ارسال شده در: چهارشنبه، 2 خرداد ماه ، 1386 17:57:55 موضوع مطلب: شهيد مطهري هنوز گمشده نسل جوان ما
به نقل از روزنامه کيهان-6/2/83
در خلال تتبع و تفحص براي ارائه مطالبي پيرامون شخصيت شهيد مطهري، به نكات ژرف و سرفصل هاي ارزشمندي در بيان و بنان رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله العظمي خامنه اي(مدظله العالي) برخورد كردم كه محور و اساس اين بحث، برگرفته و مقتبس از اين مجموعه ذي قيمت است. معظم له در موارد مكرري به بزرگداشت مقام شهيد مطهري پرداخته و از آن استاد بزرگ به عنوان يكي از معماران نظام جمهوري اسلامي، يكي از پرچمداران بينش نوين اسلامي، كليد گنجينه فرهنگ اسلامي، شاگرد خوب، محبوب و شايسته امام خميني، چشمه فياض و جوشان، انسان ممتاز و روشن ضمير، شهيد هميشه زنده انقلاب، عالم متفكر، فيلسوف يگانه و نادره زمان ما ياد كرده اند.
آيت الله شهيد مرتضي مطهري چهره اي ارزشمند و بي بديل از حوزه پرورش يافتگان و دانش آموختگان حضرت امام خميني(قدس سره العزيز) است كه عمر خويش را در مسير كسب و نشر معرفت و احياي كلمه الله سپري نمود. به زعم نگارنده آن بزرگوار را در يك سخن بايد مرد اداي تكليف دانست، زيرا در مقاطع مختلف زندگاني خود در همه جا و هر مرحله اي درپي اداي تكليف و انجام وظيفه بود. دوران تحصيل و علم جويي وي و ايام تدريس و تحقيق و تأليف او همه وهمه در اين مسير و به سمت اين مقصد قابل ملاحظه مي باشد.
شهيد مطهري شخصيتي است كه با درك عميق از جامعه خود و آشنايي گسترده با شرايط زمان و مكان، دو هنرمندي را به منصه بروز و ظهور رسانيد.
يكم آنكه پرسش ها، ابهام ها و ترديدهاي جامعه را به درستي و خوبي شناسايي و ارزيابي كرد و دوم آنكه در تلاشي ژرف و با كوششي پويا و بي توقف، پاسخ هاي علمي و جامعي براي آن پرسش ها توليد و عرضه نمود. اين اقدام گسترده دامن آنچنان با بركت و معنويت بود كه هم اينك و پس از گذشت بيست وچهار سال از عروج آن مرد فرزانه هنوز نسل جوان ما بخش عمده اي از گمشده ها و خواسته هاي خود را در آثار وي درمي يابد و عطش خود را با زلال معرفت و بركات جاري آثار مطهري برطرف مي سازد. مقام معظم رهبري در اين رابطه مي فرمايند: يكي از نقاط مثبت آثار و خط فكري شهيد مطهري آن است كه موضوع هاي موردنياز جامعه را مي شناخت و آنگاه به خوبي عمق مسئله را موشكافي مي كرد. سخنراني هاي ايشان مملو از دهها عنوان و موضوعي است كه همه جزء موضوع هاي فكري مورد احتياج عميق جامعه ما و منشأ بركت و نكات بسيار ارزشمندي است. (1)
از برجسته ترين نقاط شخصيتي شهيد مطهري آن است كه اجتهاد خود را با تكيه بر منابع اصيل و معتبر اسلامي انجام مي داد و برخلاف بخشي از متفكران و انديشمندان گذشته و حال از اجتهادهاي غيرمستند و صرفاً متكي بر استحسان و ناشي از تطبيق اسلام بر مكاتب و آراي ديگران يا جمود عاميانه و خرافي بشدت برحذر بود. (2) شهيد مطهري از محضر و مكتب استاد بزرگوارش حضرت امام خميني(ره) آموخته بود كه بايد به دنبال اسلام ناب و بدون التقاط بود. وي قوياً بر آن بود كه تنها عاملي كه سعادت و سلامت فكري جامعه را تضمين مي كند آن است كه اسلام خالص و بدون پيرايه به اجتماع شناسانده شده و در معرض بهره وري اش قرار گيرد.
اين ويژگي ارزشمند به صورت خلاصه در كلام رهبر بزرگوار و فرزانه انقلاب اسلامي چنين ترسيم شده است كه: «خط مطهري خط اسلام ناب و بدون التقاط است و اين خط يگانه خطي است كه مي تواند انقلاب را ازنظر فكري حفظ و حراست نمايد.»(3)
نكته ديگر نقش والاي شهيد مطهري در ايجاد وحدت بين حوزه و دانشگاه و خنثي نمودن توطئه خطرناك جدايي اين دو قشر ارجمند مي باشد. ايشان جزء پيشروان كاروان تقريب روحاني و دانشجو بود كه با قوت و صلابت شخصيت علمي اش، مخاطبان خويش را متواضع كرده بود. ايشان با برخورداري و بهره مندي از دو ابزار يعني تلاش علمي و غناي شخصيتي خويش توانستند در اين مسير گام هاي بلندي بردارند. اين استاد فرزانه و دردآشنا در دوران سياه طاغوت وارد دانشگاه گرديد و در كوتاه زماني ملجأ و پناه تحصيلكردگان مشتاقي شد كه در پي سيراب نمودن دل و جانشان از معارف الهي بودند. هزاران دانشجو، فارغ التحصيل و درس خوانده علوم جديد ايشان را به عنوان ملجأ، پناه و شخصيتي كه سخن آنان را مي فهمد، سؤالشان را پاسخ مي دهد و دردشان را درمان و علاج مي كند مي شناختند.
شهيد مطهري كه از غناي علمي و تحسين برانگيزي برخوردار بود به شايستگي و نيكوترين وجهي محور نشر فرهنگ ديني در مجامع دانشگاهي گرديد و حركتي را بنيان نهاده و ساماندهي كرد كه سال ها بعد در بيست و دوم بهمن پنجاه و هفت با رهبري امام عظيم الشأن به ثمر نشست و اساس نظام جمهوري اسلامي بر آن معارف و بركات علمي و ديني استوار گشت.
در اين مجال لازم است بر اين نكته تأكيد شود كه امروز پاسداري از ارتباط و انس حوزه و دانشگاه يكي از وظايف مهم اين دو جامعه علمي است و هم اينك نيز از بهترين و كليدي ترين منابع و مصادري كه پاسخگوي نيازهاي علمي اين دو مركز دانش پرور است آثار علمي استاد مطهري مي باشد. در اين رابطه حضرت آيت الله خامنه اي مدظله العالي مي فرمايند: البته آثار آن بزرگوار زنده است مثل ياد او. كتاب هاي شهيد مطهري تمام شدني نيست. مبادا كسي خيال كند كه ما از بعد از انقلاب تا حالا مرتب آثار شهيد مطهري را انتشار داده ايم و اين تكراري است. در سخن حق و كلام حكمت تكرار نيست. هنوز نسل جوان و جامعه فرهنگي و علمي ما محتاج به دانستن همان مطالبي هستند كه آن بزرگوار از زبان و قلمش فيضان كرد و در اختيار امت اسلام گذاشت. محتواي كتاب هاي شهيد مطهري دقيقاً همان معارف و حقايقي است كه جامعه ما محتاج دانستن و تكرار كردن آنهاست.(4)
يكي از رموز موفقيت شهيد مطهري جنبه هاي عرفاني و اخلاقي ايشان است كه به تعبير رهبر انقلاب فصل بسيار شورانگيزي از زندگي شهيد مطهري است. آن بزرگوار اهل تهجد و مناجات، تلاوت و انس با قرآن و توجهات عرفاني بود. التزام ايشان به نوافل و شب زنده داري آنچنان بود كه حتي در ايام تحصن علماء و روحانيون در دانشگاه تهران كه به عنوان اعتراض به نظام ستمشاهي صورت پذيرفت، نماز شب ايشان ترك نشد و در خلوت شب در گوشه اي از فضاي دانشگاه تهران تهجد شبانه خويش را انجام دادند.(5) در همين رابطه فرزند استاد شهيد مطهري مي گويد: در آن شبي كه ايشان به شهادت رسيدند، پس از آنكه ما از محل ترور و بيمارستان با هزار حسرت و اندوه به منزل بازگشتيم ساعت دو بعد از نيمه شب بود كه زنگ ساعت ايشان به صدا درآمد. معلوم شد كه استاد براي اقامه نماز شب قبلا ساعت را كوك كرده بودند.(6)
حضرت آيت الله خامنه اي با بيان خاطره اي از تهجد و معنويات شهيد مطهري مي فرمايند: يك شب كه ايشان منزل ما بودند صداي نماز شب ايشان همراه با گريه و سوز و آه شنيده مي شد و من خيال مي كنم بسياري از توفيقات مرحوم مطهري رضوان الله عليه براثر همين حالات بود كه بركات معنوي و آن حال توجه و عبادت و عرفان، ايشان را موفق كرده بود.(7)
اميد است حوزويان و دانشگاهيان عزيز و دانش پرور ما همچون ساليان قبل و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، همچنان با آثار اين شهيد مطهر مأنوس باشند و از خوان معرفت او بهره گيرند و اين خواست رهبر معظم انقلاب را تحقق بخشند كه فرمودند: روشنفكران، طلاب، دانشگاهيان و روحانيان، مباحث ارزشمند اين استاد را در دانشگاه ها، مدارس و مساجد مورد بحث قرار دهند، زيرا كتاب ها و مباحث و گفتارهاي آن عالم دلسوز و مويد من عندالله مطالبي يكايك لازم و حياتي براي جامعه است.(
رهبر نيك انديش انقلاب اسلامي بر اين مهم تاكيد مي نمايند: بايد روي افكار شهيد مطهري، كار فكري شود. يعني جمعي اهل تحقيق و علاقمند به كار عملي بنشينند و نظريات و تفكرات شهيد مطهري را در ابواب مختلف استخراج كنند. مثلا از مجموع آثار ايشان، نظر آن شهيد را در باب وجود، در باب انسان، در باب اختيار، در باب عدالت، در باب تاريخ، در باب قضا و قدر، در باب عرفان و درباره موضوعات بي شمار و متنوعي كه ايشان در مباحثشان مطرح كرده اند استخراج كنند.
حضرت آيت الله خامنه اي مدظله العالي متفكران و انديشمندان جامعه را- كه به ويژه در دانشگاه و حوزه متمركز هستند- به طرح گسترده ديدگاه هاي شهيد مطهري و تامل در اين ميراث ارزشمند دعوت نموده و اظهار مي دارند: سخنان اين شهيد حاوي معارف و مسائل بسيار ارزنده اي است كه مي تواند نقطه شروع خوبي در مسير تفكر و انديشه باشد. آثار شهيد مطهري بايد مورد توجه و نقد علمي قرار گيرد و مباحث آن به طور گسترده مطرح گردد تا بنيادهاي فكري جديدي بنا شود و اين كاري است ممكن و لازم. بسياري از مسائل مطرح شده در كتاب هاي ايشان احتياج به دقت و تفحص دارد و به ويژه بايد موضوع هايي كه استاد به صورت گذرا بيان كرده اند مورد بررسي قرار گيرد و به آثار و نتايج مثبتي برسد.(9)
ــــــــــــــــــ
پانوشت:
1- سخنراني حضرت آيت الله خامنه اي در مدرسه عالي شهيد مطهري 12/2/68 به نقل از كتاب «چهار ساله دوم» صفحه 489
2-بخشي از پيام حضرت آيت الله خامنه اي به كنگره بررسي و شناخت ابعاد علمي و فرهنگي شهيد مطهري 11/2/64 به نقل از كتاب «چهار ساله دوم» صفحه 407
3-سخنراني معظم له در ديدار با معلمان و دانشجويان مراكز تربيت معلم 12/2/64 به نقل از كتاب «چهار سال با مردم» صفحه 407
4- از بيانات رهبر معظم انقلاب در تاريخ 11/2/70 به نقل از كتاب حديث ولايت جلد 7 صفحه 88
5- كتاب پاره اي از خورشيد صفحه 140
6- كتاب پاره اي از خورشيد صفحه 126
7-بيانات حضرت آيت الله خامنه اي در مصاحبه راديو و تلويزني پيرامون شخصيت استاد مطهري 10/2/1363
8- بيانات رهبر معظم انقلاب در تاريخ 12/2/69 به نقل از كتاب حديث ولايت جلد 4 صفحه 159
9- بيانات معظم له در مراسم بزرگداشت استاد مطهري
12/2/1368 _________________ یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
ـ چرا خيابانها و ميادين را به نام پادشاهاني همچون خشايارشا و كوروش و.. نامگذاري نميكنيم؟
ـ اسلام با هويت ملي ايراني سازگار نيست.
ـ بايد شكوه و عظمت گذشته ايراني را احيا كرد.
ـ مسئولان فرهنگي در شناساندن هويت ايراني كوتاهي كردهاند.
ـ داشتههاي ما در گذشته بيشتر از اكنون بوده.
ـ داريوش، خشايارشا، و... پادشاهان عادل و با اقتدار ايران بودهاند.
ـ فيلم «300» ما را وادار كرد بيشتر به تاريخ گذشته خود برگرديم.
ـ ساختن فيلم «300» نتيجه كمكاري مسئولان فرهنگي است.
ـ توليد اين فيلم نشانه عدم اقتدار ايران است.
ـ اگر با آمريكا كنار ميآمديم اينگونه توهينها به ايران روا داشته نميشد.
نه! زود قضاوت نكنيد! اينها حرفهاي نويسنده و يا نظرات سايت نيم بند فيلتر «بازتاب» نيست؛ بلكه برخي از نظرات و ابهاماتي است كه اين روزها از زبان بعضي از جوانان غيرتمند ايراني در مراكز آموزشي و يا در سايتها و وبلاگها به وفور ديده و شنيده ميشود. سخناني كه بعضا از روي ناآشنايي به حقايق كنوني و ناتواني مقايسه آن با گذشته اما بيشتر از روي دلسوزي و غيرت ملي و در واكنش به فيلم «300» است و البته مطالب سخيف فراواني در ضديت آشكار با فرهنگ ديني و ملي ايران وجود دارد كه بيان آنها از نزاكت به دور بود.
در اين ميان برخي از مغرضان نيز با شيوههاي تبليغي خاص در صدد جهت دادن به احساسات پاك جوانان هستند كه در اين يادداشت در صدديم راهكاري هرچند ناقص، براي برخي شبهههاي ايجاد شده، جستجو و مسئولان فرهنگي را در اتخاذ تصميمي معقول و منصفانه و به دور از هيجانات، ياري كنيم.
تأثيرات منفي و مثبت فيلم «300» را بايد هم در ميان ايرانيان و هم در ساير ملل به صورت مجزا ديد؛ در بعد خارجي البته مخاطبان دو دستهاند؛ يكي مخاطب عام كه با ديدن فيلم، نگرش منفي به ايران و گذشته ايراني پيدا ميكند و ديگر، مخاطب خاص كه عمدتا قشر تحصيلكرده و آشنا به تاريخند و با ديدن فيلم، جز تنفر از تاختن به قلب تاريخ توسط سينماي غيراخلاقي غرب، نكته منفي در ذهن آنها حك نخواهد شد.
اما براي مخاطب ايراني و حداقل بخش عمدهاي از ايشان، چه مخاطبان عام و چه خاص، بايد به دو تأثير متفاوت مثبت و منفي به جاي مانده اشاره كرد:
تأثير مثبت: ايجاد وحدت و همدلي و حس مشترك و مقدس نسبت به گذشته و بازخواني هويت ايراني، كه در اين فيلم مخدوش شد. براي پي بدن به عمق مطلب كافي است به وبلاگها و سايتهاي متعددي كه به يك باره فرهنگ دوران قبل از اسلام را از لابهلاي بايگاني تاريخ بيرون كشيدهاند و تاريخ آن دوران را به بحث نشستهاند، مروري هرچند سطحي داشته باشيد.
تأثير منفي: با تبليغاتي كه هر ايراني يا از رسانه ملي يا با مراجعه به منابع و مدارك نسبت به گذشته خود پيدا كرد و اما به موازات آن هرگز، تبليغي بر گذشته شكوهمند بعد از ظهور اسلام در ايران صورت نگرفت، شائبه تأثير منفي فرهنگ اسلامي بر فرهنگ كهن قبل از اسلام در ذهنها به وجود آمد كه زدودن اين شبهات از كارهاي ظريف رسانه ملي و هنرمندان متعهد و ساير نهادهاي فرهنگي است.
اين فيلم بر خلاف ظاهر سر تا پا دروغ و ضدايرانياش، اتفاقا ايراني را به هويت گذشته سوق داد اما متأسفانه نسبت به دوران بعد از اسلام دستكم دچار حيرت كرد كه در مطلع اين يادداشت به نمونههاي عيني آن اشاره شد.
از نكات در خور توجه آن است كه مشاهده نشد هيچ ايراني از اين فيلم برداشت معرفتي نسبت به گذشته خود داشته باشد و نسبت به گذشته خود بدبين و اظهار انزجار كند (مگر اندكي افراد مغرض و مريض).
در اين رابطه كتاب ارزشمند «خدمات متقابل اسلام و ايران» اثر شهيد مرتضي مطهري، بهترين سند معتبر و روشنگرانه است كه در جاي جاي اين نوشته از آن مدد جسته و مطالعه آن را به همه توصيه ميكنيم.
آيا بازيابي هويت ملي مفيد است؟
بازشناسي درست هويت حقيقي ايراني، بدون تعصبات كور، تا آنجا كه به يك حس مشترك ملي تبديل شود و در راستاي فرهنگ اصيل ايراني اسلامي مؤثر باشد، امري پسنديده و معقول است؛ هويتي كه حداقل در عصر كنوني و با همان تعاريفي كه ملل امروزي براي اصالت فرهنگي خود ملاك قرار دادهاند، در مقايسه با ساير فرهنگها آنقدر شكوهمند است كه هيچ ايراني هيچ جاي دنيا از گذشته فاخر خود، اظهار ندامت و لاپوشاني ندارد و به آن افتخار ميكند. هويتي كه با پذيرش مختارانه اسلام، تكامل يافت و همواره نگاهش به آيندهاي درخشان و متعالي و رو به جلو بوده و خواهد بود.
اما اگر با ديد عاميانهاي كه امروز با مدد جستن از احساسات ناسيوناليستي در بازيابي هويت ملي در سطح منطقه و جهان مطرح است به آن نگاه كنيم و بين هويت ملي و فرهنگ ديني حصار بكشيم، يا آن دو را در تضاد ببينم در اين صورت، پرداختن يك سويه به آن، جز خسارت و ارتجاع و ايجاد فاصله با دين ثمري نخواهد داشت.
ما در اين نوشته قصد نداريم به تخطئه يا كمتوجهي آن بخش از تاريخ و هويت فاخر و شكوهمند ايراني و ملي خود حتي با تكيه بر مليت به معناي نژادي و اريايي بپردازيم، بلكه قصدمان آگاهي دادن به اين نكته است كه اگر صرفا بر اين جنبه تكيه شود، هم فرهنگ اسلامي را از دست خواهيم داد و هم با هدف مقابله با فرهنگ غرب، ناخواسته به دامن غرب خواهيم افتاد.
با اين وصف اگر قرار است مسئولان حوزه فرهنگ، خصوصا سينما و تلويزيون، به مقابله با دروغپردازيهاي اين فيلم بپردازند و در حقيقت پاسخي به شبهههاي ايجادشده در ذهن مخاطب بدهند، بايد توليداتي محكم و تلفيقي، براي زدودن بار منفي كه بر اين دو واحد (هويت ملي پيش از اسلام و پس از اسلام ) برجاي نهاده و بر هركدام نيز كاملا متفاوت بوده ارائه دهند.
شهيد مطهري هويت ملي را به معناي رايج امروزي رد كرده و ميگويد: «ادعاي جدا بودن خونها و نژادها خرافهاي بيش نيست؛ نژاد سامي و آريايي و غيره به صورت جدا از يكديگر فقط در گذشته بوده است، اما حالا آنقدر اختلاط و امتزاج و نقل و انتقال صورت گرفته كه اثري از نژادهاي مستقل باقي نمانده است؛ بسياري از مردم كه ايراني و فارسي زبانند و داعيه ايرانيگري دارند، يا عربند يا ترك يا مغول... اگر همين حالا به مكه و مدينه برويد، اكثر مردم ساكن آنجا را ميبينيد كه در اصل، اهل هند يا ايران يا بلخ يا بخارا يا جاي ديگري هستند شايد بسياري از كساني كه نژادشان از كوروش و داريوش است، الان در كشورهاي عربي، تعصب شديد عربيت دارند و بالعكس شايد بسياري از اولاد ابوسفيانها امروز سنگ تعصب ايرانيت به سينه ميزنند ... ».
و نتيجهگيري ميكند كه: «اگر ما ايرانيان بخواهيم بر اساس نژاد قضاوت كنيم و كساني را ايراني بدانيم كه نژاد آريا داشته باشند، بيشتر ملت ايران را بايد غيرايراني بدانيم و بسياري از مفاخر خود را از دست بدهيم. يعني از اين راه، بزرگترين ضربه را بر مليت ايراني زدهايم. الان در ايران قومها و قبايلي زندگي ميكنند كه نه زبانشان فارسي است و نه خود را از نژاد آريا ميدانند».
با اين نگرش علمي، بايد ساختن فيلمهايي از اين دست را نه تنها توهين به هويت ايراني بلكه توهيني به هويت همه ملتها دانست و در مقابله با اين فيلم اين نكته ظريف مورد غفلت واقع نشود.
پرداختن متعصبانه به هويت ايراني بدون منظور كردن مذهب، خطري است كه در حوزه سياسي و استقلالطلبي، نيز كشور را تهديد ميكند و تأثير منفياش، از تأثيرات منفي حاصل از اصل فيلم «300» و مشابه آن بيشتر خواهد بود.
به قول شهيد مطهري: «اگر در تعيين حدود مليت ايراني، عنصر آريايي را اصل قرار دهيم، نتيجهاش نزديکي و خويشاوندي با غرب است كه آثار و تبعات ملي و سياسي براي خودش دارد و نتيجهاش بريدن از همسايگان و ملل مسلمان غيرآريايي و نزديکي به غرب و اروپاست و در اين صورت غرب استعمارگر، براي ما «خودي» ميشود و کشورهاي مسلمان همسايه، «غيرخودي» و اگر پيدايش اسلام را ملاک قرار دهيم، تکليف ديگري براي ما پيدا ميشود».
و نتيجهگيري ميکنند که «بحث در مليت، يك بحث آكادميك خالص نيست، بحثي است واقعي و مرتبط با رفتار و آينده يك واحد اجتماعي و سياسي كه امروزه ملت ايران نام دارد و جا دارد كه مطرح گردد و دنبال شود».
پس اگر نگاه به گذشته ايراني از چهارده قرني كه از ورود اسلام در ايران ميگذرد، باشد، تكيه بر هويت ايراني كه به گواه برخي از اسناد تاريخي، حتي قبل از اسلام با يكتاپرستي عجين بوده، تا آنجا كه عقبگرد به گذشته و در تضاد با آموزههاي ديني نباشد و نيرو و انرژي مضاعفي براي حركت به سوي آينده باشد، بسيار مطلوب و عقلاني است اما اگر تكيه بر هويت ملي، جامعه ما را در خود محصور كند و حصاري ميان ايراني و ساير ملتها، خصوصا مسلمان بكشد و موجب تفرقه و جدايي را فراهم آورد، پسنديده نيست.
اسلام عزيز، با ظهورش، هيچگاه درصدد نفي و زايل كردن هويت و افتخارات گذشتگان نبوده است و تا آنجا كه با توحيد و دين سر جنگ نداشتهاند، نه تنها آنها را نفي نكرد، بلكه حتي آنها را تقويت كرده و بعضا به آنها جهت داد؛ اين مسئله حتي در عبادات نيز مشاهده ميشود؛ همه سنتهاي پسنديدهاي كه امروزه مورد توجه ايرانيان است، دليلي بر عدم مخالفت اسلام با سنتهاي خوب گذشته ملت ايران است.
البته هرگز برخي كجسليقگيهاي حاكمان مدعي مسلماني گذشته در محو آثار و سنتهاي نيك ايرانيان باستان را نبايد به پاي اسلام گذاشت. بهترين ملاك قضاوت در اين زمينه، فتواهاي مراجع تقليد فعلي و قبلي خصوصا شيعه و احاديث ائمه هدي(ع) است.
پس از انقلاب نيز همواره اين سيره جاري بوده است و در حالي كه سران طاغوت، استناد به هويت ملي را صرفا در راستاي منافع شهواني خود و استثمار و تحقير مردم هزينه ميكردند و در بازشناسي هويت ملي، به هويت شاهانه و ملوكانه بسنده ميشد و جشنهاي مجلل دوران پادشاهي شاهان گذشته، مستمسكي شده بود براي تأييد سلطنت غيرمردمي و استبدادي آنان، اما هيچگاه با تمسك به افتخارات گذشتگان براي خودباوري مردم و جوانان ايراني و حركت رو به جلو بهرهگيري نشد و اتفاقا پس از پيروزي انقلاب، همواره توجه به هويت اصيل و فاخر ايراني، مورد توجه مسئولان نظام بوده است.
سخن حكيمانه رهبر دورانديش و فرزانه انقلاب، گواهي است بر اين مطلب: «قبل از انقلاب از هويت ملى و مليت اسم زياد مىآوردند؛ اما به هيچ وجه به معناى حقيقى كلمه، هويت ملى را تقويت نمىكردند. البته علت هم واضح بود؛ چون آن كسانى كه ايران را براى منافع خودشان مىخواستند و در كشور عزيز ما منافع خود را تعريف كرده بودند، مىدانستند كه اگر هويت ملى در اين كشور زنده شود، با منافع آنها ناسازگار خواهد بود و آنها نمىتوانند به منافعى كه هدف گرفتهاند، برسند. به همين دليل، هويت ملى در آن زمان در اينجا تضعيف شد. ما در كشور خودمان در وابستگى و اضمحلال هويت در مقابل بيگانگان تا آنجا پيش رفتيم كه افراد برجستهاى خجالت نكشيدند و پيشنهاد تغيير زبان و خط فارسى را دادند!».
به هر حال مشخص است كه با تعريف درست از هويت ملي، هيچ تضادي ميان آن و فرهنگ اسلام وجود ندارد و در پرداختن به هويت ملي، بايد اين نكته به صورت هنرمندانه مورد توجه قرار گيرد.
* وظيفه سنگين رسانه ملي
شايد يكي از حساسترين موقعيتها براي رسانه ملي، برخورد متعهدانه با اينگونه محصولات ضدفرهنگي است. قبل از ارائه راهكار براي رسانه ملي، لازم است وظيفه خطير رسانه را در اين باره، از كلام رهبر عزيز انقلاب، بازخواني نماييم: «حالا اين فرهنگ در دست شما كاركنان صداوسيماست؛ از مديرانتان گرفته تا كاركنان گوناگون در بخشهاى فنى، پشتيبانيهاى گوناگون، تحقيقات، هنرى، توليد برنامه و برنامهسازيهاى مختلف و در بخشهاى سياسى و خبرى. در همه بخشها شما هستيد كه مىتوانيد عطر خوش فرهنگ صحيح را در فضاى جامعه بپراكنيد و هيچكس هم نمىتواند در مقابل اين گسترش فرهنگى كه شما ايجاد مىكنيد، مقاومت كند.
من به شما عرض كنم كه جهتگيرى اساسى صداوسيما بايد درست نقطه مقابل همان جهتگيرىاى باشد كه آنها دارند. آنها مىخواهند فرهنگ ملت را از گرايش به ايمان، ارزشها و گرايش به اصول اسلامى و استقلال و هويت ملى برگردانند». ( 28/2/83 در جمع مسئولان رسانه)
با اين تأكيدي كه از سوي رهبر انقلاب بر تأثيرگذاري رسانه ملي وجود دارد، نقش اين رسانه از ساير رسانهها بيبديلتر و پرخطرتر است اما رسانه ملي در اين باره چه كرده و چه بايد بكند؟
تلويزيون كه البته از زمان انتشار خبر توليد اين فيلم برنامههاي نسبتا مفصلي را (بيشتر در قالب ميزگرد و نقد) پخش كرد، اما تاكنون نتوانسته در تلفيق هنرمندانه ميان مليت و دين، پاسخهاي مناسبي براي شبهههاي به وجود آمده از اين سناريوي غرب ارائه كند و در حالي كه صرفا نمايش فيلم ميتوانست احساسات پاك ايراني را نسبت به گذشته خود برانگيزد و نياز به تدارك برنامههايي از قبيل نقد مفصل معرفتي فيلم با تقطيع غيرمنطقي آن، همانند آنچه در برنامه «سينما ماورا» انجام شد، نبود؛ با اين كار عملا بر شبهات افزود و مخاطب را براي تهيه سانسورنشده فيلم تهييج كرد.
مسئولان آن برنامه بايد متوجه بودند كه برنامه براي داخل ايران پخش ميشود و هر ايراني از كلاسهاي سوم و چهارم ابتدايي هم هويت اصيل خود را، هم نحوه لباس نياكان، هم گوشواره نداشتن مردان و هم رنگ پوست و زبان خود را ميآموزد و در مقاطع بالاتر نيز آن را تكميل ميكند.
اما چرا اين فيلم از رسانه پخش نشد؟
به نظر ميرسد نگاه عاميانه به موضوعات، تصميمگيري منطقي در اينگونه موارد را از سوي مديران رسانه سلب كرده است و درحالي كه رسانه ميتوانست با خريد فيلم و پخش مميزي شده آن به صورت كامل، در اين مورد جلوتر از مردم حركت كند، اما نه تنها چنين نشد، بلكه با بدسليقگي، تأثيرات منفي زيادي بر ذهن مخاطبان بر جاي گذاشت و به رغم تأكيدات مدبرانه رهبري مبني بر پرهيز از سطحينگري در رسانه (كه ناشي از سطحيانگاري فهم و درك مخاطبان است) نقدي واقعبينانه و متعهدانه در راستاي منافع ملي ارائه نشد.
به اين اظهار نظر توجه كنيد: «مدير كل تأمين برنامه خارجي صداوسيما در گفتوگو با فارس: با توجه به محتوايي كه فيلم «300» دارد هيچ وقت هم از طرف ما خريداري نخواهد شد. مگر ميتوان فيلمي را مغاير با تاريخ ما و پر از دروغگويي است بخريم؟!».
فوايدي كه پخش كامل فيلم (با بيان علت پخش فيلم) داشت و هنوز هم ميتواند داشته باشد، يقينا از مضرات پخش نكردنش بيشتر است كه به برخي از آنها اشاره ميشود:
1ـ برخي از مخاطبان خصوصا جوانان با تحريكي كه عمدتا از رسانه ملي نسبت به اين فيلم روا داشته شد، به تهيه فيلم ـ بدون سانسور ـ از راههاي غيرمجاز روي آوردند كه نمايش فيلم ميتوانست آنها را از اين مسير باز دارد.
2ـ در سالي كه به نام اتحاد ملي نامگذاري شده، پخش كامل ميتوانست به اتحاد ميان آحاد جامعه و تحريك عواطف نسبت به اينگونه توليدات مغرضانه غربي، منجر شود.
3ـ از تكثير فيلم با صحنههاي غيراخلاقي و وفور آن در ميان خانوادهها جلوگيري ميشد.
4ـ و با اين تفاصيل، پرداخت هزينه خريد فيلم هيچ محذوريت شرعي و قانوني هم نداشت و ندارد چرا كه از لحاظ شرعي، آنجا كه منفعت محللهاي بر امري غيرجايز مترتب باشد، پرداخت ثمن آن مباح ميشود و در فقه اسلامي موارد آن بسيار است.
با توجه به اصول كلي بالا از آنجا كه برخي از هنرمندان متعهد در صدد ساختن فيلمهايي براي مقابله با اين فيلم برآمدهاند، راهكارهايي ارائه و نكاتي گوشزد ميشود:
1ـ اين فيلم تلنگر خوبي بود به اصحاب سينما و تلويزيون براي گرايش به فرهنگ چندهزار ساله و تمدن ايراني اسلامي و بازنگري در توليدات سينمايي سطحي؛ در حالي كه سينماي غرب، عريان و بيمحابا بر فرهنگ ايراني ميتازد، آيا ساختن فيلمهايي به دور از شئون فرهنگي ـ ايراني و در راستاي اهداف ضدايراني غرب، كاري پسنديده و قابل دفاع است؟
2ـ اكنون كه اين بيداري در بسياري از هنرمندان عرصه هنر رخ نموده، بايد مواظبت كرد كه اين غليان احساسات در دفاع از کيان ملي، در نهايت به افتادن در دام غرب و گرايش هويت اصيل ايراني به آموزههاي غربي سوق داده نشود. در اين راستا ،توزين توان هنري ملي براي اين امر و ساير موارد مهم كشور ضروري است؛ نقش شوراي عالي انقلاب فرهنگي در اين امر نقشي مهم و غير قابل انكار است.
3ـ بيگمان اگر در يک فرجه زماني، همه هنرمندان صرفا در صددد دفاع از هويت ملي برآيند و صرفا در فكر مقابله با فيلم «300» باشند، در آينده شاهد فراموشي بسياري از اسطورههاي فرهنگي، مذهبي، اجتماعي، دفاعي و... خواهيم بود.
4ـ گرچه در اين فيلم ناجوانمردانه بر گذشته فاخر ايراني تاخته شد، اما بايد توجه داشت كه با تعصبات بيجاي خود، ما نيز از زاويهاي ديگر به قلب تاريخ خود نپردازيم، نه ظلم و جور برخي از پادشاهان و سلاطين گذشته را تقديس كنيم و نه مدنيت و فرهنگ و فلسفه و علم و نبوغ و فرهيختگي مردم و دانشمندان گذشته خود را ناديده بگيريم.
5ـ هدف اوليه از ساختن فيلمهايي از اين دست، نه تحقير ملت ايران بلكه انفعالي است در برابر عظمت و شكوه بازيابيشده ايران كه اين بار با عجين شدن با دين مبين اسلام، فرهنگ منحط و بيريشه غرب را هدف قرار داده است و چون چيزي براي ارائه از فرهنگ خود ندارند، راهي جز وارونه نشان دادن عظمت و اصالت فرهنگ ايراني ندارند.
6ـ گرچه قبل از انقلاب ايراني همواره عملا توسط غرب تحقير شد، اما هيچگاه در اين حجم و وسعت به فرهنگ ايراني نتاختند و مطمئنا اگر عزت و استقلال فعلي ايران به وضعيت قبل از انقلاب در برابر غرب تنزل يابد، حتما اكران اين فيلم نيز در همه سينماهاي آمريكا متوقف خواهد شد.
7ـ قطعا يكي از دلايل فروش فوقالعاده فيلم، به دليل عظمتي است كه امروز ايران و ايراني را در كانون توجه جهانيان قرار داده است و اگر اين فيلم با همين مشخصات فني و هنري بر ضد يكي از كشورهاي همسايه توليد ميشد، چنين مورد اقبال واقع نميشد، البته با اين ادعا درصدد انكار هنر به كار رفته در ساخت فيلم نيستيم و همواره منتقداني را كه اصرار بر نداشتن ارزش هنري فيلم دارند، مستحق نكوهش دانسته و معتقديم در تعريف هنر بايد كمي توسعهگرا بود و در اين حوزه احساسات خود را دخيل نكنيم چرا كه اگر اين واقعيت را نپذيريم و بر نداشتن ارزش هنري فيلم تأكيد كنيم، مخاطب ما كه جذب صحنههاي فانتزي و هيجاني فيلم ميشود، به ساير نقدهاي منتقدين نيز بياعتماد ميشود و از همه مهمتر هنرمندان خود را به توليد اثرهاي كمارزش غيرهنري در مقابله با اين فيلم تشويق كردهايم.
8ـ نبايد فراموش كنيم كه ما داعيهدار پرچمداري دين و فرهنگي جهاني هستيم و منتظريم تا با بهرهگيري از فرهنگ ايراني، در راستاي جهانشمولي دين مبين اسلام حركت كنيم لذا فيلمي كه ساخته ميشود بايد به دور از تحريك احساسات ناسيوناليستي ساير ملتها باشد و نبايد نتيجه اش محصور شدن محض در گذشته غير ديني باشد، چرا كه در اين صورت با واكنشهاي ناسيوناليستي متقابل و نهايتا عدم پذيرش فرهنگ اصيل و پوياي ملي و ديني مواجه خواهيم شد.
9ـ اگر در آينده رويارويي بين ايران وغرب (و به تعبيري ميان اسلام و غرب) رخ دهد، آنچه كشور را در اين رويارويي بيمه خواهد كرد، تكيه بر هويت ملي و ديني است كه دين، اصليترين نقش را در آن بر عهده دارد و تكيه بر احساسات ناسيوناليسي و ملي محض، راه به جايي نميبرد؛ نمونه آن را امروز در كشورهاي عربي به وضوح ميبينيم. گرچه اكثر كشورهاي عربي مسلمانند، اما همواره تكيه آنها بر احساسات ناسيوناليست عربي بوده؛ شكست حزب بعث در برابر ايران به رغم حمايت همهجانبه اعراب از وي، شكست عراق در مقابل آمريكا، شكست كويت در برابر عراق، ذلت سران كشورهاي عربي در مقابل اسرائيل و تفرقه شديدي كه ميان اين كشورها به وجود آمده است، همگي ناشي از تعصب كوركورانه بر هويت عربي و دوري از هويت پويا و فاخر اسلامي است.
10ـ يقينا وقتي هنر غربي، بيرحمانه بر هويت ملي و ثبتشده تاريخ يك ملت ميتازد، در صورت تهيه فيلمهاي سطحينگر كه به ظاهر هويت ايراني را احيا كند، اما هويت ديني را يا بكوبد و يا در برابر آن كمرنگ كند، حتما به اينگونه توليدات و فيلمها جايزه خواهد داد و در جشنوارههاي بينالمللي به تمجيد آنها خواهد پرداخت و اگر فيلمي به صورت تلفيقي از هويت ايراني و ديني تهيه شود، با بيرغبتي آن مجامع روبهرو خواهد شد، لذا تشويق و هدايت هنرمندان متعهد و غيرتمند و بيرغبت به تعريف و تمجيد محافل غربي، از ضروريات دست زدن به كارهاي سنگين در اين باره است.
11ـ با اقبال كمسابقهاي كه از فيلم «300» در غرب شاهد بوديم، قطعا ساير فيلمسازان غربي نيز در آينده براي توليد اين گونه فيلمها تحريك ميشوند، لذا بايد از هماكنون راههاي علمي و قانوني مقابله با اينگونه توهينها و تحريفهاي آشكار تاريخ در مجامع بينالمللي بررسي شود.
شايد بهترين راه، پيش قدمي ايران براي تهيه و تصويب قوانين قرص و محكم در مجامع فرهنگي بينالمللي باشد كه در صورت جلوداري ايران، ساير كشورها نيز از آن حمايت خواهند كرد.
تذكر: براي رعايت اختصار، در نقلقولهايي كه عينا از استاد شهيد مطهري درج شد، برخي كلمات هم معني را حذف نموديم و در اصل مطلب يا تغيير معني هيچ دخل و تصرفي نشد.
ارسال شده در: پنجشنبه، 3 خرداد ماه ، 1386 21:43:05 موضوع مطلب:
بسيار عالي بود تا حالا از اين زاويه به موضوع نگاه نكرده بودم قسمتان ميدهم به خدا اين را براي وزير ارشاد بفرستيد لازم است حتما بخوانند همچنين اقاي ضرغامي
شما تكليف داريد اين كار را بكنيد
از اقا يا خانم ثرايي هم ممنونم اجرتان با خدات
ارسال شده در: دوشنبه، 21 خرداد ماه ، 1386 06:35:17 موضوع مطلب:
[/color]شهيد مطهري هويت ملي را به معناي رايج امروزي رد كرده و ميگويد: «ادعاي جدا بودن خونها و نژادها خرافهاي بيش نيست؛ نژاد سامي و آريايي و غيره به صورت جدا از يكديگر فقط در گذشته بوده است، اما حالا آنقدر اختلاط و امتزاج و نقل و انتقال صورت گرفته كه اثري از نژادهاي مستقل باقي نمانده است؛ بسياري از مردم كه ايراني و فارسي زبانند و داعيه ايرانيگري دارند، يا عربند يا ترك يا مغول... اگر همين حالا به مكه و مدينه برويد، اكثر مردم ساكن آنجا را ميبينيد كه در اصل، اهل هند يا ايران يا بلخ يا بخارا يا جاي ديگري هستند شايد بسياري از كساني كه نژادشان از كوروش و داريوش است، الان در كشورهاي عربي، تعصب شديد عربيت دارند و بالعكس شايد بسياري از اولاد ابوسفيانها امروز سنگ تعصب ايرانيت به سينه ميزنند ... ». _________________ یا علی گفتیم و عشق آغاز شد