ارسال شده در: چهارشنبه، 26 تير ماه ، 1387 01:22:38 موضوع مطلب: امام علي ع و صعصعه
سخن خود را ختم میكنم به سخنانی از يكی از بزرگترين صحابه اميرالمؤمنين علی ( ع ) به نام صعصعة بن صوحان عبدی . صعصعه خودش مرد بزرگواری است ، از خواص اصحاب مولای متقيان است ، حضرت به او علاقه داشتند . مرد خطيب و سخنوری بود . جاحظ در البيان و التبيين او را به قدرت بيان و قوت منطق وصف میكند و میگويد " و أدل من كل شیء استنطاق علی له " از هر دليلی بالاتر بر اينكه صعصعه مردی سخنور و خطيب بوده اين است كه علی بن ابی طالب گاهی تكليف میكرد به او كه خطابه ايراد كند و او حركت میكرد و در حضور علی به ايراد خطابه میپرداخت . صعصعه درباره علی يك سخن كوتاه دارد در روز اول خلافت ، و سخنی ديگر دارد درباره آن حضرت در حالی كه در اثر ضربت خوردن به شمشير مرادی حضرت در بستر افتاده بود ، و سخنی هم دارد مفصل بعد از دفن آن حضرت .
در روز اول خلافت رو كرد به آن حضرت و گفت :
" زينت الخلافة و ما زانتك ، و رفعتها و ما رفعتك ، ولهیإليك أحوج منك إليها " ( 1 ) . يا اميرالمؤمنين ! تو بخلافت زينت و افتخار دادی، اما خلافت برای تو زينت و افتخاری نيست ، مقام خلافت با خليفه شدن تو بالا رفت اما خلافت مقام ترا بالا نبرد ، خلافت به تو محتاجتر است از تو به خلافت .
جمله دوم بعد از ضربت خوردن اميرالمؤمنين بود . صعصعه مثل همه ياران خاص آن حضرت فوق العاده متأثر بود . آمد بلكه بتواند عيادتی بكند ، مجال نيافت . به وسيله كسی كه در اطاق بيمار رفت و آمد میكرد سوز دل و پيام محبت خود را با اين دو جمله بيان كرده ، گفت : سلام مرا به آقا برسان ، بگو صعصعه میگويد : " يرحمك الله يا أميرالمؤمنين حيا و ميتا ، فلقد كان الله فی صدرك عظيما ، و لقد كنت بذات الله عليما " رحمت خدا در حيات و ممات شامل حال تو باشد يا أميرالمؤمنين ! خداوند در انديشه تو بسيار بزرگ بود ، تو عارف و شناسای ذات خدا بودی. پيغام صعصعه به حضرت رسيد ، فرمود : از طرف من به صعصعه بگوييد " « و أنت يرحمك الله ، فلقد كنت خفيف المؤونة ، كثير المعونة » " (1)
خدا ترا رحمت كند ای صعصعه ! تو خوب يار و ياوری برای من بودی ، كم توقع ، كم زحمت ، كم خرج بودی . از آن طرف پركار ، خدوم و فداكار بودی.
سخن سومش بعد از دفن حضرت است . بدن مبارك أميرالمؤمنين ( ع ) را شب دفن كردند . به ملاحظاتی جز افراد معدودی از خواص اصحاب ، كسی ديگر در تشييع جنازه و هنگام دفن نبود . يكی از آنها همين صعصعه بود . همينكه از دفن فارغ شدند ، آمد كنار قبر ، يك دست را روی قلب خود گذاشت ، با دستی ديگر مشتی خاك برداشت و بر سر ريخت ، گفت : " بأبی أنت و أمی يا أميرالمؤمنين " پدر و مادرم به قربانت . " هنيئا لك يا أباالحسن" اين مردن با اين همه سعادت و پاكی با اين مقام در نزد حق گوارای تو باد . بعد جملههايی دارد : " فلقد طاب مولدك ، و قوی صبرك ، و عظم جهادك ، و ربحت تجارتك ، و قدمت علی خالقك " تا آنجا كه میگويد :
" فأسأل الله أن يمن علينا باقتفائنا أثرك ، و العمل بسيرتك " . از خدا مسئلت میكنم كه بر ما منت بگذارد كه موفق بشويم از تو پيروی بكنيم . " فقد نلت ما لم ينله أحد ، و أدركت ما لم يدركه أحد " تو به چيزی رسيدی كه
احدی نرسيد ، به مقام نائل شدی كه كسی نائل نشد . در آخر بار تكرار میكند و میگويد : " فهنيئا لك يا أباالحسن " گوارا باد ترا ای ابوالحسن ! " لقد شرف الله مقامك " خدا مقام تو را خيلی شريف و بزرگوار قرار داد .
" فلا حرمنا الله أجرك ، و لا أضلنا بعدك ، فوالله لقد كانت حياتك مفاتيح للخير ، و مغالق للشر " خدا ما را از اجری كه به وسيله تو بايد ببريم محروم نكند ، خدا ما را بعد از تو گمراه نكند . به خدا قسم كه زندگی تو كليدهايی بود برای خير ، قفلهايی بود برای شر و بدبختی . " و لو أن الناس قبلوا منك لاكلوا من فوقهم و من تحت أرجلهم و لكنهم آثروا الدنيا علی الاخره " اگر مردم سخن ترا شنيده بودند و اگر ترا میشناختند ، از آسمان و از زمين ، از بالای سر و از زير قدمهای آنها نعمتهای الهی میجوشيد، و افسوس كه قدر تو را نشناختند ، دنيای دنی آنها را فريب داد. " ثم بكی بكاء شديدا ، و أبكی كل من كان معه " ( 1 ) بعد خودش گريست - گريستن شديدی - و هر كه را در آنجا بود گريانيد .