حضرت امام خميني (قدس سره) :
تسليت در شهادت مردي كه در اسلام شناسي و فنون مختلفه اسلام و قرآن كريم كم نظير بود.
صحيفه نور ج 6 صفحه 109- تاریخ 12/2/1358
         
::نسیم مطهر:: :: نمايش موضوعات - شخصیت حقیقی حضرت زینب سلام الله علیها
سوالات رايج مربوط به تالارهاي گفتمان
سوالات رايج مربوط به تالارهاي گفتمان
جستجو
جستجو
ليست كاربران
ليست كاربران
گروههاي كاربري
گروههاي كاربري


مشخصات
مشخصات
ورود به سيستم
ورود به سيستم
ورود به سيستم و كنترل پيغامهاي شخصي
ورود به سيستم و كنترل پيغامهاي شخصي
::نسیم مطهر:: صفحه اول انجمن » سیره ائمه اطهار

ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع      
شخصیت حقیقی حضرت زینب سلام الله علیها
نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام
hashempour
عضو جدید
عضو جدید


31 مرداد ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 2


ارسال ارسال شده در: سه شنبه، 15 بهمن ماه ، 1387 11:52:40    موضوع مطلب: شخصیت حقیقی حضرت زینب سلام الله ع پاسخ همراه با اعلان


در حماسه حسيني آن كسي كه بيش از همه اين درس را آموخت و بيش از همه اين پرتو حسيني بر روح مقدس او تابيد، خواهر بزرگوارش زينب‏ سلام‏الله‏عليها بود. راستي كه موضوع عجيبي است، زينب با آن عظمتي كه از اول داشته است و آن عظمت را در دامن زهرا عليه السلام و از تربيت علي‏ عليه السلام بدست آورده بود، در عين حال زينب بعد از كربلا، با زينب‏ قبل از كربلا متفاوت است، يعني زينب بعد از كربلا يك شخصيت و عظمت‏ بيشتري دارد.
ما مي‏بينيم در شب عاشورا، زينب يكي دو نوبت حتي نمي‏تواند جلوي‏ گريه‏اش را بگيرد، يكبار آنقدر گريه مي‏كند كه بر روي دامن حسين بيهوش‏ مي‏شود، و حسين عليه‏السلام با صحبتهاي خود زينب را آرام مي‏كند. «لا يذهبن حلمك الشيطان»(2). خواهر عزيزم! مبادا هوس شيطاني بر تو مسلط بشود و حلم را از تو بربايد، صبر و تحمل را از تو بربايد. وقتي حسين(ع) به زينب(س) مي‏فرمايد كه چرا اين طور مي‏كني، مگر تو شاهد و ناظر وفات جدم نبودي؟ جد من از من بهتر بود، پدر ما از ما بهتر بود، برادر همين طور، مادر همين طور، زينب با حسين(ع) اين چنين‏ صحبت مي‏كند: برادر جان! همه آنها اگر رفتند بالاخره من پناهگاهي غير از تو داشتم، ولي با رفتن تو براي من پناهگاهي باقي نمي‏ماند.
اما همينكه‏ ايام عاشورا سپري مي‏شود و زينب، حسين عليه‏السلام را با آن روحيه قوي و نيرومند و با آن دستورالعملها مي‏بيند، زينب(س) ديگري مي‏شود كه ديگر احدي در مقابل او كوچكترين شخصيتي ندارد.
مي‏گويند تاريخ ورود اسرا به شام دوم ماه صفر بوده است. بنابراين‏ بيست و دو روز از اسارت زينب(س) گذشته است، بيست و دو روز رنج‏ متوالي كشيده است كه با اين حال او را وارد مجلس يزيد بن معاويه مي‏كنند، يزيدي كه كاخ اخضر او يعني كاخ سبزي كه معاويه در شام ساخته بود، آنچنان بارگاه مجللي بود كه هر كس با ديدن آن بارگاه و آن خدم و حشم و طنطنه و دبدبه، خودش را مي‏باخت. بعضي نوشته‏اند كه افراد مي‏بايست از هفت تالار مي‏گذشتند تا به آن تالار آخري مي‏رسيدند كه يزيد روي تخت مزين و مرصعي نشسته بود و تمام اعيان و اشراف و اعاظم سفراي كشورهاي خارجي نيز روي كرسيهاي طلا يا نقره نشسته بودند. در چنين شرايطي اين اسراء را وارد مي‏كنند و همين زينب(س) اسير رنج ديده و رنج كشيده، در همان‏ محضر چنان موجي در روحش پيدا شد و چنان موجي در جمعيت ايجاد كرد كه‏ يزيد معروف به فصاحت و بلاغت را لال كرد. يزيد شعرهاي ابن‏زبعري را با خودش مي‏خواند، و به چنين موقعيتي كه نصيبش شده است افتخار مي‏كند. زينب فريادش بلند مي‏شود: «اظننت يا يزيد حيث اخذت علينا اقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق كما تساق الاساري ان بنا علي الله هوانا و بك عليه كرامه»؟ اي يزيد! خيلي باد به دماغت انداخته‏اي «شمخت بانفك!»(1) تو خيال مي‏كني اينكه امروز ما را اسير كرده‏اي و تمام اقطار زمين را بر ما گرفته‏اي، و ما در مشت نوكرهاي تو هستيم، يك نعمت و موهبتي از طرف‏ خداوند بر تو است؟! به خدا قسم تو الان در نظر من بسيار كوچك و حقير و بسيار پست هستي، و من براي تو يك ذره شخصيت قائل نيستم.
ببينيد اينها مردمي هستند كه بجز ايمان و شخصيت روحي و معنوي همه چيزشان را از دست داده‏اند. آن وقت شما توقع نداريد كه يك همچون شخصيتي مانند شخصيت زينب(س) چنين حماسه‏اي بيافريند، و در شام انقلاب به وجود بياورد؟ همان طور كه انقلاب هم به وجود آورد.
يزيد مجبور شد در همان شام روش خودش را عوض بكند و محترمانه اسراء را به مدينه بفرستد، بعد تبري بكند و بگويد خدا لعنت‏ كند ابن زياد را، من چنان دستوري نداده بودم، او از پيش خود اين كار را كرد. چه كسي اين كار را كرد؟ زينب(س) چنين كاري را كرد.
حماسه حسینی جلد اول ص49
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب آفلاين
ghoghnus
معاون مدیر انجمن


5 خرداد ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 285


ارسال ارسال شده در: پنجشنبه، 24 بهمن ماه ، 1387 12:32:26    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

اسرار را وارد مجلس پسر زياد مي‏كنند . زنان اهل بيت و زنان بعضي از اصحاب ، و خدمتكاران و كنيزان همه گويي دور زينب حلقه زده بودند . به‏ اين وضع حضرت زينب وارد مجلس ابن زياد شد . و زينب زني بلند بالا بود . در آن ميان ، او كه قدش بلندتر بود نمايان بود . زينب وارد شد و سلام‏ نكرد .
ابن زياد توقع داشت بعد از اين حادثه كه به خيال خودش اينها را خرد كرده و تمام نيروهايشان را گرفته است ، ديگر بايد اينها تسليم شده‏ باشند ، فكر مي‏كرد اكنون وقت خواهش و التماس است ، و انتظار داشت‏ زينب لااقل سلامي به عنوان رشوه به او بدهد ، ولي چنين رشوه‏اي را هم زينب‏ نداد . ناراحت شد . نمي‏دانست كه روح آنها خرد شدني نيست .
وقتي زينب‏ نشست ، او با تجبر و تكبري گفت : من هذه المتكبرش ؟ يا : من هذه‏ المتنكرش؟ (دو جور نوشته‏اند ) يعني اين زن پر تكبر كيست ؟ يعني چرا به‏ ما سلام نكرد ؟ يا : اين زن ناشناس كيست ؟ كسي به او جواب نداد . سؤالش را تكرار كرد . باز هم كسي جواب نداد . دفعه سوم يا چهارم يكي از زنها گفت : « هذه زينب بنت علي بن ابي طالب » اين زينب دختر علي است .
ابن زياد شروع كرد به رذالت و پستي نشان دادن ، گفت : ² الحمد لله الذي فضحكم و اكذب احدوثتكم » خدا را سپاس مي‏گويم كه‏ شما را رسوا و دروغ شما را آشكار كرد . خدا را سپاس مي‏گويم كه عقده و كينه مرا نسبت به برادرت‏ شفا داد . از اين جور زخم زبانها .
زينب به سخن در آمد . فرمود : خدا را سپاس مي‏گويم كه عزت شهادت را نصيب ما كرد . خدا را سپاس مي‏گويم كه‏ نبوت را در خاندان ما قرار داد « انما يفتضح الفاسق و يكذب الفاجر و هو غيرنا ثكلتك امك يا ابن مرجانة » رسوايي مال فاسق و فاجرهاست . شهادت افتخار است نه رسوايي . دروغ را فاسق و فاجرها مي‏گويند نه اهل‏ حقيقت . دروغ از ساحت ما به دور است . خدا مرگ بدهد تو را پسر مرجانه‏ ! زير اين كلمه "" پسر مرجانه "" يك كتاب حرف بود ، چون "" مرجانه ""زن بدنا مي‏بود . با گفتن اينكه تو پسر مرجانه هستي يك كتاب مطلب به‏ ياد ابن زياد و همه حضار مجلس آورد .
ابن زياد گفت : شما هم هنوز زبان‏ داريد ؟ ! هنوز داريد حرف مي‏زنيد ؟ ! هنوز سرجاي خودتان ننشسته‏ايد ؟ ! كار به جايي مي‏رسد كه مي‏گويد جلاد بيا گردن اين زن را بزن . با زين‏ العابدين صحبت مي‏كند . او نيز عينا همينجور جواب مي‏دهد . ابن زياد مي‏گويد جلاد بيا گردن اين جوان را بزن . ناگهان زينب از جا حركت مي‏كند و زين العابدين را در بغل مي‏گيرد ، مي‏گويد به خدا قسم گردن اين ، زده‏ نخواهد شد مگر اينكه اول گردن زينب زده بشود . ابن زياد نگاهي كرد و گفت : عجبا للرحم ، سبحان الله من مي‏بينم الان كه اگر بخواهم گردن‏ اين جوان را بزنم اول بايد گردن اين زن را بزنم...
و لا حول و لا قوش الا بالله العلي العظيم و صلي الله علي محمد و آله‏ الطاهرين باسمك العظيم الاعظم الاعز الاجل الاكرم يا الله . . .

فلسفه اخلاق،‌ ص56
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي آفلاين
ghoghnus
معاون مدیر انجمن


5 خرداد ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 285


ارسال ارسال شده در: پنجشنبه، 24 بهمن ماه ، 1387 12:48:11    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

پسر زياد در مجلس خودش خطاب به‏ حضرت زينب مي‏گويد : الحمد لله الذي قتلكم و فضحكم و اكذب احدوثتكم و از جمله اكذب احدوثتكم كاملا پيدا است كه مي‏خواهد بگويد ببينيد! بهترين‏ دليل بر اينكه حكومت، به حق بايد دست ما باشد و سخنان شما نا حق بود اينست كه خداوند شما را مغلوب كرد. اين منطق، منطق كساني است كه‏ هميشه وضع موجود را بهترين وضع و دليل آنرا امضاي خدا مي‏دانند...
اما زينب جواب مي‏دهد : « الحمد لله الذي اكرمنا بنبيه محمد و طهرنا من الرجس تطهيرا ، انما يفتضح الفاسق و يكذب الفاجر و هو غيرنا و الحمد لله »
ابن زياد گفت : كيف رايت صنع الله باخيك ، « قالت : كتب الله‏ عليهم القتل فبرزوا الي مضاجعهم، و سيجمع الله بينك و بينهم ، فانظر لمن يكون الفلج ، هبلتك امك يا ابن مرجانة » . . . فغضب ابن زياد و استشاط . . .
وقتي كه علي بن الحسين عرضه مي‏شود بر پسر زياد ، [ ابن زياد ] مي‏گويد : من انت ؟ « فقال : انا علي بن الحسين » . فقال: اليس قد قتل الله علي‏ بن الحسين؟ « فقال له » علي (ع) : قد كان لي اخ يسمي عليا ، قتله الناس ». فقال له ابن زياد: بل الله قتله، « فقال علي بن الحسين : الله يتوفي الانفس حين موتها »
...فغضب ابن زياد فقال: و بك جرأش لجوابي و فيك بقية للرد علي! اذهبوا به فاضربوا عنقه . . .
از مجموع روشن مي‏شود كه پسر زياد مي‏خواست منطق جبرگرائي در عين عدل‏ گرائي را پشتوانه كار خود قرار دهد .
هر جرياني بالاخره به يك فلسفه‏اي براي پشتيباني و حمايت احتياج دارد . جنگ تبليغاتي آنجا است كه فلسفه‏ها با هم مي‏جنگند .
اهل بيت پيغمبر ، يكي از آثار وجوديشان اين بود كه نگذاشتند فلسفه‏ اقناعي دشمن پا بگيرد .
كار ديگرشان اين بود كه از نزديك ، به وسيله خود دشمن توانستند با مردم تماس بگيرند ، در صورتي كه قبلا آحاد و افراد جرأت تماس نداشتند .
زينب از تريبون دشمن استفاده كرد. استفاده از تريبون دشمن در حقيقت‏ جنگ را تا خانه دشمن كشيدن است .
استفاده [ اهل بيت امام ] از فرصت براي معرفي شخصيت واقعي خود كه‏ كوفه را تبديل كردند به پايگاه انقلاب .


حماسه حسيني،‌ ج3،‌ص350
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي آفلاين
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع       زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1

 
رفتن به:  
شما نمي توانيد براي اين انجمن مطلب ارسال كنيد .
شما نمي توانيد براي مطالب اين انجمن جوابيه بفرستيد
شما نمي توانيد مطالب ارسالي خود به اين انجمن را ويرايش كنيد .
شما نمي توانيد مطلب ارسالي خود به اين انجمن را حذف نمائيد .
شما نمي توانيد به نظرسنجي هاي اين انجمن راي دهيد .
شما نيمتوانيد فايل هاي خود را به تالار اضافه نمائيد
شما نيمتوانيد فايل هاي موجود در تالارها را دريافت نمائيد

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium
خدمات سایت نسیم مطهّر با پشتیبانی ستاد بزرگداشت شهید مطهری(ره) و زیر نظر جامعة الزهراء (س) ارائه می شود.
مدت زمان ایجاد صفحه : 0.29 ثانیه