنجم بهمن ، شب فرمودند برويد برادرهايي را که در ساختمان کار مي کردند جمع کنيد ، من همه برادران را در اتاقي که حضرت امام ره معمولا مصاحبه مي کردند، جمع کردم.
حضرت امام (ره) در اين شب فرمودند من بيعتم را از دوش همه شما برداشتم. هر کدام از هر کشوري آمده ايد يا هر کجا ساکن بوده ايد و کار مي کرديد برگرديد به کشورها و شهرهاي خودتان و به زندگيتان بپردازيد. من با احمد به ايران مي روم. اگر اتفاقي نيفتاد شما بعد بياييد.

واکنش حاضران به اين سخنان امام چه بود؟
همه يکباره گريستند و هر کسي چيزي مي گفت و هر کدام با زبان حال خودشان چيزي مي گفتند. از گفته ها شنيده مي شد که اگر هزاران جان داشته باشيم در راه شما و آرمان انقلاب فدا خواهيم کرد. من همان طور که آن کنار ايستاده بودم فرمايش حضرت اباعبدالله (ع) در شب عاشورا به يادم آمد که فرمودند: اي قوم هر که ندارد هواي ما سرگيرد و بيرون رود از کربلاي ما.
بنده به ياد مظلوميت امام حسين (ع) افتادم ؛ ولي ياران خالص حسين ماندند و آنان که براي دنيا آمده بودند فرار را بر قرار ترجيح دادند ، اما ياران امام در نوفل لوشاتو جز يک نفر ، همه خاص بودند و همراه امام به ايران بازگشتند.

چه خطراتي در سفر به ايران بود؟
خطرات زيادي امام را تهديد مي کرد. از يک طرف ممکن بود امريکايي ها هواپيماي امام را در هوا بزنند يا خود فرانسوي ها که هواپيما را در اختيار امام مي گذارند ، هواپيما را به عنوان اين که دزديده شد به اسرائيل ببرند و در اختيار دشمن بگذارند يا اين که وقتي وارد فرودگاه مهرآباد مي شوند تله اي کار گذاشته باشند و همه از ميان بروند ؛ ولي در چهره هاي آنها مي ديدم که هيچکس چنين احساسي نداشت ، که امام ره را همراهي کنند. حضرت امام مي فرمودند که شما مردم بهتر از مردم زمان پيغمبر اکرم ص هستيد ، چون واقعا همين حالات را در رفتار مردم ديده بودند.

آيا شما همراه حضرت امام (ره) به ايران آمديد؟
يک هفته مانده به روز تاريخي عزيمت امام به ايران ، اعلام شد که بختيار فرودگاه را بسته است. خبرنگاران دنيا صبح زود در خيابان جلوي منزل گرد آمده بودند که نظر امام را راجع به برگشت به ايران با توجه به بسته شدن فرودگاه بدانند. حضرت امام تشريف آوردند و به پرسشهاي خبرنگاران پاسخ دادند. امام با آن صلابت و جزمي که داشتند فرمودند من هفته ديگر به ايران خواهم رفت ولو همه فرودگاه ها بسته شده باشند. در همين حين متوجه شدم يکي از خبرنگاران به طرز مشکوکي از ديوار بالا مي آيد. با شتاب خود را به آنجا رساندم و با آن فرد درگير شدم و او را پايين انداختم. ناگهان درد شديدي در قفسه سينه ام پيچيد. بعد يک طرف بدنم بي حس و فلج شد دوستان که متوجه اوضاع شدند ، مرا به بيمارستان رساندند.

آيا تا زمان سفر امام به ايران شما مداوا شديد؟
چند روزي تحت معالجه پزشکان بودم. وقتي از بخش مراقبتهاي ويژه خارج شدم شنيدم حضرت امام و تعدادي از يارانش در همان روز يا فردايش به تهران عزيمت مي کنند. بيماريم نگرانم کرده بود. حاج احمدآقا در بيمارستان به عيادتم آمد و گفت آقا دستور داده اند که بيايم و شما را از بيمارستان مرخص کنم. قرار است امشب يا فرداصبح به سوي تهران حرکت کنيم ؛ ولي الان متاسفانه پزشکان گفتند وضع عمومي شما براي پرواز مساعد نيست و اجازه پرواز نمي دهند.
با شنيدن مطالب حاج احمدآقا خيلي ناراحت شدم. برايم تحمل اين جدايي و عقب ماندن از قافله سخت دشوار بود. ناگهان بي اختيار هق هق زدم زير گريه. حاج احمدآقا نيز اشک از چشمانش جاري شد. او گفت که دوباره از امام کسب تکليف مي کنم ، اما امام فرموده بودند چون دستور دکتر اطاعتش واجب است بايد بمانم و تحمل و صبر کنم.

رابطه شما با ايران چطور بود؟
از تلويزيون فرانسه قضايا را دنبال مي کرديم ؛ البته تلويزيون آنجا همه مسائل را انعکاس نمي داد ، ولي به صورت تلفني ارتباط داشتيم. دو خط تلفن داشتيم که مرتب با ايران در تماس بوديم ، يکي با مدرسه که حضرت امام ساکن بودند و يکي هم با اصل مخابرات که از شهرستان ها مطالب را برايمان گزارش مي کردند. من هم به همراه دو تا از برادرها اين مطالب را مرتب و تنظيم مي کرديم و به روزنامه ها و رسانه ها مي داديم.

چطور شد که به فرانسه رفتيد؟ پيش از اين سفر کجا بوديد؟
من از سال 53 از ايران فراري بودم. در سال 53 که از زندان براي معالجه بيرون آمده بودم فرار کردم و به خارج از کشور رفتم. ابتدا در انگلستان بودم و بعد به فرانسه رفتم که آن اعتصاب غذا را برگزار کرديم ، سپس به سوريه و لبنان رفتم ؛ البته بين سوريه و لبنان پايگاه داشتيم که کارهايي در آنجا انجام مي شد که بنده هم کنار برادران يک خدماتي داشتيم براي کساني که مي آمدند دوره هايي را خارج از کشور ببينند.
وقتي حضرت امام (ره) تشريف برده بودند به فرانسه و نوفل لوشاتو پليس فرانسه قصد داشت يکي از خانمهاي پليس را داخل بيت حضرت امام بگذارد تا از نظر حفاظتي اوضاع را کنترل کند.
حضرت امام نپذيرفته بودند. برادران مي دانستند من فراري هستم ، بخصوص حاج مهدي عراقي خبر داشت. ايشان زنگ زدند به سوريه و گفتند خواهر دباغ را بفرستيد بيايد فرانسه که من خدمت حضرت امام رسيدم و اين سعادت نصيبم شد که اين مدت خدمتگزار خود حضرت امام و خانواده شان باشم.



--------------------------------------------------------------------------------


وقتي فقط صداي جيغ دخترم را مي شنيدم

من پيشنهاد مي کنم هر کسي دلش مي خواهد بفهمد کساني که آن موقع دستگير مي شدند و زنده از زندان هاي ساواک بيرون مي آمدند چقدر مي توانسته اند مقاومت داشته باشند ، 2 روز وقت بگذارند و بيايند موزه عبرت را در تهران بازديد کنند. من فکر مي کنم ديدن اين موزه خالي از تنبه نباشد. سلول ها و سرماي کشنده آنها که حتي تابستان هم آدم استخوان درد مي گرفت. من هنوز هم وقتي يادم مي افتد تنم از سرما مي لرزد.
در اين سلول ها چنان صداگذاري کرده بودند که صداي ناله هاي افرادي را که شکنجه مي کردند در سلولها مي پيچيد که بسيار دردناک بود. ناله هاي يک دختربچه يا پسربچه شنيده مي شد ، ولي نمي شد به آنها دلداري داد.
دخترم را آوردند آنجا. يک شعري را از راديو بغداد در دفترش نوشته بود که آن را روزها در مدرسه با همکلاسي هايش مي خواند. به خاطر اين دفتر و از طرفي هم به دليل اين که تن خودم جاي سالمي براي شکنجه کردن نداشت و بدنم عفونت کرده بود و بوي خيلي بدي مي داد ، دخترم را آوردند آنجا و او را شکنجه مي کردند که من فقط صداي جيغ ها و التماس هاي او را مي شنيدم. پس از چند روزي که اين شکنجه ها را انجام مي دادند و 4 بعد از نيمه شب صداي زنجير بند را شنيدم. وقتي زنجير بند باز شد از لاي دريچه سلول نگاه کردم ديدم دو تا سرباز زير بغل اين بچه را گرفته اند و وسط راهرو انداختند که هر چه با سطل آب روي صورتش مي ريختند به هوش نمي آمد.

من هم با مشت به در مي کوبيدم. صداي فريادهاي من خيلي توي راهرو پيچيده بود. آيت الله رباني شيرازي (رضوان الله تعالي عليه) توي بند ما بود که صداي فريادهاي من را مي شنيد ، شروع کردند با يک صوت قشنگي آيه «واستعينوا بالصبر والصلوه و انها لکبيره الا علي الخاشعين» خواندند. من مقداري آرامش يافتم. احساس کردم دارم کار خطايي انجام مي دهم. استغفار کردم. قدري به خودم آمدم. حالم کمي خوب شده بود کمي يک پتوي سربازي آوردند و دخترم را در آن گذاشتند و بردند. فکر کردم تمام کرده و از دنيا رفته است. شکر خدا را کردم که ديگر به دست اين دژخيمان شکنجه نمي شود و ديگر کارهاي خائنانه اينها را نبايد تحمل کند ؛ ولي پس از 16 روز يک شب در سلول باز شد و يک نفر را داخل انداختند که ديدم دخترم رضوانه است بغلش کردم و در گوشش گفتم که چيزي نگو ، چون ممکن است اينجاها ميکروفن کار گذاشته باشند و مشکل ايجاد شود. فقط در گوشم بگو کجا بودي؟ دستهايش را نشانم داد که روي مچ جفت دست اين دختربچه سيزده چهارده ساله جاي دستبندها ديده مي شد ، دستبندهايي که با آن به تخت بيمارستان ارتش بسته شده بود. بسختي نفس مي کشيد ، البته هنوز هم که بيش از 30 سال از آن زمان مي گذرد با اين که قلبش عمل شده و دريچه گذاشته اند گاهي اوقات اصلا صوت ندارد و نمي تواند حرف بزند وقتي هم سالم است صدايش لرزش دارد



--------------------------------------------------------------------------------


علت اعتصابتان در فرانسه چه بود؟
از زندان هاي ايران خبر رسيده بود که آقايان طالقاني و منتظري و 2 نفر ديگر از برادران خيلي وضع بدي دارند از نظر کسالتي. از طرفي هم فشار شکنجه ها خيلي شديد شده بود ، چون منافقان به طور کامل دستشان در زندان رو شده بود و از هيچ چيز خجالت نمي کشيدند.

هم بيرون دست به برخي کارها مي زدند و کساني را که از آنها جدا مي شدند ترور مي کردند و هم در زندان مبارزات علني با روحانيت داشتند و چپي ها هم کمکشان مي کردند. بالاخره برادران روحانيت مبارز به اين نتيجه رسيدند که حرکتي را خارج از کشور انجام دهند.
محمد منتظري براي اعتراض و جلب توجه افکار عمومي جهانيان طي برنامه اي در مهر ماه 1356 اعتصاب گسترده اي را در پاريس شکل داد. اعتصاب غذا در کليساي سن ماري شکل گرفت.
از گروه ما غير از شهيد منتظري ، آقايان محمد غرضي ، علي جنتي و آلادپوش نيز حضور داشتند. به ياد دارم آقاي غرضي با اين که روحاني نبود ، ولي لباس روحانيان را پوشيده بود که احتمالا علتش نشان دادن چهره مذهبي اين حرکت بود. حدود 15 روحاني هم از کشورهاي مختلف عراق ، لبنان و سوريه و يکي دو نفر هم از ايران آمده بودند.

برنامه هاي اين اعتصاب غذا چه بود؟
سه ، چهار نفر از اين افراد کساني بودند که از شکنجه هاي ساواک نشانه هايي در بدنشان داشتند. تصميم گرفتند براي نشان دادن شکنجه ها به خبرنگاران اقدام کنند تا در دنيا بتوانند سر و صدا داشته باشند. يکي از آنها خود بنده بودم. من وقتي خانمهاي خبرنگار مي آمدند جاي سيگار خاموش کردن هاي توي تنم را به آنها نشان مي دادم. اصلا برايشان قابل قبول نبود و باورشان نمي شد. به آنها مي گفتم شما حقوق بشر را در چه مي دانيد؟

مثل اين که حال شما بر اثر اعتصاب غذا خراب مي شود؟
تصور من از اعتصاب غذا به مفهوم کامل کلمه، نخوردن و نياشاميدن بود؛ در حالي که براي بعضي ها اين معني فرق داشت و تنها گويا رعايت ظاهر مساله مدنظر بود!
پس از گذشت 4 روز از اعتصاب از شدت گرسنگي و تشنگي به ضعف و بي حالي دچار شدم و ساعتي بعد به اغما رفتم. خيلي سريع سر و کله آمبولانس صليب سرخ پيدا شد و امدادگران مي خواستند به بيمارستان منتقلم کنند. برادراني که آنجا بودند ، متوجه موضوع و خطرات احتمالي اين کار بودند و بيم داشتند پاي پليس نيز به ميان کشيده شود و با لو رفتن هويت من تشکيلات صدمه ببيند. از اين رو امدادگران را متقاعد کردند که نيازي به انتقال من به بيمارستان نيست.

پس کجا رفتيد؟
پس از رفتن گروه امداد ، بني صدر گفت: مي توانيم او را تا وقتي بهبود يابد به خانه من ببريم. به اين ترتيب من 3 روزي ميهمان بني صدر و خانواده اش بودم و استراحت مي کردم.
در اين 3 روز از نزديک شاهد شيوه زندگي و ملاقات هاي بني صدر و خانواده اش بودم. خانواده او (همسر و دخترش) نسبت به اصول ارزش هاي اسلامي کاملا بي تفاوت بودند ، نه نماز مي خواندند و نه حجاب داشتند. کاملا آزاد و رها بي هيچ قيد و بندي. براحتي ميان مردان نامحرم بدون حجاب ظاهر مي شدند و معاشرت مي کردند. منزل بني صدر از نظر امکانات و اسباب و لوازم چيزي کم نداشت. خودش اتاقي داشت که دکورش را به شيوه علما و روحانيون درست کرده بود. در گوشه اي از اتاق تشک و پتويي انداخته و روي آن پوستين پهن کرده بود و قرآن و مفاتيح را هم روي ميزي کوتاه قرار داده بود ، کاملا ساده و محقر!
وقتي به بني صدر درباره پوشش دخترش اعتراض کردم و گفتم براي شما که آيت الله زاده هستيد خوب نيست که زن و بچه تان اين شکل و شمايل بگردند ، گفت: من آنها را به هيچ کاري و هيچ چيزي اجبار و الزام نمي کنم. خودشان بايد به اين باور برسند.
براي من تحمل شرايط منزل بني صدر سخت بود. از اين رو پس از اين که حالم خوب شد دوباره به اعتصابيون پيوستم.

آيا شما اين وضعيت را به حضرت امام (ره) منتقل کرديد؟
بعد که از آنجا آمدم آنقدر سرگرم مسائل انقلاب بودم که فرصت نشد ، ولي همين قدر که بني صدر به ايران آمد و اين طرف و آن طرف سخنراني کرد من چيزهايي را که ديده بودم خدمت حضرت امام عرض کردم ، شايد بعضي ها چيزهاي خيلي گسترده تري مي دانستند که خدمت حضرت امام عرض کردند.




چرا حضرت امام (ره) در آن مقطع اقدامي نکردند؟
تدبير حضرت امام در اين قضيه خيلي چيزها را به ما آموزش مي داد. حضرت امام اين فکر را داشتند که واقعا من هميشه بالاي سر اين مردم نيستم که خوب و بد را به آنها بگويم. آنها خودشان بايد ياد بگيرند ، پس اين مردم خودشان هستند که با افت و خيزي که پيدا مي کنند راه را مي يابند. حضرت امام هيچ عکس العملي نشان ندادند در نامزد شدن بني صدر ، حتي در انتخاب شدن قطب زاده به عنوان رئيس صدا و سيما که مدتي هم وزير خارجه بود. ولي تا وقتي خود مردم به اين نتيجه رسيدند حضرت امام اقدامي نکردند.
همين باعث شد که حضرت امام سکوت کنند. تا وقتي که بني صدر دستش کاملا رو شد و مردم شناختند ، يا قطب زاده دست به آن جنايت زد. (تونلي را براي تخريب خانه حضرت امام احداث مي کرد.)

برگرديم به سالهاي پيش از پيروزي انقلاب. اولين دستگيري شما سال 1352 بود. چطور شد که دستگير شديد؟
بنده در سال 1349 زير کنترل ساواک بودم. يعني پس از شهادت شهيد سعيدي ، جسته و گريخته در شهرستان هاي مختلف سخنراني مي کردم با اسمهاي متفاوت و گاهي با تغيير شکل. يک روز به اسم خانم دکتر ، يک روز به اسم خانم مهندس يا خانم جلسه اي ، البته بودجه اي هم که در اختيارم قرار مي گرفت از روحانيت مبارز بود.
تعدادي از بچه هاي دانشگاه هاي علم و صنعت ، شريف و تهران از طريق شهيد سعيدي با بنده ارتباط داشتند که پس از شهادتش اين ارتباط به صورت مستقيم شد ، بخصوص دو سه تا از بچه هاي خواهر شوهرم که دانشجو بودن در خانه ما رفت و آمد داشتند که برخي کارها مانند توزيع اعلاميه و تکثير کتاب ولايت فقيه حضرت امام را انجام مي داديم. همين باعث شد که بچه هاي ديگري هم به خانه ما راه پيدا کنند ، ولي قضيه وقتي حاد شد که يکي از اين بچه ها ازدواج کرد و متاسفانه کارتش را به نشاني منزل ما چاپ کرد که همين باعث شد منزل ما لو برود که فرداي عروسي وقتي براي بيرون گذاشتن آشغال هاي عروسي به در کوچه رفتم ساواک به داخل منزل ريخت و داماد و بقيه را دستگير کرد و خودشان هم تقريبا يک هفته در منزل ما مستقر بودند که پس از مدتي آمدند خود من را نيز دستگير کردند.

از شهيد منتظري براي ما بگوييد. مثل اين که وظيفه انتقال مبارزان به خارج از کشور و کارهاي بسياري ديگر به عهده ايشان بوده است؟
محمد خيلي در انقلاب مظلوم باقي ماند ، يعني بعضي ها که خيلي براي انقلاب کارايي نداشتند خيلي توانستند از انقلاب بهره برداري کنند ، البته بهره برداري مادي وگرنه از لحاظ معنوي اصلا محمد منتظري قابل قياس با ديگران نيست.
اين مرد کوچکترين توقعي در زندگيش نداشت ، ولي تا سر حد جان براي انقلاب زحمت مي کشيد. محمد منتظري آدم بسيار نترسي در اصول مخفيکاري بود وقتي شما او را در لباسهايي که مي پوشيد مي ديديد برايتان قابل قبول نبود که اين با اين ريخت و قيافه ، مبارزي بزرگ باشد. محمد در جيبش مهر و ويزاي همه کشورها را داشت. مثلا بنده قرار بود امروز از سوريه به فلان کشور بروم و برگردم. محمد را در بازار مي ديدم و مي گفتم محمد آقا من بايد بروم به فلان کشور. مي گفت برويم قهوه خانه يک چاي بخوريم. مي رفتيم آنجا دو تا چاي و يک قليان سفارش مي داد و در حالي که ني قليان دستش بود پاسپورت را مي گرفت و زير ميز روي پايش مهر آن کشور را در مي آورد ، ويزا را مي داد ، امضا هم مي کرد و بعد مي رفتم.
نکته جالب هم اين بود که هيچ کدام از بچه هايي که بايد اين کارها برايشان انجام مي شد از خدمات محمد منتظري محروم نمي شدند ، مثلا من با پاسپورت خودم مکه نرفته ام بلکه با پاسپورت خانمي به اسم احمدي نيلي از اصفهان رفتم که پس از انقلاب هم نتوانستم اين خانم را پيدا کنم.

پس از انقلاب چه مسئوليت هايي داشتيد؟
من در 27 بهمن اجازه پيدا کردم به ايران بيايم. اوايل مقداري درگيري با منافقين داشتيم. جلساتي را با تعدادي از برادران داشتيم که بعد بنده با مرحوم لاهوتي و 2 تا ديگر از آقايان ماموريت پيدا کردم براي تشکيل سپاه به منطقه غرب برويم.

ما در پاوه، کرمانشاه، ايلام و چند شهرستان بزرگ ديگر سپاه تشکيل داديم. بعد به همدان آمديم که به دليل جو خاص همدان و اين که همه گروهها آنجا پايگاه داشتند آيت الله مدني در جلسه اي به اين نتيجه رسيد که فرماندهي سپاه همدان را خودم به عهده بگيرم تا سپاه منسجم شود که تقريبا تا اواسط سال 1360 مسووليت سپاه همدان با من بود.
پس از آن مسووليت آموزش بسيج را به عهده گرفته و سپس 3 دوره نماينده مجلس شوراي اسلامي بودم.
همين طور برخي آموزش هاي سياسي نظامي را هم براي بسيج تشکيل داده بوديم. مسووليت زندان هاي تهران را نيز مدتي به عهده گرفتم. بازرسي زندان هاي کل کشور را هم داشتم.

شما در هيات حامل پيام امام به گورباچف بوديد. چطور انتخاب شديد؟
به نظر من علت اين انتخاب شناخت حضرت امام (ره) از من بود. شايد اگر اين شناخت را از خانمهاي ديگر هم داشتند آنها را انتخاب مي کردند ، چون حضرت امام (ره) در سال 49 از بنده دقيقا شناخت پيدا کرده بودند.
البته اين ماموريت ، ماموريت معمولي نبود. خيلي احتمال خطر مي رفت ، مثلا هواپيما را مجبور کنند در کشوري متوقف شود و شکنجه هاي احتمالي پيش بيايد يا هواپيما را منفجر کنند. بالاخره بايد کسي مي بود که شناختي از آن باشد. به همين دليل من را انتخاب کردند.

علت دست دادن گورباچف با شما چه بود؟
پس از ابلاغ پيام امام و موقع خداحافظي اجازه دادند که خبرنگاران چند عکس و فيلم بگيرند. آقاي گورباچف دوباره شروع به دست دادن با يک يک افراد کرد. وقتي در مقابل من ايستاد آقاي جوادي آملي و ديگران همين طور داشتند مرا نگاه مي کردند. شرايطي نبود که از حاج آقا بپرسم چه کار کنم. ديدم اگر تو ذوق گورباچف بزنم خيلي بد است. از اين رو وقتي او دستش را دراز کرد من چادر را روي دستم انداختم و به او دست دادم. اين برخورد و اين نوع دست دادنم خيلي سخت و گران آمد.
سعي کرد به روي خود نياورد و گفت من دستم را براي دست دادن دراز نکردم ، بلکه دستم را به سوي اين مادر انقلاب دراز کردم که بگويم ما همسايه هاي خوبي هستيم. ما دست بي اسلحه مان را به سوي شما دراز مي کنيم ، شما هم مردهايتان را تشويق کنيد که دست بدون سلاحشان را به سوي ما دراز کنند! آقاي جوادي آملي به آرامي گفت ما نيز دوستدار صلح و خواستار آرامش هستيم.
سپس از اتاق خارج شديم ، گورباچف که براي استقبال ما نيامده بود ، هنگام خداحافظي تا پايين پله ها به بدرقه آمد.

منبع: جام جم
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي آفلاين
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع       زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1

 
رفتن به:  
شما نمي توانيد براي اين انجمن مطلب ارسال كنيد .
شما نمي توانيد براي مطالب اين انجمن جوابيه بفرستيد
شما نمي توانيد مطالب ارسالي خود به اين انجمن را ويرايش كنيد .
شما نمي توانيد مطلب ارسالي خود به اين انجمن را حذف نمائيد .
شما نمي توانيد به نظرسنجي هاي اين انجمن راي دهيد .
شما نيمتوانيد فايل هاي خود را به تالار اضافه نمائيد
شما نيمتوانيد فايل هاي موجود در تالارها را دريافت نمائيد

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium
خدمات سایت نسیم مطهّر با پشتیبانی ستاد بزرگداشت شهید مطهری(ره) و زیر نظر جامعة الزهراء (س) ارائه می شود.
مدت زمان ایجاد صفحه : 0.25 ثانیه