ارسال شده در: دوشنبه، 29 شهريور ماه ، 1389 14:00:15 موضوع مطلب: چرا امام عصر(عج) غریبند؟
وقتی برای کنکور درس می خواندم ، کسی مرا برای ثبت نام در دانشگاه معرفت ومحبت امام زمان(عج) تشویق نکرد.کسی برایم تبیین نکرد که معرفت امام نیز مراتب دارد وخیلی ها تا آخر عمر در همان دوران طفولیت یا مهدکودک خویش درجا می زنند.
نمی دانستم عناوینی هم چون دکتر،مهندس، پروفسور و... قراردادهایی در میان انسان هاست که نه تنها به کار کسب ثروت، قدرت، شهرت، و منزلت اجتماعی و گاهی خدمت در این دنیا می آید؛ اصلاً د این وادی نبودم.
از فضای نیمه بسته مدرسه وارد فضای باز دانشگاه شدم. در دانشکده وضع از این هم اسف بارتر بود. بازار غرور و نخوت، پرمشتری بود واسباب غفلت فراوان و فراهم. فضا نیز رنگ وبو گرفته بود از ((علم زدگی)) و ((روشن مآبی))! خیلی ها را گرفتنار تب مدرک گرایی می دیدم. علم آن چیزی بود که از فلان کتاب مرجع اروپایی یا فلان مجله آمریکایی ترجمه می شد؛ از علوم اهل بیت(ع) ، دانش یقین بخش آسمانی کم تر سخن به میان می آمد!.
مولای من! در دانشکده هم کسی برایم از تو سخن نگفت؛ پرچمی به نام تو افراشته نبود؛ کسی به سوی تو دعوت نمی کرد؛ هیچ استادی برایم اوصاف تو را بیان نکرد. کارکرد دروس معارف اسلامی و تاریخ اسلام، جبران کسری معدل دانشجویان بود! نه این که از تبلیغات مذهبی ، نشست های فرهنگی ، نماز جماعت ، اردوهای سیاحتی زیارتی ، مسابقات قران ونهج البلاغه و... خبری نباشد...کم و بیش یافت می شد؛ اما در همین عرصه ها نیز تو سهمی نداشتی و غریب و مظلوم و((از یادرفته)) بودی.
پس از فراغت از تحصیل نیز اداره زندگی و دغدغه معاش، مجالی برای فکرکردن راجع به تو برایم باقی نگذاشت.
اینک امّا در عمق ضمیر خود تو را یافته ام؛ چندی است با دیده دل تو را پیدا کرده ام؛ در قلب خویش گرمای حضورت را با تمام مجود حس می کنم؛ گویی دوباره متولد شده ام. تعارف بردار نیست. زندگی بدون تو که امام عصر و پدر زمانه ای مردگی است و اگر کسی هم چون من پس از عمری غفلت به تو رسید حق دارد احساس تولدی دوباره کند؛ حق دارد از تو بخواهد از این پس او را رها نکنی و در فتنه ها و ابتلائات آخر الزمان از او دست گیری؛ حق دارد به شکرانه این نعمت پیشانی ادب بر خاک بساید و با خود زمزمه کند:
« اَلحمدُ لِلّهِ الّذی هَدانا لِهذا وَ ما کنّا لِنَهتَدیَ لولا أن هدانا اللّه»