20 تير ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 99
محل سكونت: qom
ارسال شده در: جمعه، 23 تير ماه ، 1385 21:11:22 موضوع مطلب: بيست گفتار
بيست گفتار
مطالب عنوان -صفحه مقدمه -6 عدالت از نظر علی عليه السلام -7 جود و عدل از ديدگاه اخلاقی و اجتماعی -14 عدالت يك فلسفه اجتماعی - عدالت علی عليه السلام -18 اصل عدل در اسلام -33 علت انحراف مسلمين از عدل ريشه كلامی -34 حسن و قبح عقلی ، اثر عملی و اجتماعی آن - فاجعه جمود -40 شرايط امر به معروف و عقيده خوارج در اين باره -55 مبانی اوليه حقوق از نظر اسلام -61 حقوق و جهانبينی - رابطه غائی و فاعلی بين حق و ذی حق -66 تفاوت مبانی حقوق در تفكر مادی و الهی -78 احترام حقوق و تحقير دنيا -87 دنيا ، ارزش ذاتی و نسبی آن - منطق انسانی -89 منطق اجتماعی - تأثير عدالت اجتماعی در معنويات و افكار -93
بخت ، شانس و روزگار - اخلاق متعادل -106 تفاوتهای بجا و تفاوتهای بيجا -115 شباهت و تفاوت - جامعه با يك اندام زنده - عدالت يا مساوات -118 اختلاف استعدادها - جامعه بدون تبعيض اسلامی -132 رزاقيت الهی -145 دخالت در كار خدا - قياس خدا به انسان -146 چگونگی تعهد الهی در رساندن روزی - توكل -149 امام صادق عليه السلام -163 فلسفه زهد - اصول ثابت و متغير در طرز زندگی -172 اوضاع سياسی و اجتماعی عصر امام عليه السلام -181 امام موسی بن جعفر عليه السلام -187 شخصيت امام - رفتارش در زندان -199 شدائد و گرفتاريها -203 شدائد ، الطاف خداوند - نقش سازنده شدائد - امتحان الهی -204 فوائد و آثار ايمان -217 سرمايه يا سربار - پشتوانه اخلاق -219 نظر دين درباره دنيا -235 تفسير غلط از زهد - زهد در قرآن علاقه به دنيا - اخلاق و دنياپرستی -237 نظر اسلام درباره علم -253 تخالف دين و علم ؟ - توصيه اسلام به علم -256 كدام علم مورد نظر دين است ؟ علم وسيله است يا هدف ؟ -258 پرسشهای دينی -267 غريزه پرسش - سؤال كنندههای حرفهای -269 عقل و دل -277 جهاد اكبر - تأثير دل در قضاوت عقل - خوشبينی به خود - عادت به تفكر -281 درسی كه از فصل بهار بايد آموخت -293 ميل به تنوع و تجدد - حقيقت و آثار حيات - " لب " در قرآن -294 قرآن و مسأله تفكر -311
تفكر سطحی و عمقی - يگانگی بحث وجود و وحدت خدا در قرآن -312 استدلال قرآن به مسأله حيات بر توحيد -323 بهار و رستاخيز - حيات برتر از ماده - آيا حيات خاصيت ماده است ؟ -324 شهادت نظام موجود و محسوس بر نظام برتر -جستجوی خدا در معلومات نه مجهولات -331 آغاز حيات - داروين و نفخه الهی -334 دعا -341 روحانيت دعا - شرايط دعا -342 دعا ، قضا و قدر ، حكمت بالغه ، رضا - شبهای قدر -354 دستگاه ادراكی بشر -359 شناخت از راه اضداد - خدا ظاهر مطلق - خودشناسی -360 انكارهای بيجا -377 غرور و علم ناقص - دو پيمان خدا از بشر - حد خود را شناختن -379 _________________ سلام خداوند بر روح پاک معلم شهید مرتضی مطهری
ارسال شده در: شنبه، 18 مهر ماه ، 1388 12:54:52 موضوع مطلب:
سختيها و شدايد و مشكلات ، روح را ورزش میدهد ، نيرومند میسازد ، فلز
وجود انسان را خالص و محكم میكند . رشد و نمو و بارور شدن وجود آدمی جز
در صحنه گرفتاريها و مقابله با شدايد و مواجهه با مشكلات حاصل نمیشود ،
زيرا تا تعين درهم نريزد و خرد نشود ، تكامل حاصل نمیشود . به قول مولوی
گندم زير خاك میرود ، در زندان خاك گرفتار میشود ، در همان زندان است
كه شكافته میشود و تعين خود را از دست میدهد و قدم به مرحله كاملتر
میگذارد ، اول ريشههای نازكی بيرون میدهد ، طولی نمیكشد كه به صورت بوته
گندم ، به صورت ساقه و خوشه و دانههای زيادتری ظاهر میشود . آن زير خاك
قرار گرفتن مقدمه تكامل
اوست . باز همين گندم در زير سنگ آسيا نرم و آرد میشود و بعد نان
میگردد و نان بار ديگر در زير دندان آسيا میشود و جذب بدن میگردد تا
بالاخره به عالیترين مراحل كمال ممكن خود میرسد و به صورت عقل و فهم تجلی
میكند
ارسال شده در: شنبه، 18 مهر ماه ، 1388 13:09:43 موضوع مطلب: قناعت یا خوشگذرانی
بسم الله الرحمن الرحیم
قانع باشیم یا خوشگذران
یک نفر ديگر طبعا و عادتا خوشگذران و اهل تجمل باشد ، و اگر از
او سؤال شود كه چرا به كم نمیسازی و قناعت نمیكنی و زهد نمیورزی ، بگويد
چون امام حسن مجتبی و يا امام جعفر صادق اين طور بودند ، آنها از غذای
............
در سيرت و روش پيشوايان دين تعارض و تناقض در بادی امر ديده
میشود . بايد ديد راه حل آن چيست ؟
تعارض ظاهری سيرهها و ضرورت حل آنها
ما در سيرت پيشوايان دين به اموری بر میخوريم كه به حسب ظاهر با
يكديگر تناقض و تعارض دارند ، همچنانكه در اخبار و آثاری كه از
پيشوايان دين رسيده احيانا همين تعارض و تناقض ديده میشود . در آن
قسمت از اخبار و روايات متعارض كه مربوط به فقه و احكام است ، علما
در مقام حل و علاج آن تعارضها بر آمدهاند كه در محل خود مذكور است ، در
سيرت و روش پيشوايان دين هم همين تعارض و تناقض در بادی امر ديده
میشود . بايد ديد راه حل آن چيست ؟
اگر در اخبار متعارض كه در فقه و احكام نقل شده ، تعارضها حل نگردد و
هر كسی يك خبر و حديثی را مستمسك خود قرار دهد و عمل كند ، مستلزم هرج
و مرج خواهد بود . سيرت و روش پيشوايان دين هم كه با يكديگر به ظاهر
اختلاف دارد همين طور است ، اگر حل نگردد و رمز مطلب معلوم نشود مستلزم
هرج و مرج اخلاقی و اجتماعی خواهد بود ، ممكن است هر كسی به هوای نفس
خود يك راهی را پيش بگيرد و بعد آن را با عملی كه در يك مورد معين و
يك زمان معين از يكی از ائمه نقل شده توجيه و تفسير كند ، باز يك نفر
ديگر به هوای خود و مطابق ميل و سليقه خود راهی ديگر ضد آن راه را پيش
بگيرد و او هم به يك عملی از يكی از ائمه عليهم السلام كه در مورد معين و
زمان معين نقل شده استناد كند و بالاخره هر كسی مطابق ميل و سليقه و هوای
نفس خود راهی پيش بگيرد و برای خود مستندی هم پيدا كند .
[size=18]مثلا ممكن است يك نفر طبعا و سليقتا و تربيتا سخت گير باشد و زندگی
با قناعت و كم خرجی را بپسندد ، همينكه از او بپرسند چرا اينقدر بر
خودت و خانوادهات سخت میگيری بگويد رسول خدا و علی مرتضی همين طور
بودند ، آنها هرگز جامه خوب نپوشيدند ، و غذای لذيذ نخوردند و مركوب
عالی سوار نشدند و مسكن مجلل ننشستند ، آنها نان جو میخوردند و كرباس
میپوشيدند و بر شتر يا الاغ سوار میشدند و در خانه گلی سكنی میگزيدند .
و باز يك نفر ديگر طبعا و عادتا خوشگذران و اهل تجمل باشد ، و اگر از
او سؤال شود كه چرا به كم نمیسازی و قناعت نمیكنی و زهد نمیورزی ، بگويد
چون امام حسن مجتبی و يا امام جعفر صادق اين طور بودند ، آنها از غذای
لذيذ پرهيز نداشتند ، جامه خوب میپوشيدند ، مركوب عالی سوار میشدند ،
مساكن مجلل هم احيانا داشتند .
همچنين ممكن است يك نفر يا افرادی طبعا و مزاجا سر پرشوری داشته
باشند و طبعشان سكون و آرامش را نپسندد و برای توجيه عمل خود به سيرت
پيغمبر اكرم ( ص ) در صدر اسلام يا به نهضت حسينی ( ع ) استدلال كنند ، و
يك نفر يا افراد ديگر كه برعكس مزاجا عافيت طلب و گوشهگير و منزویاند
و در نفس خود شهامت و جرأتی نمیبينند ، موضوع تقيه و راه و روش امام
صادق ( ع ) يا ائمه ديگر را مورد استناد خود قرار دهند
ن كس كه مثلا طبعا معاشرتی و اجتماعی است به عمل و سيرت يك امام و
آن كس كه طبعا اهل عزلت و تنهايی است به سيرت يك امام ديگر متوسل
شود .
بديهی است در اين صورت نه تنها سيرت و روش پاك و
معنی دار رسول اكرم و ائمه اطهار مورد استفاده قرار نمیگيرد ، بلكه
وسيلهای خواهد بود برای اينكه هر كسی راه توجيهی برای عمل خود پيدا كند و
به دعوت و سخن كسی گوش ندهد و جامعه دچار هرج و مرج گردد .
واقعا هم همچون تعارض و تناقض ظاهری در سيرت ائمه اطهار عليهم السلام
ديده میشود : میبينيم مثلا حضرت امام حسن ( ع ) با معاويه صلح میكند و
اما امام حسين ( ع ) قيام میكند و تسليم نمیشود تا شهيد میگردد ، میبينيم
كه رسول خدا و علی مرتضی در زمان خودشان زاهدانه زندگی میكردند و احتراز
داشتند از تنعم و تجمل ، ولی ساير ائمه اين طور نبودند .
پس بايد اين تعارضها را حل كرد و رمز آنها را دريافت
ارسال شده در: شنبه، 18 مهر ماه ، 1388 13:15:27 موضوع مطلب: باید این تعارضات را حل کرد و رمز
بسم الله الرحمن الرحیم
سزاوارترین مردم برای استفاده از موهبتهای الهی ، مسلمانان و صالحانند نه ديگران
گفتم بايد اين تعارض را حل كرد و رمز آن را دريافت ، بلی بايد رمز آن
را دريافت ، واقعا رمز و سری دارد . اين تعارض با ساير تعارضها فرق
دارد ، تعارضی نيست كه روات و ناقلان احاديث به وجود آورده باشند و
وظيفه ما آن گونه حل و رفع باشد كه معمولا در تعارض نقلها میشود ، بلكه
تعارضی است كه خود اسلام به وجود آورده ، يعنی روح زنده و سيال تعليمات
اسلامی آن را ايجاب میكند . بنابراين اين تعارضها در واقع درس و تعليم
است ، نه تعارض و تناقض ، درسی بسيار بزرگ و پرمعنی و آموزنده .
مطلب را در اطراف همان دو مثالی كه عرض كردم توضيح میدهم : يكی مثال
سختگيری و زندگی زاهدانه در مقابل زندگی مقرون به تجمل و توسعه در وسايل زندگی ، و يكی هم مثال قيام و نهضت در
مقابل سكوت و تقيه . همين دو مثال برای نمونه كافی است . اما مثال اول
: .
فلسفه زهد
[size=18]به طور مسلم رسول خدا و علی مرتضی عليهما السلام زاهدانه زندگی میكردند
و در زندگی بر خود سخت میگرفتند . اين عمل را دو نحو میتوان تفسير كرد :
يكی اينكه بگوييم دستور اسلام به طور مطلق برای بشر اين است كه از
نعمتها و خيرهای اين جهان محترز باشد ، اسلام همان طوری كه به اخلاص در
عمل و توحيد در عبادت و به صدق و امانت و صفا و محبت دستور میدهد ، به
احتراز و اعراض از نعمتهای دنيا هم دستور میدهد ، همان طوری كه آن امور
بالذات برای بشر كمالاند و در همه زمانها مردم بايد موحد باشند ، صدق و
امانت و صفا و محبت داشته باشند ، از دروغ و دغل و زبونی پرهيز داشته
باشند ، همين طور در همه زمانها و در هر نوع شرايطی لازم است كه از
نعمتها و خيرات دنيا احتراز داشته باشند .
تفسير ديگر اينكه بگوييم فرق است بين آن امور كه مربوط به عقيده و يا
اخلاق و يا رابطه انسان با خدای خودش است و بين اين امر كه مربوط به
انتخاب طرز معيشت است ، اينكه رسول خدا و علی مرتضی بر خود در غذا و
لباس و مسكن و غيره سخت میگرفتند نه از اين جهت است كه توسعه در
زندگی بالذات زشت و ناپسند است ، بلكه مربوط به چيزهای ديگر بوده ،
يكی مربوط بوده به وضع عصر و زمانشان كه برای عموم مردم وسيله فراهم نبود ، فقر عمومی زياد بود ، درهمچو اوضاعی مواسات و همدردی اقتضا میكرد كه به كم قناعت كنند و ما بقی
را انفاق كنند ، بعلاوه آنها در زمان خود زعيم و پيشوا بودند ، وظيفه زعيم
و پيشوا كه چشم همه به اوست با ديگران فرق دارد .
وقتی كه علی ( ع ) در بصره بر مردی به نام علاء بن زياد حارثی وارد شد ،
او از برادرش شكايت كرد و گفت : برادرم تارك دنيا شده و جامه كهنه
پوشيده و زن و فرزند را يكسره ترك كرده . فرمود : حاضرش كنيد . وقتی كه
حاضر شد فرمود : چرا بر خود سخت میگيری و خود را زجر میدهی ؟ چرا بر زن
و بچهات رحم نمیكنی ؟ آيا خداوند كه نعمتهای پاكيزه دنيا را آفريده و
حلال كرده كراهت دارد كه تو از آنها استفاده كنی ؟ آيا تو اين طور فكر
میكنی كه خداوند دوست نمیدارد بندهاش از نعمتش بهره ببرد ؟ عرض كرد
" « هذا أنت فی خشونة ملبسك و جشوبة مأكلك » " ( 1 ) . گفت : يا
أميرالمؤمنين ! خودت هم كه مثل منی ، تو هم كه از جامه خوب و غذای خوب
پرهيز داری . فرمود : من با تو فرق دارم . من امام و پيشوای امتم ، مسؤول
زندگی عمومی هستم ، بايد در توسعه و رفاه زندگی عمومی تا آن حدی كه مقدور
است سعی كنم . آن اندازه كه ميسر نشد و مردمی فقير باقی ماندند بر من از
آن جهت كه در اين مقام هستم لازم است در حد ضعيفترين و فقيرترين مردم
زندگی كنم تا فقر و محروميت ، فقرا را زياد ناراحت نكند . لااقل از آلام
روحی آنها بكاهم ، موجب تسلی خاطر آنها گردم . اين بود دو نوع تفسيری كه از طرز زندگانی زاهدانه رسول خدا و علی مرتضی
عليهما السلام میتوان كرد
اگر تفسير اول صحيح میبود میبايست همه در همه زمانها خواه آنكه وسيله
برای عموم فراهم باشد خواه نباشد ، خواه آنكه مردم در وسعت باشند خواه
نباشند آن طور زندگانی كنند ، و البته ساير ائمه عليهم السلام هم در درجه
اول از آن طرز زندگی پيروی میكردند . و اما اگر تفسير دوم صحيح است ، نه
، لازم نيست همه از آن پيروی كنند ، آن طور زندگی مربوط به اوضاعی نظير
اوضاع آن زمان بوده ، در زمانهای غير مشابه با آن زمان، پيروی لازم نيست.
وقتی كه به احوال و زندگی و سخنان امام صادق ( ع ) مراجعه میكنيم
میبينيم آن حضرت كه ظاهر زندگیاش با پيغمبر و علی فرق دارد ، به خاطر
همين نكته بوده و خود آن حضرت اين نكته را به مردم زمانش درباره فلسفه
زهد گوشزد كرده است .
اينها كه عرض كردم از تعليمات آن حضرت اقتباس شد .
در زمان امام صادق ( ع ) گروهی پيدا شدند كه سيرت رسول اكرم را در زهد
و اعراض از دنيا به نحو اول تفسير میكردند ، معتقد بودند كه مسلمان
هميشه و در هر زمانی بايد كوشش كند از نعمتهای دنيا احتراز كند . به اين
مسلك و روش خود نام زهد میدادند و خودشان در آن زمان به نام " متصوفه
" خوانده میشدند . سفيان ثوری يكی از آنهاست . سفيان يكی از فقهای تسنن
به شمار میرود و در كتب فقهی اقوال و آرای او زياد نقل میشود . اين شخص
معاصر با امام صادق ( ع ) است و در خدمت آن حضرت رفت و آمد و سؤال و
جواب میكرده . در كافی مینويسد روزی سفيان بر آن حضرت وارد شد ، ديد امام جامه سفيد
و لطيف و زيبايی پوشيده ، اعتراض كرد و گفت : يا ابن رسول الله !
سزاوار تو نيست كه خود را به دنيا آلوده سازی . امام به او فرمود : ممكن
است اين گمان برای تو از وضع زندگی رسول خدا و صحابه پيدا شده باشد . آن
وضع در نظر تو مجسم شده و گمان كردهای اين يك وظيفهای است از طرف
خداوند مثل ساير وظايف ، و مسلمانان بايد تا قيامت آن را حفظ كنند و
همان طور زندگی كنند ، اما بدان كه اين طور نيست . رسول خدا در زمانی و
جايی زندگی میكرد كه فقر و تنگدستی مستولی بود و عامه مردم از داشتن
وسايل و لوازم اوليه زندگی محروم بودند . اگر در عصری و زمانی وسايل و
لوازم فراهم شد ، ديگر دليلی برای آن طرز زندگی نيست ، بلكه سزاوارترين
مردم برای استفاده از موهبتهای الهی ، مسلمانان و صالحانند نه ديگران .
اين داستان بسيار مفصل و جامع است و امام در جواب سفيان كه بعد
رفقايش هم به او ملحق شدند استدلالات زيادی بر مدعای خود و بطلان مدعای
آنها كرد كه فعلا مجال نقل همه آنها نيست .]
ارسال شده در: شنبه، 18 مهر ماه ، 1388 13:18:40 موضوع مطلب: قیام یا سکوت
بسم الله الرحمن الرحیم
يك وقت مثل زمان سيدالشهداء ( ع ) نهضت آنها شكل
قيام به سيف به خود بگيرد و يك زمان مثل زمان امام صادق ( ع ) شكل
تعليم و ارشاد و توسعه تعليمات عمومی و تقويت مغزها و فكرها پيدا كند و
يك وقت شكل ديگر
قیام یا سکوت
زمان امام صادق ( ع ) زمانی بود كه برخورد افكار و آراء و جنگ عقايد
شروع شده بود و ضرورت ايجاب میكرد كه امام كوشش خود را در اين صحنه و
اين جبهه قرار دهد
امام صادق ( ع ) فرصت را برای تعليم و
تأسيس كانون علمی مناسب ديد ، به اين كار همت گماشت
اوضاع اجتماعی عهد امام
اوضاع اجتماعی عهد امام صادق ( ع ) در عصر و زمانی واقع شد كه علاوه بر حوادث سياسی ، يك
سلسله حوادث اجتماعی و پيچيدگيها و ابهامهای فكری و روحی پيدا شده بود .
لازمتر اين بود كه امام صادق ( ع ) جهاد خود را در اين جبهه آغاز كند .
مقتضيات زمان امام صادق ( ع ) كه در نيمه اول قرن دوم میزيست با زمان
سيد الشهداء ( ع ) كه در حدود نيمه قرن اول بود خيلی فرق داشت .
در حدود نيمه قرن اول در داخل كشور اسلامی برای مردانی كه میخواستند به
اسلام خدمت كنند يك جبهه بيشتر وجود نداشت و آن ، جبهه مبارزه با
دستگاه فاسد خلافت بود . ساير جبههها هنوز به وجود نيامده بود و يا اگر
به وجود آمده بود اهميتی پيدا نكرده بود . حوادث عالم اسلام همه مربوط به
دستگاه خلافت بود و مردم از لحاظ روحی و فكری هنوز به بساطت و سادگی صدر
اول زندگی میكردند ، اما بعدها و در زمانهای بعد تدريجا به علل مختلف
جبهههای ديگر به وجود آمد جبهههای علمی و فكری ، يك نهضت علمی و فكری و
فرهنگی عظيم در ميان مسلمين آغاز شد ، نحلهها و مذهبها در اصول دين و
فروع دين پيدا شدند . به قول يكی از مورخين ، مسلمانان در اين وقت از
ميدان جنگ و لشكركشی ، متوجه فتح دروازههای علم و
فرهنگ شدند . علوم اسلامی در حال تدوين بود . در اين زمان ، يعنی در زمان
امام صادق ( ع ) ، از يك طرف زد و خورد امويها و عباسيها فترتی به وجود
آورد و مانع بيان حقايق را تا حدی از بين برد ، و از طرف ديگر در ميان
مسلمانان يك شور و هيجان برای فهميدن و تحقيق پيدا شد . لازم بود شخصی
مثل امام صادق ( ع ) اين جبهه را رهبری كند و بساط تعليم و ارشاد خود را
بگستراند و به حل معضلات علمی در معارف و احكام و اخلاق بپردازد . در
زمانهای قبل همچو زمينهها نبود ، همچو استعداد و قابليت و شور و هيجانی
در مردم نبود .
در تاريخ زندگی امام صادق ( ع ) يك جا میبينيم زنادقه و دهريينی از
قبيل ابن ابی العوجاء و ابوشاكر ديصانی و حتی ابن مقفع میآيند و با آن
حضرت محاجه میكنند و جوابهای كافی میگيرند . احتجاجات بسيار مفصل و
طولانی از آن حضرت در اين زمينهها باقی است كه به راستی اعجاب آور است
. توحيد مفضل كه رسالهای است طولانی در اين زمينه ، در اثر يك مباحثه
بين مفضل از اصحاب آن حضرت و يك نفر دهری مسلك و رجوع كردن مفضل به
امام صادق ( ع ) پديد آمد .
در جای ديگر میبينيم كه اكابر معتزله از قبيل عمرو بن عبيد و واصل بن
عطا كه مردمان مفكری بودند میآمدند و در مسائل الهی يا مسائل اجتماعی
سؤال و جواب میكردند و میرفتند .
در جای ديگر ، فقهای بزرگ آن عصر را میبينيم كه يا شاگردان آن
حضرتاند و يا بعضی از آنها میآمدند و از آن حضرت سؤالاتی میكردند .
ابوحنيفه و مالك معاصر امام صادقاند و هر دو از محضر امام ( ع ) استفاده
كردهاند . شافعی و احمد بن حنبل شاگردان شاگردان آن حضرتاند . مالك در
مدينه بود و مكرر به حضور امام ( ع )
میآمد و خود او میگويد : وقتی كه به حضورش میرسيدم و به من احترام میكرد
، خيلی خرسند میشدم و خدا را شكر میكردم كه او به من محبت دارد .
مالك درباره امام صادق ( ع ) میگويد :
" كان من عظماء العباد ، و أكابر الزهاد ، و الذين يخشون الله عز و جل
، و كان كثير الحديث ، طيب المجالسة ، كثير الفوائد " .
يعنی از بزرگان و اكابر عباد و زهاد بود و از كسانی بود كه خوف و
خشيت الهی در دلش قرار داشت . او مردی بود كه حديث پيغمبر را زياد
میدانست ، خوش محضر بود ، مجلسش پرفايده بود .
و باز مالك میگويد :
" ما رأت عين و لا سمعت اذن و لا خطر علی قلب بشر أفضل من جعفر بن
محمد " .
يعنی چشمی نديده و گوشی نشنيده و به دلی خطور نكرده كسی از جعفر بن
محمد فاضل تر باشد . ابوحنيفه میگفت : " ما رأيت أفقه من جعفر بن محمد
" ( از جعفر بن محمد فقيهتر و داناتر نديدم . ) میگويد : وقتی كه جعفر
بن محمد بن امر منصور به عراق آمد ، منصور به من گفت كه سختترين مسائل
را برای سؤال از او تهيه كنم . من چهل مسأله اينچنين تهيه كردم و رفتم به
مجلسش . منصور مرا معرفی كرد . امام فرمود او را میشناسم ، پيش ما آمده
است . بعد به امر منصور مسائل را طرح كردم . در جواب هر يك فرمود
عقيده شما علمای عراق اين است ، عقيده فقهای مدينه اين است ، و خودش
گاه با ما موافقت میكرد و گاه با اهل مدينه ، گاهی هم نظر سومی
میداد .
در جای ديگر متصوفه را میبينيم كه به حضور آن حضرت رفت و آمد و سؤال
و جواب میكردند كه نمونه مختصری از آن را قبلا عرض كردم .
زمان امام صادق ( ع ) زمانی بود كه برخورد افكار و آراء و جنگ عقايد
شروع شده بود و ضرورت ايجاب میكرد كه امام كوشش خود را در اين صحنه و
اين جبهه قرار دهد . هميشه بايد در اين گونه امور به اثر كار توجه داشت
: سيدالشهداء ( ع ) دانست كه شهادتش اثر مفيد دارد ، قيام كرد و شهيد
شد و اثرش هنوز هم باقی است ، امام صادق ( ع ) فرصت را برای تعليم و
تأسيس كانون علمی مناسب ديد ، به اين كار همت گماشت . بغداد كه كانون
جنبش علمی اسلامی صدر اسلام است در زمان امام صادق ( ع ) بنا شد . ظاهرا
ايشان آخر عمر سفری به بغداد آمده است . اثر امام صادق ( ع ) است كه
میبينيم شيعه ، در مقدم ساير فرق ، در علوم اسلامی پيشقدم و مؤسس شد و يا
لااقل دوش به دوش ديگران حركت كرد و در همه رشتهها از ادب و تفسير و
فقه و كلام و فلسفه و عرفان و نجوم و رياضی و تاريخ و جغرافی كتابها نوشت
و رجال بزرگ بيرون داد و عالیترين و نفيسترين آثار علمی را به جهان
تحويل داد . اگر امروز میبينيم اصلاح طلبانی ، به رسميت مذهب شيعه بعد
از هزار سال اقرار و اعتراف میكنند به خاطر اين است كه شيعه يك مكتب
واقعی اسلامی است و آثار شيعی در هر رشته نشان میدهد كه ديگر نمیتوان
اتهامات سياسی به آن بست . اين آثار مولود ايمان و عقيده است ، سياست
نمیتواند اينچنين فقه يا اخلاق يا فلسفه و عرفان يا تفسير و حديثی به وجود
آورد . رسميت امروز شيعه معلول طرز كار و
عمل آن روز امام صادق سلام الله عليه است .
مقصود اين است كه ائمه اطهار ( ع ) در هر زمانی مصلحت اسلام و مسلمين
را در نظر میگرفتند و چون دورهها و زمانها و مقتضيات زمان و مكان تغيير
میكرد خواه و ناخواه همان طور رفتار میكردند كه مصالح اسلامی اقتضا میكرد
و در هر زمان جبههای مخصوص و شكلی نو از جهاد به وجود میآمد و آنها با
بصيرت كامل آن جبههها را تشخيص میدادند .
اين تعارضها نه تنها تعارض واقعی نيست ، بلكه بهترين درس آموزنده
است برای كسانی كه روح و عقل و فكر مستقيمی داشته باشند ، جبههشناس
باشند و بتوانند مقتضيات هر عصر و زمانی را درك كنند كه چگونه مصالح
اسلامی اقتضا میكند كه يك وقت مثل زمان سيدالشهداء ( ع ) نهضت آنها شكل
قيام به سيف به خود بگيرد و يك زمان مثل زمان امام صادق ( ع ) شكل
تعليم و ارشاد و توسعه تعليمات عمومی و تقويت مغزها و فكرها پيدا كند و
يك وقت شكل ديگر " « إن فی ذلك لذكری لمن كان له قلب أو ألقی السمع
و هو شهيد
ارسال شده در: يكشنبه، 19 مهر ماه ، 1388 13:32:07 موضوع مطلب: خوش بيني به خود و بدبيني به ديگرا
يكي از علل عمده عدم موفقيت ما مردم به اصلاح جامعه خود همين است كه هر فردي آگاه كه به خودش نگاه ميكند و به اعمال خودش نظر ميافكند عينك خوش بيني به چشم ميزند ، و آنگاه كه به اعمال ديگران نظر ميكند عينك بدبيني و بدگماني ، و نتيجه اين است هيچ كس شخص خود را تقصير كار نمي داند و چنين ميپندارد كه مقصر ديگرانند. همه چشم به عدالت اجتماع دارند و هيچ كس فكر نمي كند كه عدالت اجتماع وقتي حاصل ميشود كه افراد عادل باشند .
... يكي از فوايد اينكه تربيت مردم تربيت ديني باشد همين است كه مردم را در باطن روح و ضميرشان عادل و منصف ميكند . ...
فرضا ديگران گمراه باشند گمراهي آنها به شما صدمهاي وارد نميآورد ا شما خودتان راه يافته باشيد و در راه باشيد .
... از طرف ديگر ، اين فكر شيطاني را هر كس بايد از كله خود بيرون كند كه جامعه فاسد است و ديگران خرابند . خراب بودن و گمراه بودن ديگران عذر براي اعمال بد ما پيش خدا نمي شود . يكي از تسويلات نفس انساني همين است كه گناه خود را به گردن ديگران مياندازد .
ارسال شده در: پنجشنبه، 23 مهر ماه ، 1388 13:49:09 موضوع مطلب: نظر دین درباره ی علم چیست؟
بسم الله الرحمن الرحیم نظر دين درباره علم چيست ؟،
و نظر علمدرباره دين چيست ، سابقه طولانی دارد و كتابهای پرارزشی در دنيا و در عالم اسلام در همين زمينه نوشته شده . دو طبقه از طبقات مردم كوشش كردهاند كه دين و علم را مخالف يكديگر جلوه دهند : يكی طبقه متظاهر به دين ولی جاهل كه نان دينداری مردم را میخوردهاند و از جهالت مردم استفاده میكردهاند اين دسته برای اينكه مردم
را در جهل نگه دارند و ضمنا به نام دين پرده روی عيب خودشان بكشند و با سلاح دين دانشمندان را بكوبند و از صحنه رقابت خارج كنند ، مردم را ازعلم به عنوانآنكه با دين منافی است میترساندهاند ، يكی هم طبقه تحصيل كرده و دانش آموخته ولی پشت پا به تعهدات انسانی و اخلاقی زده . اين طبقه نيز همينكه خواستهاند عذری برای لا قيديهای خود و كارهای خود بتراشند به علم تكيه كرده و آن را مانع نزديك شدن به دين بهانه كردهاند . طبقه سومی هم هميشه بوده و هستند كه از هر دو موهبت بهرهمند بودهاند و هيچ گونه تنافی و تناقضی احساس نمی كردهاند . اين طبقه سعی كردهاند كه تيرگيها و غبارهايی را كه از طرف آن دو طبقه بين اين دو ناموس مقدس برخاسته فرو بنشانند
اما سوال اینجاست کدام علم سودمند است؟
بیست گفتار شهید مطهری
ارسال شده در: پنجشنبه، 23 مهر ماه ، 1388 13:59:19 موضوع مطلب: کدام علم سودمند است؟
بسم الله الرحمن الرحیم
کدام علم سودمند است ؟
سخن علمی و حكيمانه و متقن ، گمشده مؤمن است ، هر جا آن را بيابد
معطل نمی شود ، آن را مال خودش میداند و بر میدارد
يعنی اهميت نمی دهد كه طرف كيست ، مسلمان است يا كافر . همان طوری
كه آدمی مال خود را گم كرده در دست هر كس ببيند معطل نمی شود و بر میدارد ، مؤمن نيز علم را مال خود میداند ، در دست هر كه ببيند آن را میگيرد امیرالمؤمنين علی ( ع ) همين كلمه را توضيح میدهد
الحكمة ضالة المؤمن فاطلبوها و لو عند المشرك تكونوا أحق بها و
أهلها
حكمت گمشده مؤمن است ، پس به دنبالش برويد ولو آنكه آنرا در نزد مشركان بيابيد . شما از او شايستهتر و سزاوارتر خواهيد بود
علم فريضهای است كه نه از لحاظ متعلم و نه از لحاظ معلم و نه از لحاظ زمان و نه از لحاظ مكان محدوديت ندارد ، و اين عالیترين و بالاترين توصيهای است كه میتوانسته بشود و شده
كدام علم ؟
از قديم اين مطلب مطرح بوده كه آيا منظور اسلام از علمی كه آن را فريضه و واجب خوانده چيست ؟ و هر دستهای خواستهاند كلام پيغمبر را به همان رشته معلوماتی كه خودشان داشتهاند تطبيق كنند . متكلمين میگفتهاند مقصود خصوص علم كلام است ، مفسرين میگفتهاند مقصود علم تفسير است ، محدثين میگفتهاند مقصودعلم حديث است ، فقها گفتهاند مقصود علم فقه است كه هر كسی بايد يا مجتهد باشد يا مقلد ، علمای اخلاق گفتهاند مقصود علم اخلاق و اطلاع از منجيات و مهلكات است ، متصوفه میگفتهاند مقصود علم سير و
سلوك و توحيد عملی است ، غزالی بيست قول در اين زمينه نقل میكند ، ولی همان طور كه محققين گفتهاند مقصود هيچ يك از اين علوم بالخصوص نيست اگر مقصود علم خاص میبود پيغمبر به همان علم تصريح میكرد . مقصود هر علم مفيد و سودمندی است كه به كار میخورد .