ارسال شده در: شنبه، 14 مرداد ماه ، 1385 12:02:06 موضوع مطلب: ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا!
از نظر اسلام اصول عقائد ، اجتهادی است نه تقليدی يعنی هر كسی با فكر خودش بايد آنرا حل بكند . پس اين ادل دليل براينست كه از نظر اسلام نه تنها فكر كردن در اصول دين جايز و آزاد است يعنی مانعی ندارد ، بلكه اصلا فكر كردن در اصول دين در يك حدودی كه لااقل بفهمی خدايی داری و آن خدا يكی است ، پيغمبرانی داری ، قرآن كه نازل شده از جانب خداست ، پيغمبر از جانب خداست ، عقلا بر تو واجب است [ میگويد ] اگر فكر نكرده اينها را بگويی من از تو نمی پذيرم . از همين جا تفاوت اسلام و مسيحيت بالخصوص و حتی ساير اديان روشن میشود در مسيحيت درست مطلب برعكس است يعنی اصول دين مسيحی ، ماورای عقل و فكر شناخته شده است اصطلاحی هم خودشان وضع كردند كه اينجا قلمرو ايمان است نه قلمرو عقل يعنی برای ايمان يك منطقه قائل شدند و برای عقل و فكر منطقه ديگر گفتند حساب عقل و فكر كردن يك حساب است ، حساب ايمان و تسليم شدن ، حساب ديگری است تو میخواهی فكر كنی در قلمرو ايمان حق فكر كردن نداری قلمرو ايمان فقط قلمرو تسليم است ، حق فكر كردن در اينجا نيست ببينيد تفاوت ره از كجاست تا به كجا ؟
يكی اصول دين خودش را ، منطقه ممنوعه برای عقل و فكر اعلام میكند ، و ديگری نه تنها منطقه ممنوعه اعلام نمی كند ، بلكه منطقه لازم الورود اعلام میكند كه عقل بايد در اين منطقه وارد بشود ، اگر وارد نشود من چيزی را نمی پذيرم اين ، معنی آزادی تفكر است . بنابراين اگر كسی واقعا در اين مسائل فكر كند ، آيا از نظر اسلام حق دارد ؟ مسلم حق دارد،لازم هم هست فكر كند آيا اگر كسی واقعا به فكرش از نظر منطقی يك چيزی میرسد درباب خدا ، در باب قيامت ، در باب نبوت ، فكر میكند و يك اشكال به ذهنش میرسد ، حق دارد اين اشكال را به ديگران بگويد كه برای من در اين مسئله شبهه ای پيدا شده است ، بيائيد
اين شبهه را برای من حل بكنيد ؟ البته آزاد است ، اشكالش بايد حل بشود سؤال كردن در مسائل اصول دين ، امر واجب و لازمی است از پيغمبر اكرم سؤال میكردند ، از علی ( ع ) سؤال میكردند ، از ساير ائمه اطهار سؤال میكردند ، زياد هم سؤال میكردند و آنها هم جواب می دادند اين كتابهای احتجاجاتی كه ما داريم ( و غير آنها ) نشان ميدهد در زمينه اصول دين در
اسلام چقدر حق آزادی بيان و حق آزادی سؤال داده شده است تا وقتی كه انسان روحش روح تحقيق و كاوش است و انگيزه اش واقعا تحقيق و كاوش و فكر كردن است ، اسلام میگويد بيا فكر كن ، هر چه بيشتر فكر و سؤال بكنی ، هر چه بيشتر برايت شك پيدا شود ، در نهايت امر بيشتر به حقيقت میرسی ، بيشتر به واقيت میرسی اين مسئله را ما مسئله فكر میناميم .
___________________________________
پیرامون جمهوری اسلامی ص 95 و 96
ارسال شده در: سه شنبه، 30 مرداد ماه ، 1386 02:54:39 موضوع مطلب:
ره نه آن است و نه این .......
بله نهراهی که مسیحیان و دیگر ادیان می روند راه اصلی دین خداست و نه راهی که ما مسلمانان ادعا می کنیم راه اسلام است.
اکثرا فقط نام اسلام را یدک می کشیم، چه اگر اسلام و یا هر دین دیگری که از سوی خدا آمده به معنای واقعی اجرا و عمل شود، مطمئنا نقصی نخواهد داشت.
ادعایی که می کنم شاید خودم هم یقین نکنم ولی واقعیت است که :
شما فقط و فقط قرآن را بخوان و انصافا و وجدانا به تمام دستوراتش عینا و بی چون و چرا و بدون مصلحت اندیشی شخصی، عمل کن. هرچند در مدت کوتاه. نمیشه؟ سخته؟ پس مسلمان نیستیم. خب حالا تصور کن که داره به تمام دستورات قرآن (و فقط قرآن) عمل میشه (منهای نعمت و گنج بزرگی که ما شیعیان به نام اهلبیت علیهم السلام داریم)
ما، شما و اکثر منتقدان و اندیشمندان، اسلام را از پیروانش(مسلمانان) می شناسند و قضاوت می کنند، که مسلمانان را با اسلام باید مقایسه کرد و شناخت. پیرو یک دین(مسلمان) سنگ محک دین(اسلام) نیست. بلکه خود دین سنگ محک پیروان آن دین است.
یعنی اگر کسی با معیارهای یک دین مطابقت داشت، پیرو آن دین است ، و در غیر این صورت پیرو ان دین نیست.(نه مخالف دین) قانون نسبیت هم در اینجا بی معنی است. یعنی مسلمان1نسبت به مسلمان2 به اسلام نزدیکتر است، پس اسلام یعنی مسلمان 1. خیر، اصلا چنین نیست. محک و میزان فقط خود اسلام (واقعی) است و بس.
اگر به یکی از ما بگویند دینت چیست؟
می گوییم: اسلام.
بپرسند که : چرا اسلام؟
می گوییم: خب من از کودکی در خانواده مسلمان بزرگ شدم و پدر و مادرم مسلمان هستند و ....
درست مثل تمامی مردم در عصر پیامبران و بخصوص زمان جاهلیت :
هر پیامبری که به قومش گفت که چرا فلان چیز را می پرستید و خدای یگانه را بنده نیستید؟
در جواب گفتند: ما به دین نیاکان خود هستیم و تو می خواهی که راهی را که پدران ما رفته اند، برگردیم و ...
اگر به اسلام بنگریم و نه به مسلمان، انصافا و وجدانا خواهیم دید که اسلام دین کامل و جامعی است.