20 ارديبهشت ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 60
محل سكونت: یزد
ارسال شده در: يكشنبه، 20 خرداد ماه ، 1386 16:31:55 موضوع مطلب: استاد مطهری شیر عرصه علمی بود
استاد مطهری شیر عرصه علمی بود، اما در عین حال در نیمه های شب قرآن می خواند و مانند کودک مادر از دست داده گریه می کرد. بعد معنوی شخصیت استاد مطهری بسیار روشن و برجسته است، اما ایشان را می توان به عنوان یک رجل سیاسی، یک مبارز، یک شخصیت اجتماعی، یک شخصیت اخلاقی ، یک همسر نمونه و یک پدر بی نظیر دانست. ابعاد شخصیتی ایشان بسیار گسترده است.شهید مطهری یک متعبد به معنای واقعی کلمه بود. دستورات شرع اسلامی را دقیق و مو به مو متعبدانه اجرا می کرد.شهید مطهری در عرصه های متکثر و متنوعی وارد شده، قلم زده و اظهار نظر کرده است در حد یک صاحبنظر و اهل فن و از این عرصه ها سالم هم خارج شده است.
آثار شهید مطهری در عرصه های فلسفه، معرفت شناسی، کلام قدیم، کلام جدید، منطق، فلسفه، دین، حقوق، فقه، اصول، تفسیر قرآن، تاریخ و سیره، فلسفه تاریخ، حکمت عملی، عرفان، فلسفه اخلاق، تعلیم و تربیت، اقتصاد، فلسفه سیاست، فلسفه زبان، مسائل اجتماعی و دهها ریز موضوع دیگر وارد شده و همه آثار او در این رشته ها ماندگار و قوی است.
ارسال شده در: يكشنبه، 20 خرداد ماه ، 1386 17:14:53 موضوع مطلب:
البته دلیل آن را ذکر بفرمایید. به نظر بنده ایشان اسلام را عمیق درک کرده بودند نه سطحی. سخنان حضرت علی علیه السلام را در نهج البلاغه فهمیده بودند و صرفا(مثل اکثر ماها) نخوانده بودند. همین است که مقام معظم رهبری فرمودند که یک دور مطالعه آثار ایشان کافی است تا فرد به یک سطح عمیقی از معارف اسلامی دست پیدا کند.
ارسال شده در: شنبه، 14 ارديبهشت ماه ، 1387 10:07:12 موضوع مطلب: معجزه مطهري
تاريخ تکرار ميشود و مرتضايي ديگر بر سرِ عدالت خويش، سر ميبازد. صحنه، همان صحنه است و ضربت، همان ضربت و قاتل همان قاتل. ديروز خوارج نهروان و امروز کجانديشان فرقان، ديروز شمشير زهراندود و امروز کلت کمري.
ديروز فرق قرآن ناطق علي(عليهالسلام) و امروز جمجمه فقيه مکتب صادق مطهّري(ره) فقط تکنولوژي باعث تغيير آلت قتّاله است!
مطهّري همو که خميني کبير او را «پاره تن» و همه آثارش را بياستثنا خوب و انسانساز ناميد.
اشک خميني(ره) را جز در رثاي اهل بيت پيامبر(صلياللهعليهوآله) کسي نديده بود، امّا او براي مطهرّي زار زار گريست و لرزش صدا و دست علامه عارف، طباطبائي(ره) را احدي به نظاره ننشسته بود، جز در فراق مطهّري.
مطهري همو که خامنهاي عزيز، کتابهاي فاخر او را چهارچوب فکري نظام دانست با همه بزرگياش مظلوم بود.
نه از آن جهت که غريبانهاش شهيد کردند که پيروان حسين را شرافت از اين است، و نه از آن جهت که عمرش کوتاه بود که به قول ابوعلي سينا، عرض زندگي مهمتر از طول آن است، و نه از آن جهت که محاسنش را به خون سرش خضاب کرد که شيعيان ابوتراب را اين سنّت ديرين است، بلکه از آن جهت که قاتلش، فرقان بود.
با خود ميانديشم که با همه حماقت و رذالت، فرقان، چقدر هوشمندانه براي فلج کردن سلسله اعصاب مرکزي پيکره نه چندان تنومند انقلاب نوپاي خميني، هدفگذاري کرده بود.
مطهري را هنوز دوستان، به درستي و شايستگي نميشناختند که دشمن به شايستگي شناخته بود!
آري، قلم مطهّري ذوالفقاري دو دم بود که قلب کفر و سينه التقاط را توأمان ميشکافت، و کلام مطهّري به برکت پارسايي او، چشمه جوشان معارف الهي بود که از قلب مطهّرش بر زبان گويايش جاري ميشد.
و مگر نه اين است که به تضمين معصوم(عليهالسلام)، هر که چهل روز عملش را براي خداي بزرگ خالص گرداند، چشمههاي حکمت و معرفت از قلبش بر زبانش ميجوشد؟
و مگر مطهري، نه چهل روز، که همه عمرش را جز در راه خدا و براي او صرف کرده بود؟
در شگفت بودم از آن بوسه مقدّس که پيامبر خدا (صلياللهعليهوآله) در رؤياي صادقه مطهري، در شب وداعش با ناسوت و پيوستنش به ملکوت خدا، بر لبهاي او زده بود و گرماي آن بوسه را، شيخ شهيد حتّي پس از برخاستن از خواب بر لبانش احساس کرده بود؛ ولي با خود انديشيدم که چرا لبهايي که يک عمر از آنها به جز کلام خدا و روايات معصومين و ذکر کرامت اهل بيت(عليهالسلام) نتراويده، بوسهگاه رسول رحمت و مهرباني(صلياللهعليهوآله) نباشد؟
کدام لبها براي بوسه قدرشناسي رسول مهر(صلياللهعليهوآله)، سزاوارتر از لبان ولي مخلص خدا و آيت عظماي الهي، مطهري؟
فرو افتادن سرو قامت بلند او براي همه دشوار بود، امّا جانگدازتر براي باغبان پير آن درخت تناور... بشکند دست آن کس که برکند زين چمن آن درخت تناور.
اشک خميني(ره) را جز در رثاي اهل بيت پيامبر(صلياللهعليهوآله) کسي نديده بود، امّا او براي مطهرّي زار زار گريست و لرزش صدا و دست علامه عارف، طباطبائي(ره) را احدي به نظاره ننشسته بود، جز در فراق مطهّري. آنگاه که در جملهاي رمزآميز ولي پرشور که خود او تنها ميتواند تفسيرش کند ـ نقل به مضمون ـ فرمود: «وقتي آقاي مطهّري در درس من حاضر بود، شايد درست نباشد بگويم، ولي يک احساس پايکوبي داشتم، چرا که ميدانستم هر چه ميگويم، هدر نميرود».
آري، قلم مطهّري ذوالفقاري دو دم بود که قلب کفر و سينه التقاط را توأمان ميشکافت، و کلام مطهّري به برکت پارسايي او، چشمه جوشان معارف الهي بود که از قلب مطهّرش بر زبان گويايش جاري ميشد.
آري هنر بزرگ مطهري اين بود که با چشمان نافذش ميتوانست عمق هر واقعه را تا رويت واقعيت بشکافد و حق را بشناسد و به ديگران با منطق و حکمت بشناساند. بگذاريد پايان اين نوشتهام نکتهاي لطيف باشد از مرحوم پدرم آيتالله حاجشيخعباس مخبر(ره) که فرمود: معجزه بزرگ مطهري اين بود که توانست با نوشتهها و گفتههايش در برابر هجوم بيرحمانه «ايسم»ها و افکار التقاطي به مرزهاي فکري نسل جوان ما در مقاطعي يک تنه بايستد و از جوانان ما «شهيد» بسازد.
به روان تابناک او و همه عالمان عامل تاريخ کهن اين مرزوبوم صلواتي به تکريم ميفرستيم و در هفته بزرگداشت مقام معلّم، خالصانهترين دعاها را بدرقه مردان و زناني ميکنيم که همه پيشرفتهاي بشر در همه اعصار مديون همّت و تلاش آنان است.